۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

فرهاد نظری و رویاهای ناتمام اصولگرایان

بیش از یک سال به انتخابات ریاست جمهوری مانده، اما بازی مرگ و زندگی برای هر دو جناح آغاز گشته. محور این بازی سید محمد خاتمی است. سران اصولگرایان را یارای مقابلهء مستقیم نیست. از این رو با تحریک نوچه های خود جایی را نشانه رفته اند که پاشنهء آشیل خاتمی است. این پاشنهء آشیل همان "آبروی خاتمی" است.
محبوبیت فراوان خاتمی نزد مردم، اجماع همهء اصلاح طلبان بر وی، جایگاه بی نظیر او در بیرون از مرزهای ایران، در کنار 4 سال تجربهء ریاست جمهوری احمدی نژاد، از وی برگ برنده ای ساخته است که در فاصلهء یک سال به انتخابات ریاست جمهوری، لرزه بر اندام کسانی انداخته که در طول سالیان اخیر از مرگ اصلاحات سخنها رانده اند. این ترس و تردید را به خوبی می توان از سکوت مرگباری که بر اردوی اصولگرایان حکمفرما گشته، فهمید. از همین رو سیاست چراغ خاموش اصولگرایان که چند سال پیش محصولی با نام احمدی نژاد را به جامعه عرضه کرد، این بار با رویای حذف کامل نام خاتمی از عرصهء سیاست آغاز گشته.
شکایت فرهاد نظری از محمد خاتمی، تنها یک پرده از نمایشنامه ای است که قصدش تکرار این هشدار است که در صورت ورود خاتمی به کارزار ریاست جمهوری، پیش از آنکه پایش به سالن مناظره های انتخاباتی برسد، وی را وادار به رویارویی با لمپن ترین پیاده نظام های جناح راست خواهند کرد.
حتی هدف، پیروزی فرهاد نظری در دادگاه نیست. هدف، تحقیر شخصیت خاتمی است. حتی حضور خاتمی در دادگاه با شکایت کسی چون فرهاد نظری و پاسخ گویی به اتهامات وارده از طرف وی، برایشان یک پیروزی است.
اصلاح طلبانی که همهء بخت خود را در آمدن خاتمی به صحنه می بینند، باید بدانند که اگر در این بزنگاه تاریخی سینهء خود را برای حمایت از خاتمی سپر نکنند و هجمه های نوچه های اصولگرایان را به سبک و سیاق خودشان پاسخ نگویند، شاید خاتمی عطای حضور در انتخابات را به لقای همکلامی با بی فرهنگان گستاخ ببخشد و کام اصولگرایان را شیرین گرداند چرا که خاتمی اگر اهل به چالش کشیدن بی فرهنگان بود، شکایت خود را از نشریهء شلمچه و بانیان کارناوال عصر عاشورا پی می گرفت. اما خاتمی مرد شعر و فرهنگ و ادب است و همکلامی با رجاله هایی که هنرشان راه اندازی کارناوال عصر عاشوراست و از فردا یکی پس از دیگری، با سودای تحقیر این شخصیت به مبدان خواهند آمد، آدم خودش را می طلبد.
درخواست بازگشایی مجدد پروندهء کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای از سوی اصلاح طلبان، پاتک درستی به اقدام رذیلانهء کسانی بود که استفاده از ناجوانمردانه ترین روشها، شیوهء مرسومشان است.
اگر آن روز که فاجعهء کوی دانشگاه -که خود من تلخ ترین روزهایم را با آن سپری کرده ام- با اتهام مضحک دزدیده شدن یک ریش تراش خاتمه یافت، با سکوت محافل اصلاح طلب همراه نمی گشت، امروز کسی چون فرهاد نظری که تخم نفرتش در دلهای صدها دانشجوی آن روزگار به یادگار مانده، به خود اجازه نمی داد که دیگر نامی از آن روزها به میان آورد چه رسد به اینکه در جایگاه شاکی بنشیند و چه بسا ترجیح می داد که آن واقعه در پس غبار روزگاران به فراموشی سپرده گردد.
اما حال که متهمان اصلی آن داستان پیراهن عثمان بر دست گرفته اند، جای آن دارد که اصلاح طلبان این فرصت بی نظیر را پاس بدارند تا ابهام از ابعاد داستانی بگشایند که بی تدبیریشان در دومین سال حضور خاتمی، آغاز گر شمارش معکوس اصلاحات گشت.
کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای دو واقعه ای است که اگر اصلاح طلبان توفیق روشنگری تنها درصدی از ابهامات آن را بیابند، نیمی از راه بازگشت اصلاحات را پیموده اند.
پر واضح است که جناح اصولگرا از برای حفظ غنیمت ریاست جمهوری -که این همه از برایش انتظار کشیده اند- از توسل به هیچ روشی فروگذار نخواهد کرد واین جنگ روانی که علیه خاتمی آغاز گشته به شدیدترین وجه ادامه خواهد یافت.
تنها راه غلبه بر چنین فضایی این است که به جای پرداختن به نیروهای تاریخ مصرف گذشته ای که ورودشان به کارزار، تنها از برای تحلیل توان نیروهای اصلاح طلب است، قلب فرماندهی اصولگرایان را هدف بگیرند. همان جا که پروژهء تخریب خاتمی همچون 11 سال گذشته طراحی و تدوین می گردد.
آرزوی بزرگ همت بزرگ می طلبد. این بازی به مراتب سخت تر از 11 سال پیش است. اگر به بحران سازانی که در طول 8 سال اصلاحات، هر 9 روز یک بحران آفریدند، فرصت داده شود، این بار مجال نفس کشیدن هم نمی دهد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر