ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

به زاری از ته دل، یک «دلم می خواست» می گوید...

باز هم گاه انتخابات است. انتخابات که چه عرض کنم، همانی که همه می دانیم. از یک طرف می دانیم که از این نمایشنامهء تراژیک چیزی در نمی آید و از سوی دیگر می خواهیم که عادت نکنیم به سکوت و انفعال و انزوا. 24 اسفند با رویای شکست استبداد و جهل به میدان آمدیم. رویایی که هرگز به واقعیت نپیوست. و ما از پیش می دانستیم که این رویایی بیش نیست. می دانستیم که روشهای اصلاحگرایانه برخلاف اقدامات ویرانگر انقلابی، نیاز به همراهان فراوان دارد. آن گاه که می دیدیم که گفتار و رفتار اصلاح طلبان گواه استیصال و درماندگی کسانی است که شکست را از پیش پذیرفته اند و با این همه افتراق و اختلاف در اردوی اصلاحات، شاید چشم انتظار یک معجزه بودیم.
اما اکنون...اکنون دیگر همه می دانیم که معنای برداشتن نام خاتمی از بالای لیست اصلاح طلبان چیست. می دانیم و به روی خودمان نمی آوریم.
دلمان می خواست شاهد ایرانی بهتر می بودیم. دلمان می خواست که حکومتی می داشتیم که رفتار دولتمردانش ما را مضحکهء این و آن نمی کرد. دلمان می خواست، اما برای نابودی استبداد فقط خواستن دل کافی نیست.
ما امروز اصلاح طلبانی را می خواهیم که خود تشنهء آزادی باشند، که حقوق انسانی ما را پاس بدارند، که حاکم کنندهء ارادهء ملت بر ملت باشند، که برای استیفای حقوق مظلومان، مستظهر به پشتیبانی ملت باشند نه امیدوار به لابی با قدرت.
یک بار دیگر به نام کسانی نگاه می کنم که قرار است به نام اصلاح طلب، جامهء وکالت این مردم را بر تن کنند. شاید اگر من هم روز انتخابات در تهران بودم، دستم برای نوشتن نام اینان به قلم نمی رفت.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر