۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

آغاز فاز دوم کودتا

پس از چند روز بلاتکلیفی و در شرایطی که کودتاچیان و سبز پوشان در آتش بسی نانوشته، حملات پردامنهء خود را علیه یکدیگر کاسته بودند، سخنرانی پرکنایهء هاشمی در عجیب ترین جمعهء پس از انقلاب، نوید بازگشایی جبهه های جدیدی را داد که از نخستین روزهای کودتا، انتظارش را می کشیدیم.

پازل کودتاچیان زمانی کامل می گشت که هاشمی از همهء مناصبی که در اخیارش بود عزل گردد. تئوری منتظری ساختن از هاشمی، مهمترین هدفی بود که هرچند در هیایوی تقلب در انتخابات ،کمتر بر زبان آمد، اما ردپای آن در همان روزهای مناظره هم به چشم می آمد.

اما پیر سیاست ایران، با همان روشی که سالها از وی سراغ داشتیم، از بحرانهای پردامنهء نحستین روزهای کودتا به سلامت گذر کرد، و پس از کند شدن تیغ های تیز کودتاچیان، پر سر و صداترین نماز جمعهء تاریخ انقلاب را اقامه کرد.

آخرین جملات هاشمی در این خطبه های تاریخی، نشانگر این مهم بود که منازعات اندک اندک به همان جایی می رود که از ابتدا انتظارش را می کشیدیم.

کمتر از 24 ساعت بعد، شیخ محمد یزدی، همان که پس از رفتن از ریاست قوهء قضائیه، صدایش را کمتر می شنیدیم، در سخنانی آتشین، هاشمی را همراستا با اغتشاش گران قلمداد کرد و به او یادآوری کرد که پایش را از گلیمش بیرون نهاده.

سخنان یزدی، اولین اظهار نظر صریح و توهین آمیز یکی از اعضای جامعهء مدرسین حوزهء علمیه بر علیه کسی است که نه تنها منصوب رهبری در مقام ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام است، بلکه ریاست مجلس خبرگانی را بر عهده دارد که محمد یزدی نائب رئیس آن است و نکته همین جاست.

همان منازعاتی که دیروز حکم به ریاست هاشمی در خبرگان داد و نه یزدی، کم کمک از پشت پرده به در می آید. قصه، قصهء همان جمله ای است که هاشمی در خطبه های خود خبر از مشورت با اعضای خبرگان داد. همین تک جمله کافی بود تا کمتر از 24 ساعت بعد، نائب رئیس این مجلس تمام قد عرض اندام کرده و خبر از دو پاره بودن خبرگان دهد.

داستان به همین جا ختم نشد، همزمان با رفتن هاشمی به مشهد و دیدار با برخی از بزرگان دین، مجتبی ذوالنوری، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران، دومین مقام ارشدی بود که در فاصلهء 48 ساعت پس از نماز جمعه، در سخنانی عجیب از نقش هاشمی در طراحی فتنه های اخیر و انجام تخلفات گسترده از سوی خانوادهء وی پرده برداشت.

داستان به همان جایی رسیده است که باید. هاشمی با تمام سرمایهء سیاسی خود به بازی کشیده شد. شکست هاشمی، به منزلهء پیروزی قطعی کودتا، ولو در کوتاه مدت است. کودتاچیان، اندک اندک بازی را به میدانی می کشانند که پیروزی و شکستشان به منزله به دست آوردن همه چیز و یا از دست دادن همه چیز است. اینکه جنبش سبز، چگونه از بزرگترین سرمایهء خود در حاکمیت پاسداری می کند، سوالی است که باید برای پاسخش روزهایی نه چندان اندک را به انتظار بنشینیم.