۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

کردان می داند که می ماند

چرا کردان استعفا نمی دهد؟ چرا احمدی نژاد برکنارش نمی کند؟ آیا هزینه های حمایت از چنین وزیری به یک استیضاح می ارزد؟
پاسخ این سوال را می توان در صحبتهای چند روز اخیر کردان و احمدی نژاد یافت. شواهد و قرائن نشان می دهد که هم کردان و هم احمدی نژاد اطمینان فراوانی به ناموفق بودن پروژهء استیضاح دارند. دفاع جانانهء محمود احمدی نژاد از کردان در جلسهء روز گذشتهء وی با جمعی از استانداران، آنهم چند ساعت پس از اعلام وصول استیضاح، گواه این مطلب است که به باور وی، استیضاح کنندگان هیچ شانسی برای خارج کردن وی از کابینه ندارند. اما آیا این اطمینان بی دلیل است؟
به دو دلیل بسیار مهم می توان گفت که شانس ابقای کردان بسیار زیاد است.
اول آنکه رأی عدم اعتماد مجلس به کردان، به منزلهء تغییر نیمی از کابینهء دولت است و مطابق قانون احمدی نژاد موظف است که بار دیگر کابینه اش را برای رأی اعتماد به مجلس بیاورد. که این اتفاق در فاصلهء چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری می تواند در بر دارندهء تاوانی سنگین از برای اصولگرایان باشد. از همین رو تشتتی که این روزها در میان اصولگرایان به چشم می آید، ناشی از ناگزیر بودنشان در انتخاب بین مصلحت اندیشی حزبی و ژست اصولگرایی است، و تجربه نشان می دهد که هر گاه اینان مجبور به انتخاب گردیدند، مصلحت اندیشی حزبی انتخاب اول و آخرشان بوده.
اما دلیل دوم و مهم تر این اطمینان، عملکرد فراکسیون اقلیت است که در برابر این تشتت آرای اصولگرایان، رایشان بسیار تأثیر گذار گشته.
بسیار ساده اندیشانه است تصور این که فراکسیون اقلیت با دادن رأی عدم اعتماد به کردان، زمینهء خروج وی از کابینه را فراهم می کنند.
اصلاح طلبان مجلس می دانند که در صورت موفقیت استیضاح، جانشین کردان کسی خواهد بود همچون خود او. اما در صورت بقای وی، «کردان گیت»، یکی از بهترین برگهای برندهء اینان در انتخابات بعدی خواهد بود.
علی الخصوص که کردان بر وزارتی تکیه زده که برگزار کنندهء انتخابات بعدی نیز هست.
سخنان محمد رضا تابش، دبیر کل فراکسیون اقلیت مجلس، به روشنی گواه این مسأله است:

«مساله‌ي كردان پشت‌پرده‌هاي زيادي دارد و ما ‏خردمندتر از آن هستيم كه در تسويه‌حساب‌هاي دروني اصولگرايان وارد شويم‎.‎»

برکناری کردان سبب می گردد تا در چند ماه آینده، اخبار مدارک جعلی وی کم کم به دست فراموشی سپرده گردد، اما ابقای وی همچون شمشیری است که از یک سو نفسهای احمدی نژاد را به گاه انتخابات به شماره می اندازد و از سوی دیگر شاهرگ مجلسی را نشانه می رود، که ناتوانی اش در برکناری یک وزیر جاعل، فلسفهء وجودی این مجلس را زیر سوال برده.
مجلسی که اکثریتش با اصولگرایان است و بد یا خوب آن، به نام هم اینان نوشته می گردد. بدیهی است که در چنین شرایطی عاقلانه ترین کار فراکسیون اقلیت، دادن رأی ممتنع است که در واقع به منزلهء عدم موافقت با استیضاح است.
در یکی از همین روزهای نزدیک، احمدی نژاد و اصلاح طلبان در اولین توافق نانوشتهء خود -از روز ازل تا کنون- دست در دست یکدیگر، پای در جلسهء استیضاح می گذارند.
در این توافق نانوشته آن چه که بدیهی است، دلایل خواست اقلیت مجلس و اصلاح طلبان در حفظ گوهری به نام کردان است از برای روز مبادای خود. ولی آنچه که مبهم است این است که چرا احمدی نژاد که با کمترین دلیل وزیری را به کنار می نهاد، این بار حیثیتش را بر سر وزیری نهاده که شاید در روز انتخابات چشم اسفندیارش باشد.

۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

یک تعریف پست مدرن از روشنفکری دینی

روز گذشته یکی از دوستان برایم مطلبی فرستاد به قلم اسماعیل نوری علا که وقتی پاراگراف ابتدایی را خواندم به باورم آمد که ایشان طنز نویس است. کمی که بیشتر خواندم دیدم که انگار نه، مطلب کاملا جدی نگاشته شده، ولی انگار ایشان 20 سال اخیر را در ابوغریب زندگی کرده.
ایشان مطلب کاملا تحلیلی! خود را با این فرض آغاز کرده که روشنفکران دینی که این قدر از مخالفت با سکولاریسم قلم می زنند، چرا چیزی در رد نظریهء ولایت فقیه و حکومت اسلامی ارائه نمی کنند. با این فرض کاملا اثبات شده! ایشان استدلال کرده که از آنجا که «معلول» نمی تواند «علت وجودی» خویش را نفی کند، پس روشنفکران دینی نمی توانند چیزی در ذم حکومت اسلامی که علت وجودی آنان است بگویند و به اصطلاح چاقو دستهء خویش را نمی برد.
به بخشی از مقدمهء ایشان توجه کنید:

«
اخيراً، هربار که مطلبی در مورد «نوانديشان دينی» (يا به قول آقای دکتر سروش، «روشنفکران دينی»)، و مخالفت مستمر آنان با «سکولاريسم» می نويسم، با اين پرسش گروهی از خوانندگانم مواجه می شوم که چرا، در عين نشان دادن موارد اين مخالفت، توضيح نمی دهيد که چگونه است که اين آقايان، برای آسان تر شدن کار نوانديشی شان، هيچ کدام کمر همت به بيان دلايل ابطال حکومت اسلامی و ولايت فقيه نمی بندند، و هرگاه که به اين مطلب می رسند بلافاصله رو بر می گردانند و از ورود به دايرهء اينگونه بحث ها خودداری می کنند. چرا اين انديشمندان، مرتباٌ، با سر و هم کردن استدلال هائی سخت ضعيف، سکولاريسم را نفی می کنند؟»

یک بار دیگر به تعریفی که ایشان از روشنفکری دینی ارائه داده اند توجه فرمایید:
آن کسانی را که ایشان در مقدمهء فوق ترسیم کرده (مخالفت مستمر با سکولاریسم و نفی نکردن نظریهء حکومت اسلامی)، بدون شک مصداقش مصباح یزدی و جواد لاریجانی است نه سروش کدیور. این آقای دانشمند که یک مقالهء عریض و طویل را بر اساس فرضی این چنینی به نگارش در آورده، حتی یک بار هم از خودش سوال نکرده که اگر روشنفکران دینی تا این حد به حکومت اسلامی و ولایت فقیه قرابت دارند و تمام همت آنان در نفی سکولاریم است، پس اصولا وجه افتراق آنان با محافظه کار ترین لایه های حاکمیت چیست که ما حصل آن بیرون انداختن دکتر سروش از دانشگاه، به زندان افکندن کدیور، خلع لباس اشکوری و بستن نشریاتی چون کیان و راه نو و دهها مورد دیگر گشت. پس علت چیست که این قشر(روشنفکران دینی) و طرفدارانشان تا این حد به مغضوبان نظام اسلامی بدل گشته اند.
اگر ذره ای انصاف و شاید مثقالی قدرت تفکر برای برخی از این ایرانیان فرنگ نشین مانده بود، حداقل شاید امروز سایت های تار عنکبوت گرفته شان قدری رونق داشت.

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

کردان! چهار، پنج تا؟

صبح امروز در حالی که کردان مشغول توضیح دادن در مورد چگونگی خرید مدرک دکترای خویش بود، وزارت آموزش و پروزش اعلام کرد که آقای کردان دیپلم هم ندارد و از آنجا که تا کنون هیچ مدرسهء مقطع راهنمایی، مسئولیت سیکل ایشان را بر عهده نگرفته، مسئولین آموزش و پرورش را بر آن داشته که موضوع را از اساس بررسی کنند. هم اینک تحقیقات در مورد دبستانی که ایشان در آن تحصیل کرده ادامه دارد. در همین راستا وزیر آموزش و پرورش، کردان را احضار کرده و برای بررسی سطح دانش او از وی سوالاتی را به عمل آورد که در ذیل می خوانید:
_ قانون سوم نیوتن چی بود؟
_ یادم رفته به خدا
_ قضیهء فرما؟
_ همون موقع هم یاد نگرفتم
_ لاوازیه کی بود؟
_ هوممممم
_ کاغذ تورنسل می دونی چیه؟
_ اینا رو تو مدرسه خوندیم؟
_ قضیهء فیثاغورث؟
_ ما نظام قدیم بودیما. اینا رو نداشتیم
_ در مورد رودکی چی می دونی؟
_ فکر کنم تالارش همین نزدیکای وزارتخونه است
_ صبر کن ببینم. تو اصلا می دونی چهار، پنج تا چند تا میشه؟
_ صبر کن الان می گم
_ پرسیدم چهار، پنج تا؟
_ صبر کن دیگه بابا
_ کردان برای آخرین بار می پرسم. چهار، پنج تا؟
_ این جوری که تو می پرسی آدم هل میشه.
_ کردان میگم از اکابر شروع کنی بهتر نیست؟ این جوری پایه ات هم محکم میشه.

۱۳۸۷ آبان ۲, پنجشنبه

مفهوم عزت و سربلندی در قاموس اصولگرایی

پر واضح بود که برگزاری همایش دین در دنیای معاصر از سوی سید محمد خاتمی و حضور 15 شخصیت برجستهء دنیا در این همایش به مذاق خیلی ها نمی سازد. اما انتظار می رفت بخاطر بهره برداری تبلیغاتی که می توانست قدری بهبود دهندهء سیمای ایران در نزد جهانیان باشد، حداقل این بار بددلان فرصت طلب سکوت پیشه سازند. اما ...
اما بی اصول ترین گروه تاریخ معاصر ایران، همان ها که به نام مصلحت، هر حقیقتی را به مسلخ برده اند، همان ها که از بد روزگار سالهاست بر اریکهء قدرت تکیه زده اند و دست بر قضا نام "اصولگرا" را نیز برای خود برگزیده اند، ثابت کرده اند که نه تنها افتخار نابودی میلیاردها میلیارد ثروت این آب و خاک را یدک می کشند، بلکه ید طولایی در از معنا تهی کردن واژه ها دارند.
برگزاری این همایش سبب ساز راستی آزمایی یکی دیگر از ادعاهای پوچ ایشان(آرزوی عزت و سربلندی ایران) گشت و بار دیگر ثمره ای جز روسیاهی نصیبشان نگرداند.
سکوت روزهای نخستین اینان در مواجهه با حضور چنین افراد برجسته ای در همایش خاتمی، که تا حدی ناشی از اضطراب ملاقات این مقامات با محمود احمدی نژاد بود، دوام چندانی نداشت.
همان ها که ادعای عزت و سربلندی این آب و خاک را در هر کوی و برزن فریاد کرده اند، همان ها که 8 سال حضور خاتمی را مایهء سرافکندگی و حضور 3 سالهء احمدی نژاد را مایهء سربلندی می دانند. چشم تنگ نظرشان نمی بیند که حتی خاتمی به دور مانده از قدرت و مطرود حاکمیت فعلی ایران، توان به ایران آوردن 15 شخصیت برجستهء دنیا(از جمله کوفی عنان و نحست وزیر پیشین ایتالیاو...) به ایرانی را دارد که به لطف حضور 3 سالهء احمدی نژاد سراپا تحریم گشته.
کورند و نمی بینند. نمی خواهند که ببینند. که اگر می دیدند، حداقل به پاس عزتی که خاتمی برای ایران می خرد و به دلیل همان ادعای پوچشان که از عزت و سربلندی ایران دم می زدند -اگر سپاسگذار خاتمی نمی گشتند، زبان در کام می کشیدند. اما عقدهء به جا مانده از 8 سال حضور خاتمی و ترس دیگر بار آمدنش، کسی چون ترقی -عضو ارشد حزب موتلفه- را بر آن می دارد که که بگوید:

«شرکت کنندگان در این اجلاس بازنشستگان سیاسی بوده اند که با شرکت در این برنامه نمی خواستند مرگ سیاسی شان فرا رسد.»

