۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

از راهپیمایی سکوت تا کلانتری 107

اینجا تهران است. پایتخت کشوری که می خواست ام القراء اسلام باشد. شهری که بیش از هر زمان دیگری، کنش های مردم و حاکمانش به طنزی تلخ بدل گشته. مردمش نه از دین یهود اسلام ستیزند و نه از مذهب وهابی شیعه برانداز. حکومتش هم شیعه است و هم همهء دار وندارش را از این محرم دارد. با ابن همه، عاشورایش می شود میدان خون و گلوله و باتوم.
سخنگوی کاخ سفید آمریکا، خشونت برعلیه عزاداران حسینی در تهران را محکوم می کند تا چیزی از طنز بودن داستان نکاهد.
از سوی دیگر مردمی که تا دیروز بار مسالمت آمیز ترین راهپیمایی های تاریخ را به دوش می کشیدند، به نام دفاع، اینک باتوم از دست پلیس می گیرند و ماشین پلیس را به آتش می کشند و کلانتری تصرف می کنند.
به همین سادگی شدیم عین خودشان. حتما از فردا با کوکتل مولوتف به خیابانها می آییم.
این است سرانجام تلخ جنبشی که می خواست گاندی گونه حاکمیت را به زانو در آورد. این است سرانجام جنبشی که می خواست با تأسی از روش و منش ماندلا به حیات خویش ادامه دهد. این همان جنبشی است که روزی 3 میلیون نفربا راهپیمایی سکوتشان، دنیا را انگشت به دهان کردند.
آیا تبدیل کردن خیابانهای تهران به صحنه جنگ و کشتار، ریزش بخش عمده ای از یاران سبز نیست؟ آیا این چند دستگی که این روزها در میان اصولگرایان مشاهده می گردد، بدل به اتحاد و یک دلی نمی گردد؟ و در یک کلام، آیا تجربهء انقلاب خونین 57 برایمان کافی نیست؟
اگر امروز پالایش جنبش سبز را از کسانی که قصد مسلحانه کردن آن را دارند، نیآغازیم، به همان جایی رفته ایم که سران کودتا 6 ماه به انتظارش مانده اند.
میدان موسوی و خاتمی و منتظری و.... میدان قلم است، میدان حضور سبزپوشانی است که با سکوت فریاد می کشند، میدان مسالمت آمیز ترین راهپیمایی های تاریخ است، میدان اهدای گل به صاحبان گلوله است.
اما میدان آتش و خون میدان شریعتمداری هاست، مصباح یزدی، سعید مرتضوی، محمود احمدی نژاد است.
دیگر انتخاب با ماست.

۲ نظر:

  1. خب. این جنبش از روزی که دروغ خس و خاشاک رو به احمدی‌نژاد نسبت داد و به دروع خودش رو ۳ میلیون جا زد، توی این مسیر افتاد.

    پاسخحذف