ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۱۵, پنجشنبه

غرب ستیزی پروفسور مولانا در دل آمریکا(2)

آنچه در زیر می خوانید قسمتهایی از مصاحبهء پروفسور مولانا با ویژه نامهء نوروزی ایران است که اگر اسم ایشان را بالای مصاحبه نمی خواندم، تصور می کردم که طرف مصاحبه یکی از اعضای بسیج دانشجویی است که تمام سوابق سیاسی و مطالعاتی وی بر می گردد به 2 سال فعالیت مستمر در یکی از هیأتهای عزاداری. اگر باور ندارید خودتان قضاوت کنید....

«سيستم سياسى امريكا نظامى تک حزبى است که با دو جناح اداره می شود . يك جناح به «حزب جمهوريخواه» موسوم است و جناح ديگر «حزب دموكرات» ناميده مى شود. به عبارت ديگر اين دو حزب به ايدئولوژى واحدى معتقدند و تفاوت هاى آنها ايدئولوژيك نيست. هردوى اين احزاب از ايدئولوژى سرمايه دارى آمريكايى حمايت مى كنند و هر دوى آنها، ليبراليزم غربى را با همه لوازم آن پذيرفته اند.....
به عبارت بهتر هيچ كدام از دو حزب نظام آمريكا را زير سؤال نمى برد و به قانون اساسى آمريكا هم خدشه اى وارد نمى كند و اختلاف درباره اجراى برنامه هاست»

من نتوانستم از لابلای جملات فوق تفاوت یک رئیس جمهور و رهبر یک گروه اپوزسیون را از دیدگاه جناب مولانا تشخیص دهم. آیا یک رئیس جمهور انتخاب می گردد تا نظام یک کشور را زیر سوال ببرد و یا به قانون اساسی خدشه وارد کند؟
اگر در یک انتخابات، هیچ یک از احزاب شرکت کننده در انتخابات قائل به شکستن ساختارهای اساسی کشور خود نباشند، باید نتیجه گیری کرد که هیچ تفاوتی بین این احزاب نیست؟
و اساسا چرا باید نظام و قانون اساسی کشوری را زیر سوال برد در حالیکه آن کشور بالاترین قدرت نظامی، اقتصادی و علمی جهان است و سطح رفاه شهروندانش، در زمزهء بهترین هاست. و آن قدر جاذبه دارد که هزاران تن مثل جناب مولانا قادر به دل کندن از فرصتهای بی شمارش نیستند.

«انتخابات رياست جمهورى آمريكا اول هفته نوامبر است يعنى اول پائيز. اما همين حالا كه ما اينجا نشسته ايم يكى از دو نفر نهايى كه بايد مورد رأى گيرى واقع شود معلوم شده كه مك كين است. نفر ديگر هم در چند هفته آينده يا نهايتاً تابستان يعنى ۴ ماه قبل از انتخابات معلوم خواهد شد. يعنى از حداقل ۴ ماه قبل براى مردم تصميم گيرى شده است كه چه كسانى را انتخاب كنند.»

البته ایشان اشاره ای نکرده اند که اشکال معرفی زود هنگام کاندیداها کجاست. من تا پیش از این فکر می کردم که یکی از نشانه های توسعه یافتگی این است احزاب چندین ماه زودتر کاندیداهای خود را معرفی کرده و در معرض نقد و بررسی افکار عمومی و احزاب رقیب قرار دهند. اما شاید از نظر ایشان روش برخی از کشورها که معرفی کاندیداها به مردم 2 هفته مانده به انتخابات انجام می گردد و سوابق و افکار واقعی شان چند ماه پس از انتخاب شدن آشکار می گردد، روش بهتری باشد.

«اين دو نفر از طريق احزاب و نه از طريق مردم انتخاب مى شوند. انتخابات هاى ايالتى انتخابات درون احزاب است و كسى كه جزو حزب نباشد نمى تواند در آن شركت كند.نكته مهم اين كه در انتخابات مقدماتى ايالات نه تنها رأى گيرى تنها از ميان اعضاى حزب صورت مى گيرد (و البته بنا به قوانين در برخى ايالات عده محدود ديگرى هم اجازه رأى دادن دارند) بلكه بيش از ۳ تا ۱۰ درصد مردم در اين انتخاب شركت ندارند.»

جناب پروفسور انتظار دارند که حزب دموکرات برای معرفی کاندید حزب خود به آرای جمهوری خواهان و دیگر رقبا مراجعه نماید؟ جناب مولانا می توانند اسم 5 کشور را بیاورند که احزاب آن برای معرفی کاندید حزب خود به آرای حتی 1 درصد مردم مراجعه نمایند؟ و اینکه آیا مایهء مباهات مردم آمریکا نیست که احزاب کشورشان برای معرفی کاندیداهای خود، به جای لابی های مرسوم، با برگزاری یک انتخابات همانند انتخابات اصلی به آرای هر شهروندی که نامش را به عنوان طرفدار حزب رجیستر کرده باشد، مراجعه می کنند؟

«من مى خواهم موضوع ديگرى را هم مورد تأكيد قرار دهم. اگر اينها از عناصر وفادار هيأت حاكمه آمريكا نبودند اصلاً اجازه داده نمى شد كه تا اينجا بالا بيايند و هركدام هم كه رأى بياورد بايد در چارچوب سيستم فعاليت كند. البته شخصيت هر يك بر سياستها مؤثر است اما نبايد گمان كرد كه آمريكا تنها روى محور رئيس جمهور مى چرخد؛ پشت رئيس جمهور دستگاه نامرئى اى وجود دارد كه شما نمى توانيد آن را ببينيد. اگر اين دستگاه نامرئى وجود نداشت، آمريكا در زمان بوش حتى ممكن بود از هم بپاشد.بوش اصلاً نمى تواند هيچ چيز را اداره كند.»

اصولا موضوع پرده و محتویات پشت آن از جمله موضوعات مورد علاقه ایرانیان است. پروفسور و کارگر هم نمی شناسد. در طول تاریخ ایرانیان در هر موضوعی علاقمند کشف یک پرده و متعاقب آن ارائهء حدسیات خود دربارهء پشت آن و همچنین کنار زدن آن بوده اند. مصداق این نظریه در عوالم غیر سیاسی نیز موجود است. به عنوان مثال در عوالم عاطفی- اروتیکی نیز اهمیت وجود پرده انکار ناپذیر است.

«در آمريكا كمتر از ۴۰ درصد مردم عضو اين احزابند. اما آنچنان اين دو حزب در سياست آمريكا حكومت مى كنند كه همه مابقى مردم بايد از آنها تبعيت كنند و در طول تاريخ آمريكا هيچ كس خارج از اين دو حزب به رياست جمهورى نرسيده است.»

جناب مولانا بهتر از هر کس دیگری می داند که هیچ ممنوعیتی برای حضور دیگر احزاب در آمریکا موجود نیست. تنها محدودیت احزاب دیگر فقدان پایگاه اجتماعی است. اما آنچه من را به شک و تردید نسبت به مدارج علمی ایشان انداخت، نحوهء استدلال ایشان پس از ارائهء اعداد و ارقام است.
حتی اگر ما نعوذ بالله پروفسور بودن این بزرگوار را زیر سوال ببریم، دیپلم داشتن ایشان را نمی توانیم انکار کنیم.
اگر معتقد باشیم که 40 درصد مردم خود را در یکی از این 2 حزب رجیستر کرده اند، طبیعتا چیزی نزدیک به همین عدد هم افراد بی تفاوت جامعه را تشکیل می دهند که قائل به شرکت در هیچ انتخاباتی نیستند، چند درصدی هم وجود دارند که طرفداران غیر رسمی این 2 حزب هستند، یعنی به طور رسمی در هیچ یک از 2 حزب عضو نیستند، اما در انتخابات رأی خود را به به یکی از این دو حزب می دهند. با این تفاسیر اگر رییس جمهور آمریکا منتخب یکی از این 2 حزب باشد، چشم بندی بزرگی صورت گرفته است؟
ادامه دارد....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر