۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

آقای موسوی! صدای دختران ایران زمین را می شنوی؟

جناب آقای موسوی!
قبل از شروع این نامه خدمتتان عارضم که من برخلاف آنهایی که این جنبش را بی سر و رهبر می بینند و گمان می کنند که این جنبش از روی حادثه و یا فقط به همت مردم و جوانان این مرز و بوم شکل گرفته و به جلو می رود، معتقدم که این جنبش رهبر و رهبرانی هوشمند دارد که بدون شک میرحسین موسوی یکی از موثرترین و هوشمندترین آنهاست.
اما جناب میرحسین! میان رهبر شدن و رهبر ماندن فاصله بسیار است. از آن روزی که بیانیه شمارهء 11 شما خواسته های 9 گانه ای را پیش پای حاکمیت نهاد، هفته ها می گذارد. دولت کودتا نشان داد که دربدنهء تصمیم گیری آن، نه آن زمان و نه امروز، هیچ اراده ای برای شنیدن صدای خیل بی شمار این جنبش عظیم، به چشم نمی آید.
در این هفته هایی که از صدور بیانیهء شمارهء 11 شما گذشت ، پای ورزی دولت کودتا بر خواسته های نا صواب خود از یک سو و برخوردهای خشن تر از گذشته با معترضان، امنیتی کردن فضای دانشگاهها، صدور احکام نا عادلانهء قضایی برای فعالان سیاسی، ضرب و شتم های صهیونیست گونهء پلیس، بی سابقه ترین بازداشتهای دانشجویی و تهدیدهای روزافزون مقامات امنیتی و قضایی، فضا را به سمتی برد که کم کمک می رود تا سخن گفتن از سرنگونی نظام و شعار دادن بر علیه شخص اول مملکت، زینت بخش همهء تجمعات معترض و نشریات معتبر دنیا گردد که فقط چشمان کور و گوشهای کر گشتهء تشنگان قدرت است که شتاب روز افزون به قهقرا رفتن این نظام را نه می بیند و نه می شود. پر واضح است که پس از پرداخت هزینه هایی این چنین، دیگر نمی توان تنها از خواسته های حداقلی روزهای نخستین سخن راند.

جناب آقای موسوی!
شما چه در زمان تبلیغات انتخابات و چه در فضای پس از 22 خرداد، همواره هدف خود را احیای همهء آرمانهایی قرار دادید که 30 سال پیش، زمینه ساز یک انقلاب شد. انقلابی که کمترین بهای آن هدر رفتن سالیان بی شمار عمر جوانهایی بود بی بهرهء جوانی و بیشترین بهایش خونهایی بی شمار که ریخته شد.

جناب آقای موسوی!
ما آرمانهای انقلاب را همهء آن وعده هایی می دانیم که رهبر فقید انقلاب، از نوفل لوشاتو، برایمان ترسیم می کرد. همان روزهایی که از حکومتی جمهوری سخن می راند، همانند همهء جمهوریهای دنیا. همان روزهایی که پیش شرط جمهوری اسلامی، استقلال و آزادی بود. همان روزهایی که آزادی مقید به قیدی مستبدانه نبود. همان روزهایی که زن ایرانی در انتخاب پوشش خود آزاد و رها بود. همان روزهایی که شرط بر دهان دولت ظالم زدن، نمایندگی از سوی ملت بود.

جناب آقای موسوی!
این روزها، روزهای اتمام حجت کردن ملت با حاکمیتی است، که سالیان سال است که حقوق اجتماعی مان را به تاراج برده. دانستن این نکته که دختران امروزاین مرز و بوم حجاب اجباری را برنمی تابند، نبوغ فراوانی نمی طلبد. یک نگاه اجمالی بر کوی و برزن این شهر نشانمان می دهد که جوانان این مملکت، همهء آن تابوهایی که 30 پیش برایشان مقدر کردید، به زیر 2 پای خویش می نهند. کافی است که یک روز نیروی انتظامی این مملکت باتومهایشان را غلاف کنند تا ببینند که این لباس که بر سر و تن زن ایرانی پوشانده شده، در کجای اعتقادات ذهنی وی جای دارد. کار به جایی رسیده که عقده به جای علقه، خشم و نفرت به جای مهر و محبت، ترسیم کنندهء رابطه میان ملت و حاکمیت گشته.

جناب آقای موسوی!
اگر امروز که تیغ خشم این ملت، کم کمک صدر حاکمیت را نشانه می رود، شما به نمایندگی از ملت، خواسته های اجتماعی این نسل ،که مهمترین آن حق آزادانهء انتخاب پوشش برای بانوان است، را ضمیمهء خواسته های سیاسی نکنید، پیش از آن که به خود بیایید، آتش خشم این نسل نه از دولت کودتا نشانی باقی می گذارد و نه از خط امام راحلتان. و اگر قدمی از امواج خروشان این ملت عقب بمانید، دیری نخواهد پایید که بانگ الرحیل گوش نواز همه آنهایی می گردد که نمی دانند میان رهبر شدن و رهبر ماندن فاصله بسیار است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر