۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

کاندیداتوری عارف و بازی دو سر باخت جبههء مشارکت

اعلام کاندیداتوری عارف به فاصلهء 1 سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری، بدعتی مبارک و در عین حال نا میمون در شیوهء رقابتهای انتخایاتی ایران است.
مبارک از آن جهت که فرصت کافی برای نقد و به چالش کشیدن یک کاندیدا را برای مردم و منتقدان سیاسی باقی می گذارد، نه آنکه همچون 2 انتخاب گذشته، شناخت ماهیت اصلی رئیس جمهور به ماههای پس از انتخاب وی موکول گردد. و نا میمون از آن جهت که این اعلام کاندیداتوری نه از جانب یک یا چند حزب، بلکه از جانب یک فرد صورت گرفته.
این عمل که نشأت گرفته از زیرکی منحصر به فرد شخص محمد رضا عارف می باشد، به نوعی گروههای سیاسی و حتی شخص خاتمی را آچمز کرده است.
اما مطمئنا بزرگترین متضرر این تصمیم جبههء مشارکت خواهد بود. حزبی که یک سال آینده را فرصتی مغتنم برای باز سازی خویش می دید، هم اکنون ناخواسته وارد میدانی می گردد که امید فتحی در آن نیست.
3 سال پیش، وقتی که جبههء مشارکت برای بازیابی محبوبیت از دست رفتهء خود، اقدام به شفاف سازی مرزبندی خود با گروههای محافظه کارتر جبههء اصلاحات نمود و با شعار اصلاح طلبان پیشرو قدم به میدان مبارزات انتخابی گذاشت، با یک انتخاب نابخردانه در معرفی کاندید ریاست جمهوَری، همهء زحمات خود را به نابودی کشاند. زحماتی که می توانست در صورت به بار نشستن، سر منشاء اصلاحاتی عمیق و پایدار در عرصهء سیاسی کشور گردد.
در آن مقطع تاریخی که جبههء مشارکت می توانست با انتخاب فردی حزبی که در پیشینهء خود دارای سوابق روشنی از دیدگاههای آزادیخواهانه باشد پا به عرصهء انتخابات بگذارد، به سمت و سویی رفت که بیش از هر چیز به گذشتن از فیلتر شورای نگهبان اندیشید و از همین رو به انتخاب یک "کاندیدای شورای نگهبان پسند" همت گماشت. ما حصل این تدبیر فردی شد چون دکتر معین، که نه از سابقهء چندان درخشانی در وزارت خود متناسب با شعارهای لیبرال انتخاباتی خود برخوردار بود و نه از قدرت سخنوری برجسته ای در مقایسه با رقبای خود بهره می برد. باقی داستان را دیگر خود می دانید...
جبههء مشارکت دهها اسم چون رضا خاتمی، میردامادی، تاج زاده، رمضان زاده و ... در اختیار داشت که در صورت کاندید نمودن هر کدام از آنان، از شانس به مراتب بالاتری نسبت به انتخاب معین، برای پیروزی برخوردار بود و اگر کاندیدشان از دم تیغ شورای نگهبان می گذشت، حداقل دیگر لقب سپاه شکست خورده را یدک نمی کشیدند.
داستان کاندیداتوری عارف تکرار همان تراژدی 3 سال پیش است. با این تفاوت که نه عارف توان اعلام شعارهای لیبرال معین را دارد و نه جبههء مشارکت محبوبیت 3 سال قبل را.
اگر جبههء مشارکت بدون توجه به کاندیداتوری عارف به معرفی کاندیدای حزبی خود بپردازد و پس از رد صلاحیت احتمالی کاندید خود - که با توجه به پایگاه اجتماعی آسیب دیدهء جبههء مشارکت محتمل به نظر می رسد- به اعلام حمایت از عارف بپردازد، که از همین حالا تکلیفش با دولت بعدی(در صورت پیروزی عارف) مشخص است. اما اگر در حمایت از عارف(چه از ابتدا و چه پس از رد صلاحیت کاندید حزبی خود) پذیرای شکستی دیگر شود، ادامهء حیات سیاسی این حزب با سبک و سیاق فعلی به خطر می افتد.
شاید با ذکر موارد فوق، کاندیداتوری خاتمی را تنها راه نجات جبههء مشارکت از اوضاع فعلی بدانیم. اما اگر چشم امیدمان را از آمدن خاتمی و منصرف شدن عارف برداریم و برای یک بار هم که شده بخواهیم که نه به اتکای افراد بلکه استعانت از قدرت حزبی خود، پیروز انتخابات بعدی باشیم، آیا راهی برای نیل به این مهم متصور هست؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر