۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه

شبی که به پهنای یک صورت گریستم

ساعت 2 بامداد سحرگاه 4 تیر 84 بود. نسیم خنکی می وزید. به همراه رضا یکی یکی حوزه های رأی گیری را پشت سر می گذاشتیم. همه چیز به پایان رسیده بود. رضا نای باز گشتن به استانداری و نوشتن گزارش را هم نداشت. کنار خیابان لب یک جوی نشستیم. ناگهان به پهنای یک صورت گریستم. هیچ کدام حرفی برای گفتن نداشتیم. من سکوت را شکستم و به رضا گفتم اگر یک هفته به عقب برگردیم.... اشکی در صورت رضا دیدم. دیگر ادامه ندادم.
حتی تصور نشستن احمدی نژاد بر صندلی خاتمی هم برایم سخت بود. یاد 8 سال قبل افتادم. لبخندی بر گوشهء لبهایم نشست. درهای مسجد الرسول هنوز باز بود. به رضا گفتم به پشت سرت نگاه کن. این آخرین نظارت ما بر انتخابات بود. به منزل برگشتم. فیلم تبلیغاتی دکتر معین را بار دیگر نگاه کردم. امکانات حقیر ما حتی توان رساندن آن فیلم به مردم را از ما گرفته بود. باید خود را برای 4 سال ریاست کسی آماده می کردیم که روزی در کسوت استاد من بود و زیر و بمش را می شناختم.
اینک من در غربتم و رضا همچنان در ایران برای اصلاحات می جنگد. در این سالها بارها این فیلم 19 دقیقه ای را دیده ام و هر بار به سان همان شب گریستم.

فیلم تبلیغاتی دکتر معین 1
فیلم تبلیغاتی دکتر معین 2
فیلم تبلیغاتی دکتر معین 3