۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

اصلاح طلبان، بازندگان جنگ رسانه ای

قرار است حداد عادل به نماز جمعه برود تا گزارشی از عملکرد مجلس هفتم و برنامه های مجلس هشتم به مردم نمازگزار بدهد.
تریبون نماز جمعه یکی از چندین رسانهء دولتی است که در انحصار یک جناح در آمده. وقتی به گذشته نگاه کنیم می بینیم که چنین فرصتی نه به رئیس جمهور اصلاح طلب داده شد و نه به مجلس اصلاحات. در واقع خاتمی اولین رئیس جمهوری بود که از مهمترین رسانه های دولتی محروم شد. رسانه هایی چون صدا و سیما و نماز جمعه، از جمله رسانه هایی هستند که بسیاری از مخاطبان آن را با هیچ رسانهء دیگری نمی توان رصد کرد.
اگر تلاش های کروبی برای راه اندازی یک شبکهء ماهواره ای نتیجه می داد، و همین راه سرمشق سایر گروههای اصلاح طلب می گردید، امروز ادبیات اصلاحات، تا این حد برای مردم بیگانه نبود. اما محافظه کاران، با درک این مهم، با ایجاد ممانعت قانونی، راه بر چنین فرصتی بستند.
از همان اولین روزهای پیروزی خاتمی و پس از انتشار روزنامه های پر تیراژ دوم خردادی، جناح محافظه کار که خود را بازندهء جنگ رسانه ای می دید، با سرمایه گذاری فراوان در این زمینه، همزمان با محروم کردن اصلاح طلبان از اندک رسانه های خود -همچون بستن پیاپی روزنامه ها- به بالا بردن سطح کیفی رسانه های خود نیز اهتمام ورزید.
اکنون و پس از گذشت بیش از یک دهه از آن رویداد تاریخی، چند روزنامهء نصف و نیمه و چند سایت اینترنتی فیلتر شده، تمام بضاعت امروز اصلاح طلبان برای ارتباط با مردم است. اما جمع کثیری از مخاطبان نماز جمعه و حتی صدا و سیما، نه اهل خواندن روزنامه هستند و نه اهل جست و جو در اینترنت.
اینکه پر درآمد ترین دولت تاریخ ایران، نا کارآمد ترین آن -به لحاظ ساماندهی به امور معیشت مردم- از آب در می آید و باز هم پیروز انتخابات لقب می گیرد، خود نشان از این واقعیت دارد که در این کارزار آنچه بیش از محور قرار دادن عدالت یا آزادی اهمیت دارد، نحوهء ارتباط گیری با مردمی است که در ساعتهای منتهی به انتخابات، رأی خود را به صندوق کسی می ریزند که از بیشترین ابزار برای سخن گفتن با آنان برخوردار است.
بنابراین در این جنگ نابرابر، بحث ناکارآمدی شعارهای اصلاح طلبانه و القای این تفکر که رسیدگی به مشکلات اقتصادی، مهمترین چالش این روزهای جناح های سیاسی ایران است، از هیچ مبنای علمی برخوردار نیست و در واقع دامی است برای دور کردن اصلاح طلبان از شعارهای اصلاح طلبانهء خود.
اما هر چقدر که جناح محافظه کار، از روشهای مدرن تری برای تخریب چهرهء اصلاحات بهره می گیرد، ما شاهد بازگشت اصلاح طلبان به روشهای سنتی تر، همچون راه اندازی سازمان رأی - آن هم از طریق ارتباط چهره به چهره با مردم- هستیم. بدیهی است که چنین روشهای تاریخ گذشته ای، حتی قادر به خنثی سازی دروغ پردازی های برنامهء بیست و سی هم نیست، چه رسد به مقابله با این حجم گستردهء رسانه های محافظه کار.
خلاصه اینکه فعالیت سیاسی بدون داشتن امکانات برابر رسانه ای، آب در هاون کوبیدن است. اصلاح طلبان بهتر است به جای تغییر شعارهای خود و کنار گذاشتن چهره های کلیدی اصلاحات به بهانهء تندروی، به فکر استفاده از رسانه های جایگزین باشند. و در این راستا به این واقعیت تأسف بار بیاندیشند که رسانه های امروز اینان، حتی از جریان های تحریم گر بیرون از وطن هم کمتر است.