ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

اینجا سوئد است، صدای من را از گوتنبرگ می شنوید

اینجا گوتنبرگ است. شهری پر از ایرانی. ایرانیانی که قدمت اکثریتشان بر می گردد به سالهای اول انقلاب و شاید هم جنگ. آمدنشان به اینجا مال همان روزهایی است که سوئد مثل خوردن یک لیوان آب پناهندگی می داد به ایرانیانی به ستوه آمده از جنگ و شاید هم جستجو گر آزادی. و اینها آمدند...
آمدند و با ملقمه ای از راست و دروغ -و بیشتر هم دروغ- داستانی سر هم کردند و از برای گرفتن یک اقامت، عزت داشته و نداشتهء یک مملکت را حراج کردند.
و اینک میبینیشان که از پس غبار نشسته بر خاطراتشان، یک آرزوی ناکام و شاید هم یک حسرت بی پایان همچنان موج میزند. جوانهایشان دیگر نشانی از ایران ندارند و پیرهایشان -حتی آنان که در رفت و آمد به ایرانند- وقتی از ایران حرف می زنند، گویا از ایرانی صحبت نمی کنند که تو از آنجا آمده ای، از ایرانی حرف می زنند که ساختهء ذهن خودشان است. برخی شان هم، همهء آن داستانهایی که هنگام گرفتن پناهندگی ساخته اند، از بس تکرار کرده اند، باورشان شده.
اینجا سوئد است. مردمی دارد که احترام به عقاید دیگران را از کودکی می آموزند. اینجا کسی در صحبت با تو نه از گرایش سیاسی تو سوال می کند و نه از مذهب تو. اما ایرانیهای ساکن اینجا، در اولین برخورد این دو سوال را به روشی زننده تر از گزینشهای ایران، ار تو می پرسند. و نحوهء هم کلام شدنشان با تو، تابعی است از پاسخی که به این دو سوال می دهی.
اینجا سوئد است. ایرانیان اینجا اصرار فراوانی به استفادهء کلمهء "درود" به جای "سلام" دارند. اگر در استفاده از کلمهء سلام اصرار بورزی، تو را مأمور حکومت می دانند. و جالب تر اینکه، فرزندان این مدعیان زنده کردن زبان پارسی، از تکلم زبان مادری خود عاجزند. این است عاقبت این فرو مایگان مدعی هویت، که چند صباح دیگر، صورت در خاک می کشند بی هیچ میراثی از ایران زمین.
ایجا سوئد است. مهد مخالفان حکومت ایران، همان هایی که برازنده ترین لقب برایشان "ورشکستهء سیاسی" است. از بس دوستانم مرا از ملاقات با آنها ترسانده بودند، خیلی اوقات پس از دیدن یک ایرانی، ملیتم را هم مخفی می کردم. و وقتی که از بد روزگار با برخی شان هم کلام شدم، آنان را وحشتناک تر ار آن دیدم که تصور می کردم. در پس نقاب زیبای آزادی خواهی، فاشیستهایی را دیدم که شعار آزادی خواهیشان فقط برای رسیدن به کرسی های قدرت است.
و من می ترسم. می ترسم که نقدهایمان به کسانی که دستی بر ادارهء ایران دارند -به جای اصلاح امور- نابود کنندهء آنانی باشد که می توانند نقشی در ساختن ایرانی آزاد ایفا کنند، و ملت ایران را به دامن کسانی بیاندازد که از فرط حقارت، مصون از هر نقد مانده اند. کسانی که اگر پایشان به ایران زمین رسد، از عقدهء به جا مانده از این سالها، حمام خون به راه می اندازند. و بار دیگر آغاز گر تاریخی پر از خشونت و ظهور استبدادی دیگر...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر