ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

تندیس مدرس در تعجب از این همه ذلت

نمایندگانی که وکیل مردمند اما نیستند. مجلسی که باید عصارهء ملت می بود اما نیست. مجلس گذر کرده از صافی شورای نگهبان به سان قبرستانی گشته که حتی روضه خوانی هم سکوتش را نمی شکند. ندای ملت از هر محفلی به گوش می رسد الا خانه ملت. در بهارستان گرد مرده پاشیده اند. تندیس مدرس هم در تعجب از این همه ذلت.

سهرابی رفت. ندایی رفت. باز هم می روند و باز ما می مانیم و شهر بی طپش. وای جغدی هم نمی آید به گوش. مجلسیان همچون متشرعان قم نشین، در حجره های خود هم چنان خاموشند. یا ظلمی نمی بینند و یا آغشتهء ظلمند. بیدادگران همچنان باد می کارند تا طوفان را بدروند.

ملتی که دیروز تنها رأیش را طلب می کرد، خون جوانانش را در کوی و برزن می بیند. جوانهایش در خیابانها پرپر می شوند. پدران و مادران، روزها در درگاه اوینند و شبها با چشم گریان سر بر بالین. بی هیچ نشانی از عزیزانشان.

اینها را همه می بینند. همهء دنیا دیده است. اما عصارهء ملت نمی بیند. و اینک عصارهء ملت، آماده می گردند که تاج افتخار را بر سر مردی نهند که خیابانهای ایران را از خون جوانانمان رنگین کرد و نمی دانند....

نمی دانند که هنوز قطره خونی از کاوه در رگهای ما جاری است. نمی دانند که خشم فرو خوردهء امروز این ملت سیلاب مرگ فرداست. سیلابی که فردا، نه فقط اهل کودتا را، که هرکسی که قدمی در راه تثبیت کودتاگران بردارد را درخواهد نوردید.

مجلسیانی که خود را آمادهء روز تحلیف پلیدترین مرد ایران زمین می گردانند، بدانند که از فردای تحلیف روی آرامش نخواهند دید. روز رأی اعتماد به جای مشروعیت پیدا کردن کابینه، عدم مشروعیت این دولت گریبانگیر مجلسی می گردد که عافیت طلبی و ترس و جاه طلبی، از آنها عروسکی ساخته که افسارش در دست کسانی است که از برای چنین روزی دست چینشان کردند.

مجلسیان بدانند که ما ایستاده ایم. از افشای نام و نحوهء ارتباط با کودتاگران و برملا کردن پرونده هایتان در شهرهایتان و دهها اقدام دیگر، در انتظار نمایندگانی است که روز تحلیف و رأی اعتماد، بر صندلی نمایندگی خود تکیه زنند از برای کاسه لیسی کسانی که خیابانهای ایران زمین را گلگون کردند.