و نشریهء صبح صادق که صد البته صداقتش بر همه مکشوف است، مدعی گشته که این میهمانان در ازای گرفتن پول کلان به ایران آمده اند.
مدعیان بی اصول! یاوه گویان بی مغز! گیرم که همین طور باشد. گیرم که خاتمی با تطمیع، اینان را به ایران کشانده. گیرم که با پول برای ایران آبرو خریده. مگر ثمرهء کار او جز عزت و سربلندی برای ایران ضرری هم در پی داشته؟
امروز عقدهء ناتوانی رئیس جمهور رویایی تان چنان عرصه را بر شما تنگ کرده که دیگر از فهم واژه عزت و سربلندی هم عاجزید. از این رو کسی را که بدون امکانات دولتی کوفی عنان و پرودی را به ایران آورده تا رئیس جمهور عزیزتان با ایشان عکس یادگاری بگیرد را مظهر تحقیر ایران می دانید و کسی را که به کمک میلیاردها پول باد آورده تنها توان آوردن چاوز را به ایران دارد که آنهم در پس قطعنامه های پیاپی سازمان ملل تنها یک رأی ممتنع پیشکشتان کند را مظهر اقتدار.
وای اگر از پس امروز بود فردایی.

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

می دانند آنچه را که نباید و نمی دانند آنچه را که باید

سخنان زیر گوشه هایی از گفته های حسن قشقاوی سخن گوی وزارت خارجه است که در نشست خبری هفتگی خود با خبرنگاران بیان کرده.

وی در پاسخ به سئوالی درباره اخبار منتشر شده مبنی بر دیدار تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با همتایان آمریکایی خود در حاشیه اجلاس اخیر صندوق بین المللی پول، تصریح کرد:
وزارت خارجه هیچ اطلاعی از جریان این مذاکرات ندارد.

قشقاوی در پاسخ به سئوال یکی دیگر از خبرنگاران از توقیف یک شناور ایرانی در آبهای کشور هند و درخواست مبادله زندانیان هندی در ایران جهت آزادی خدمه این شناور ایرانی ابراز بی اطلاعی کرد و گفت :
ما هیچ اطلاع مستندی از مراجع رسمی در این خصوص دریافت نکرده ایم.


وی همچنین از دیدار دکتر لاریجانی با برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه ابراز بی اطلاعی کردو گفت:
این اخبار را باید از مجاری اطلاع رسانی مجلس شورای اسلامی جویا شوید.منبع: خبرگزاری مهر

یعنی اینکه وزارت خارجهء ما نه از دیدار نمایندگان مجلس با همتای آمریکایی خبر دارد، نه از درخواست ربایندگان شناور ایرانی و نه از دیدار رئیس مجلس با وزیر خارجهء فرانسه. ما که باور کردیم، شما را نمی دانم.
سوال: پس نظام ما از چه خبر دارد؟
جواب: دانستن اینکه فلان فعال سیاسی منتقد وقتی به دبی رفه بود با کدام مقام سیا ملاقات کرده؟ اینکه فلان دانشجوی عضو دفتر تحکیم وحدت دوست دختر دارد یا نه؟ اینکه ابراهیم نبوی مشروب می خورد یا نه؟ اینکه فلان نویسنده سیگار می کشد یا حشیش؟ و پیدا کردن روابط پیچیدهء اعضای ملی مذهبی با موساد و سیا. دانستن همهء اینها جزو وظایف دولتمردان ماست. همهء اینها را می دانند اما از ملاقات رئیس مجلس این مملکت با وزیر خارجهء فرانسه اطلاعی ندارند.

۱۳۸۷ مهر ۳۰, سه‌شنبه

شکرخواری خبرگزاری فارس با وقاحتی مثال زدنی

وقتی که بی اساس ترین شایعات - اگر مقبول سیاستمداران این مرز و بوم باشد - جای درست ترین حقایق را می گیرند، و وقتی که دستگاههای عریض و طویل خبرگزاری های حکومتی ایران به خبرسازی و شایعه پراکنی مشغولند، نتیجه اش همین افتضاحی می شود که امروز خبرگزاری فارس به بار آورد. البته خبرگزاری فارس کمی بدشانس بود وگرنه همفکرانش در ایرنا و کیهان، روزی 100 تا از این دسته گلها به آب می دهند و آب هم از آب تکان نمی خورد.
سالها پیش و در جریان حملهء آمریکا به عراق (به بهانهء اشغال کویت) خبری نقل محافل شد مبنی بر اینکه کشورهای عربی 8000 زن را برای خوشگذرانی سربازهای آمریکایی به عربستان گسیل کرده اند و جالبتر این بود که این خبر به کرات از زبان مسئولین ما شنیده می شد. مسئولینی که نظراتشان گواه این بود که نه عربستان را به خوبی می شناسند و نه از احساس کشورهای عربی به آمریکا چیزی می دانند. آن موقع آن خبر را با چنان آب و تابی هم نقل می کردند که تقریبا همه باورشان شده بود.
پس از چندی که معلوم گردید که منبع این خبر یک مصاحبهء خیابانی در کشور پاکستان بوده، آب هم از آب تکان نخورد.
خبرگزاری فارس هم به باورش آمده که دوره، همان دوره است. خبری ساعت 10 صبح امروز (29 مهر) روی خروجی خبرگزاری فارس دیده می شود که گواهی بر ترور رئیس موساد می دهد. منبعش را هم پایگاه صهیونستی فیلکا ذکر می کند که دیگر جای تردید نباشد و برای تقویت صحت این خبر اضافه می کند که:

