۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

سخن آخر با یاران دیروز

فضای مه گرفتهء آسمان سیاست ایران، آن هم به فاصلهء 2 ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری و ترس از تکرار ریاست جمهوری مردی که آتش بر ثروت و فرهنگ و آبروی ایران زمین زد، ما را بر آن می دارد تا نگذاریم از صندوق رأیی که برای به زیر کشیدن این الههء سیاهی، با خون دل گرد آورده ایم، حتی یک رأی بر زمین بریزد. و در این راستا هر یک رأیی که بر این صندوق افزون گردد، گامی است به سوی فتحی که شاید این بار عظیم تر از دوم خرداد باشد.

شاید برخی بر این عقیده باشند که سخن گفتن با اهل تحریم، آب در هاون کوبیدن است، اما به گمان من، گروهی در دل آنان جا گرفته اند، که به بازگشتان امید فراوان دارم. از کلمهء "بازگشت" استفاده کرده ام، چون روزی از ما بودند.

گروهی از تحریمیان آنهایی هستند که اپوزسیون به دنیا آمده اند، اپوزسیون زندگی کرده اند و اپوزسیون از دنیا می روند. ما هم با سلام و صلوات و تبسم از کنارشان می گذریم و برایشان روزهای شادی را آرزو می کنیم.

گروهی دیگر آنهایی هستند که اصلاح طلب بودند و امروز دیگر از همه چیز و همه کس خسته اند. اصلاح طلبی را در بن بست نمی بینند اما خود به بن بست رسیده اند، بر تن کردن لباس تحریم از آن روست که توجیه گر روزمرگی خود باشند. اینها خواب نیستند، اما خود را به خواب می زنند و کسی که خود را به خواب می زند، هرگز برنخواهد خواست.

کسانی هم هستند که اصلاح طلبند، اما به دنبال مدینهء فاضله ای می گردند که مدتهاست نمی یابندش. آنچه را که می بینند باور نمی کنند و به دنبال دیدن باورهایشان هستند. در عالم روشنفکری بهترینند و در عالم سیاست بدترین.

سخنی با اینان دارم که هم در مبانی با اینان هم نظرم و هم در هدف. اما در مسیر هر یک به راهی معتقدیم، که بدون شک به یک غایت نمی رسیم و یکی از ما دو تن ره به خطا می برد.

با همهء اختلاف نظری که با قدمتی 7 ساله بین ما سایه افکنده بود، سایه ترسناک آمدن احمدی نژاد و کاندیداتوری خاتمی ما را به یک همگرایی موقت رسانده بود که امید می رفت زمینه ای برای هم اندیشی بیشتر در آینده باشد. اما رفتن خاتمی و آمدن موسوی ما را با یک سوال بی جواب روبرو کرد که گویا اهمیتش کمتر از سایهء شوم ادامهء دولت مهرورز نیست.

مهمترین چالش این روزهای این اصلاح طلبان آرمانگرا، اصلاح بودن و یا اصولگرا بودن موسوی است.

از آنجا که می دانم این چالش تا 4 سال آینده هم گریبان ما را رها نخواهد کرد، بگذارید آب پاکی را روی دست این دوستان بریزیم و بگوییم که موسوی را یک اصولگرا فرض کنید.

در یک سوی میدان اصولگرایی هست به نام احمدی نژاد که طعم دلپذیر حکومت مهرورزش را با همهء وجود چشیده ایم و در سوی دیگر اصولگرایی است به نام موسوی. اصولگرایی که دوستانی در بین اصلاح طلبان دارد. از آزادی بیان سخن می گوید، از فقدان امنیت اجتماعی نگران است، به رسانهء آزاد معتقد است، حامیانش در صفوف اصلاح طلبانند، نه سابقهء سرکوبی در کارنامه دارد، نه جایی از خشونت حمایت کرده، توصیه گرش خاتمی است و پشتیبانش اکثریت اصلاح طلبان.

در دولت یکی صاحب روزنامه ای می شوی که بیانگر عقایدت باشد و هزینه اش را هم می پردازی، در دولت دیگری به تو فرصت پرداخت هزینه هم داده نخواهد شد و سخن نا گفته به آنجایی می روی که باید.

اصلاح طلبان آرمانگرا! از انتخابات شورای شهر دوم تا کنون 7 سال است که جز شکست چیزی نصیبمان نگردیده. در این 7 سال جز تباهی آرمانهایی که روزی برایش جنگیدیم چه چیزی عایدمان گشته؟ آیا نه این است که هر بار به چیزی کمتر از قبل راضی گشته ایم؟ تا کجای جهنم باید به پیش برویم تا بفهمیم که شالودهء دموکراسی در باتلاق بنا نمی گردد؟