«فيلكا از طريق روابطي كه در موسسه لرزه‌نگاري دارد، اعلام كرده كه لرزشهاي خفيفي در پايتخت اردن به ثبت رسيده كه از وقوع انفجاري در اين مكان خبر مي‌دهد.»

در پایان هم تحلیل خود را این گونه بیان می کند که:

«ابهامات زيادي كه در موضعگيري اسرائيلي‌ها در برابر اين موضوع به چشم مي‌خورد و سكوت كامل رسانه‌ها، نشان از آن دارد كه حادثه‌اي بزرگ به وقوع پيوسته است كه اعلام نشدن آن براي حفظ امنيت ملي اردن و
محافظت از روحيه شهرك‌نشينان صهيونيست ضروري به نظر مي‌رسد.»

بعد که کم کم گند قضیه در می آید ساعت 17:30 خبر از عملیات روانی موساد در اعلام جعلی یک خبر می دهد. ناگهان همان پایگاه صهیونستی فیلکا که ساعاتی پیش صلاحیت این را داشت که مرجع یک خبر باشد می شود وبلاگی بی ارزش که در زیر مجموعهء بلاگ اسپات فعال است و از سوی شخصی در کانادا به روز می شود. سپس ذکر می کند که :

« پيگيري‌هاي خبرنگاران فارس از منابع مختلف و در كشورهاي منطقه حاكي از آن است كه چنين حادثه‌اي رخ نداده است.»

و به روی مبارک هم نمی آورد که خبرنگاران دلیر فارس قبل از اعلام این خبر کجا بودند؟
چنین اشتیاقی در انتشار خبری مشکوک و سپس تکذیب وقیحانهء آن، صفت مشخصهء کسانی است که در عصر انفجار اطلاعات هم به روش قرون وسطایی خبررسانی و خبرسازی می کنند و با تکیه بر پول بی حساب بستن دهان کسانی که چون آنان نمی اندیشند، حتی ذره ای شعور هم برای خوانندگان خود قائل نیستند. شکی نیست که این داستان همچنان ادامه دارد....


او یک اصولگراست

محمد باقر قالیباف. سردار سپاه. فرماندهء اسبق نیروی هوایی و نیروی انتظامی و شهردار فعلی تهران.
مرد نظامی دیروز که چندی است عکس هایش با شیک ترین کت و شلوارها، زینت دهندهء سایت های خبری گشته، آرام و بی صدا خود را آمادهء فتح بالاترین منصب اجرایی کشور می کند.
چندی است که سیاستمداران ما، راه تحبیب قلوب را دریافته اند. ورود به شهرداری تهران، بهره گیری از میلیاردها تومان بودجهء بیت المال، پوشش خبری وسیع همهء کارهای انجام شده و انجام نشده، توجه صرف به عمران و آبادانی شهر بدون نشان دادن هیچ گرایش سیاسی مشخص که اگر با چاشنی همراهی نهادهای نظامی و امنیتی کشور توأم شود، معجونی به دست خواهد آمد که روزگاری فردی همچون احمدی نژاد را محبوب قلوب کرد.
اگر تا کنون گذرتان به میدان سپاه تهران نیافتاده، بد نیست که برای درک عظمت نفوذ قالیباف در میان همکاران سابق خود، سری هم به آنجا بزنید. همین نفوذ بی اندازه، پول کلان در اختیار و بسیاری از ویژگیهای ذاتی شخص شهردار از وی شخصیتی ترسیم کرده که مصداق حاکم قوی و مهربان است. همان که در طول تاریخ مطلوب مردم ایران بوده و هست.
امروز قالیباف محبوب ترین اصولگرا در میان مردم و حتی نزد اصلاح طلبان است. چرا؟
هرچند که کارنامهء قالیباف، نقاط تاریک چندانی در مقابله با آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر -نسبت به کارنامهء همفکرانش- ندارد، اما گذشتهء وی همچون املای نانوشته ای است که بی غلط مانده.
واقعیت آن است که هیچ نقطه نظر روشنی از قالیباف در مورد مسائلی چون آزادی بیان، مطبوعات آزاد و مستقل، سانسور، حقوق زنان، تبعیض نژادی و جنسیتی و به طور کلی حقوق بشر در دسترس نیست.
جامعهء حزب گریز ایران همواره مطلوب کسانی است که می خواهند خزنده و بی صدا و بی هیچ نیازی به بیان آراء و اندیشه های خود، کرسی های قدرت را یکی پس از دیگری فتح نمایند.
برخلاف همهء دنیا که سیاستمداران با بیان دیدگاههای خود، رأی مردم را می ستانند، در این مملکت دیدگاههای سیاستمداران پس از انتخاب برملا می گردد. از همین رو هیچ بعید نیست که کسی که امروز آرام و بی صدا به ریاست قوهء مجریه نزدیک می گردد، فردای انتخاب خود با گزینش کابینه ای اصولگراتر از امروز ملتی را به شگفت آورد.
بدون شک آغاز ریاست او پایان روزهء سکوت اوست. آنجا که باید عملکرد خود را در وزارت ارشاد و کشور و خارجه نشان دهد، شاید دیگر خبری از این مرد خندان و دوست داشتنی نباشد.
آخر اینکه در بررسی کارنامهء محمد باقر قالیباف به 2 نکتهء قابل تأمل می رسیم:
اول کارنامهء تاریک ادارهء اماکن نیروی انتظامی در بازداشت وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران و هنرمندان در زمان فرماندهی وی.
و دوم نامهء تهدید آمیز جمعی از فرماندهان سپاه به رئیس جمهوری وقت(خاتمی) که از لبریز شدن کاسهء صبر حود می گفتند و از ورود قریب الوقوع خود به صحنه برای جبران ناکارآمدی دولت. که در ذیل امضاء کنندگان این نامه، نامی می درخشد:
محمد باقر قالیباف

۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

حاکم قوی یا حاکم ضعیف، مسأله این است

مسأله ایرانیان دقیقا همین است. مسأله این نیست که این حاکم تا چه حد پایبند رعایت اصول انسانی است، مسئله این نیست که این حاکم چه جنایتها می کند، چه فسادها می کند و ....نه اینکه نباشد اما اولویت نخست ایرانیان قدرت است.
اینکه قالب حکومتی امروز ما جمهوری است یا شاهنشاهی، مشروطهء مشروعه است یا مشروطهء انگلیسی، نیز تفاوتی نمی کند. ایرانیان قابلیت ایران را دارند که دیکتاتورهای «قوی» را به دموکرات ترین روش بر کرسی های قدرت بنشانند. به لوح افتخار تاریخ معاصر ما که نهضت مشروطه باشد بنگرید. تمام همت پدران مشروطه خواه ما، تشکیل مجلس شورای ملی بود و تأسیس عدالتخانه. انتخاب شخص اول مملکت و ادارهء قوهء مجریه بماند برای قدر قدرتان و نماینگان خدا بر روی زمین. مضحک ترین برگ تاریخ معاصر ما آنجاست که گواهی می کند که نخستین کسی که در این مرز و بوم حرف از جمهوری به میان آورد، رضا شاه کبیر بود و بزرگترین مخالف آن مجلس مشروطهء برخاسته از رأی ملت.
سوال این است که چرا مردم ما حاکمی هر چند مستبد که از ارتش گرفته تا پیچیده ترین و مرموزترین نهاد های امنیتی نفوذ دارد را ترجیح می دهند به آزادیخواهی که فاقد پشتیبانی مظاهر قدرت است؟
دموکراسی سوغات غرب است برای جامعهء استبداد پذیر ایران. در عین حال هیچ یک از زیر ساخت های دموکراسی( از داشتن مردمی آگاه گرفته تا احزاب سیاسی، نهادهای مدنی، نهادهای پرسشگر و مطبوعات مستقل و ...) به درستی وارد این سرزمین نگشته. هر چه که تا کنون بود جرقه ای بود زود گذر که درخشش بی فروغ آن در برابر آذرخش استبداد محو گشت و از همهء ساز و کار های یک جامعهء متمدن، تنها انتخابات شد مظهر دموکراسی. ناگفته پیداست که ماحصل چنین انتخاباتی استبدادی خواهد بود با ظاهری آراسته به زیور رأی مردم.
از مهمترین خصوصیات مردم چنین جامعه ای این است که تمام سهم خود را از دموکراسی تنها انداختن یک رأی به صندوق می دانند. در نزد آنان نه وقتی از برای پی گیری مطالبات است و نه حوصله ای از برای نظارت و نه اعتقای از برای وجود نهادهای پرسشگر و ناظر بر حاکمیت که پر کنند خلأ کمبود وقت و بی حوصلگی ایشان را. حتی تک صداهای برخاسته از چند روزنامه و حزب نصفه نیمه را، دعوای سیاسی می دانند و ماحصلش را هدر رفتن فرصت های کشور.
آرزوی این مردم همواره حاکمی است قوی، با نفوذ، عادل، خوب، مهربان و عاشق مردم که در عین حال دشمن همهء پلیدیها و زشتی ها و مفاسد است که بنا به دلایل گفته شده نیازی هم به نظارت ندارد. و اگر این فرشتهء نازل شده از طرف خداوند نتوانست اوضاع مردم را بهبود بخشد -که نمی تواند- دست به دعا می گردند که خداوند فرشتهء بعدی را نازل کند.
در چنین حکومتی حاکم نباید بگوید که «بعضی رئیس جمهور را تدارکچی می خواستند»، «هر 9 روز یک بحران برایم آفریدند» و یا «نمی گذارند دولت به عهد خود وفا کند». این جملات برانگیزانندهء هیچ حرکتی در بین توده ها نیست و فقط نشان دهندهء ضعف این حاکم است. بلکه باید گفت که «بعضی رئیس جمهور را تدارکچی می خواستند»، «هر 9 روز یک بحران برایم آفریدند» و یا «نمی گذارند دولت به عهد خود وفا کند» اما پدرشان را در می آورم و تا می شود باید صحبت از کشف مافیا و قطع دستان او سخن به میان آورد.
پس از اینکه پوچی ادعاهای حاکم قدرتمند بر همگان عیان شد، حال مردم دست بیعت به سوی قدر قدرتی دراز می کنند که همین ادعاها را با رنگ و لعابی جدید به خوردشان دهد و صد البته «دیکته ای نانوشته باشد» تا «بی غلط» همچون فرشتهء نجات، مردمی را زعامت کند که هرگز نخواهند دانست تا «دموکراسی»ای این چنین، تنها ملعبه ای است از برای استبداد نوین.
با این تفاسیر رئیس جمهور بعدی ایران زمین کیست؟

۱۳۸۷ مهر ۲۸, یکشنبه

فردای انتخابات سرود پیروزی می خوانیم اگر...

هر چند که حسین باستانی در ترسیم فردای انتخابات چیزی را از قلم نیانداخت، اما نکته ای ظریف از دید وی پنهان ماند. آن هم این که سناریوی مذکور در مورد انتخاباتی صادق است تعدد کاندیداهای انتخاب شونده -همچون انتخابات مجلس- سبب طولانی شدن پروسهء رأی شماری و تقلب های احتمالی می گردد، امری که در انتخابات ریاست جمهوری معمولا به چشم نمی آید.
تنها در یک حالت انتخابات ریاست جمهوری به سرنوشت دیگر انتخابات دچار خواهد شد. تعدد کاندیداها و به ویژه نزدیک بودن آرا، دو پارامتری هستند که دست کسانی را که مترصد فرصتی برای جابجایی آرا هستند را باز می گذارد. تجربه ای که در طول 9 دوره انتخابات ریاست جمهوری تنها یک بار، آن هم در نهمین دورهء آن رخ داد.
حال سوال اینکه آیا می توان به سلامت انتخابات ریاست جمهوری دهم مطمئن بود؟ پاسخ این است که اگر گروههای اصلاح طلب در انتخاب کاندیدی واحد به اجماع برسند و کاندید مزبور با اقبال فراوان مردم روبرو گردد، می توان تقلب در انتخابات را محال دانست.
تجربه نشان می دهد که هر گاه دو شرط فوق محقق گردد، حتی شورای نگهبان هم در برابر اقبال فراوان مردمی عقب نشینی می کند.
این بار به جای اینکه اصلاح طلبان برای صیانت از آرای خود، نیازمند معرفی ناظرهای فراوان و لابی های مکرر با حاکمیت برای اطمینان از سلامت انتخابات باشند، کاری به ظاهر سهل اما در واقع بسیار دشوار پیش رو دارند.
رسیدن به ائتلافی فراگیر و بستن میثاقی نوین با ملت ایران، می تواند در میان ملت شوری به پا کند که نه تنها ترسی از تأئید صلاحیت کاندید خود به دل راه ندهیم، بلکه حتی فکر تقلب در انتخابات هم به ذهن گردانندگان آن خطور نکند.
از یاد نبریم که حتی تقلب در چند شهر و یا جابجایی چند صد صندوق هم نمی توانست فردای دوم خرداد خاتمی را فاتح آن حماسه نخواند.
حضور نصف و نیمه و چند پارهء اصلاح طلبان در انتخابات همانی خواهد بود که مطلوب احمدی نژاد است. ماحصل چنین حضوری شکستی دیگر برای اصلاح طلبان است که اگر این بار به نام خاتمی نوشته گردد شاید دیگر باید برای اصلاحات طلیعه ای دگر نوشت.
باور کنیم که فردای انتخابات سرود پیروزی می خوانیم، اگر و تنها اگر 30 میلیون پرچم برای اصلاحات افراشته گردد.

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

فتحی بزرگ تر از دوم خرداد

سر انجام آمد. همان که منتظرش بودیم. محافظه کاری در لباس اصلاح طلب، مرتجعی که حتی او را توان رنگ و لعاب دادن به افکار بی مایه اش نیست، بی هنری که تنها قابلیتش، لابی با اهل قدرت است، فرصت طلبی که همهء افتخارش گذشتن از مانع شورای نگهبان است و شیخی که قامتش حتی برازندهء لویی جرگهء افغانستان هم نیست و از بد روزگار -شیخ مهدی کروبی- سالیانی نه چندان اندک، شد یکی از مصادیق اصلاح طلبی و یار اصلاح طلبان. همان که هیچ گاه نسبتش را با اصلاحات نفهمیدیم.
و اینک بار دیگر داعیهء ریاست جمهوری ایران زمین دارد.
هنوز از یاد نبرده ایم در بهار اصلاحات -از بهر ریاست مجلس- کاسهء گدایی به دست، در خانهء دشمنان اصلاحات گدایی رأی را.
هنوز فراموش نکرده ایم حماسهء کنار گذاردن قانون مطبوعات و تمکین دلاورانهء شیخ ما در برابر حکم حکومتی را.
هنوز از یاد نبرده ایم قدم نهادن بر آمال مردمی تهیدست را با وعدهء 50 هزار تومان. وعده ای که عمق لمپنیسم آن، رئیس جمهور فعلی را نیز به تعظیم وا داشت.
و هنوز از یاد نبرده ایم توبه نامه های یاران شیخ را به شورای نگهبان و عرض ارادتی به قامت همهء چاپلوسان تاریخ که از برای بقای بی مقدار خود تن در می دهند به هر ذلتی که باید.
اما شیخ فرصت طلب! می دانم که طمع محبوب قلوب گشتن و جاه طلبی روز افزونت نمی گذارد تا آخرین فرصت واپسین روزهای زندگی را نادیده انگاری. می دانم که فرصت طلبان بی شماری که روزگاری نه چندان دور، باد را سمت اصلاحات می دیدند، امروز کورسوی امید خود را در کامیابی تو جست و جو می کنند. و همان ها در گوشت حماسه ها زمزمه کرده اند تا باورت شود که ناجی ملتی.
به گمانم هم اینک ملت ایران را دست به دعا می بینی که آرزوی آمدن شیخ خود را دارند.
می فهمم....می فهمم درد بی درمانی را که کور و کر کرده است تو را و یارانت را.
سردار 50 هزار تومانی! بیا که آمدنت را انتظار می کشیم. بیا که ملتی چشم انتظار لجن مال شدن کسانی هستند که ثمرهء روزهای اتصالشان به اصلاحات تنها لجن مال کردن آرمانهای یک ملت و از معنا تهی کردن واژهء اصلاح طلبی بود. و چه لذتی بالاتر از این که شمایان را پیش روی اصلاحات می بینیم و نه در کنار اصلاحات. که اگر تنها ثمرهء انتخابات خرداد 88 محو نام این قوم فرومایه از پیکرهء اصلاحات باشد، بدون شک فتحی بزرگ تر از دوم خرداد نصیبمان گردیده.