۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

وکلای دست آموز در جشن تحلیف کودتا

مجلسی ذلیل و مرعوب. وکلایی وابسته و ترسو. نمایندگانی آلت دست کودتا. جیب هایی پر از پول روسیه و چین. اصلاح طلبش که کواکبی و خباز باشند، تکلیف اصولگرایانش مشحص است. آقای کروبی هم عمامه شان را بالاتر بگذارند و به خود ببالند به این دنباله هایی که در اعتماد ملی به راه انداخته بودند. حتما با امثال خباز می خواستند آن همه شعار دهن پرکن را عملی کنند.
باورش هم سخت است. اما روزی در این مملکت رضا خاتمی و میردامادی و صفایی فراهانی و بورقانی و آرمین و بهزاد نبوی ....همین سمتی را داشتند که امروز کواکبیان و خباز و طاهرخانی و ... دارند. آن نمایندگان شجاع و نترس کجا، این ترسو های مزدور کجا.
عجب کودتای پر خیر و برکتی بود. مگر می توانستیم به این راحتی ها ثابت کنیم که این نمایندگان به ظاهر اصلاح طلب، یک چیزی تو مایه های شلغم هستند؟ مگر می توانستیم به کسی بگوییم که از این فیلتر شورای نگهبان حتی تفاله های اصلاح طلب هم رد نمی شود.
یک تار موی گندیدهء عماد افروغ، می ارزد به 100 تا از این نماینده های به ظاهر اصلاح طلب.
نمایندگان مشارکتی مجلس ششم امروز در زندانند و دوستانی از دیگر احزاب اصلاح طلب که مشارکتی ها را به تندروی متهم می کردند، در جشن تحلیف کودتا.
روزی رمضان زاده به من گفت که برای هیچ طرح آزادیخواهانه ای در مجلس ششم بیش از 90 رأی نداشتیم و من امروز دلیلش را می فهمم.
خانهء ملت امروز در زیر پای چکمه های کودتاچیان است. فردا چطور؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

این دادگاه بوی خون می دهد

پرده ای دیگر از نمایشنامهء کودتا به روی پرده رفت. این دادگاه، دادگاه کسانی است که پایشان هم نباید حالا حالاها به بیرون از زندان برسد. آزاد ماندن کسانی چون تاجزاده و حجاریان و میردامادی و نبوی و رمضان زاده و ابطحی و خیلی های دیگر، خواب را به چشمان کودتاچیان حرام می کند. زندانی ماندن اینان تا پایان 4 سال احمدی نژاد، حداقل چیزی است که انتظارمان را می کشد. اما...
اما این لقمه گلو گیر تر از آن است که آقایان توان بلعیدن آن را داشته باشند. هنوز خیلی ها در این مرز و بوم هستند که سکوتشان از برای رخ ندادن چنین روزهایی بود. هنوز خیلی ها در این ملکت هستند که امید به سر عقل آمدن بزرگان بسته اند. هنوز خیلی ها هستند که ترجیع بند ترانهء اصلاح طلبی شان، حرکت در چارچوب نظام است و هنوز خیلی ها هستند که با همهء وجود به رهبران این مملکت، از روی خیرخواهی، نصیحت می کنند که نگذارید که 22 خرداد، به 15 خرداد بدل گردد.
اما اگر تیزی یک چاقو را بر گلوی کسی فشردید، دیگر صبر و متانت وی را انتظار نکشید. این پرده های آخر نمایشنامهء کودتا که به زعم برخی شان، راحت ترین آن نیز هست، قابلیت تبدیل شدن به بلای خانمان سوزی را دارد که شاید کمترین حاصل آن نابودی ثروت و آبروی یک مملکت، و نا امیدی و آوارگی هزاران ایرانی و ریختن خون صدها جوان دیگر باشد. روزهایی نه چندان دور که شاید دیگر ستونی برای کودتاچیان باقی نماند تا بخواهد بلرزد.
اگر باور ندارید، همچنان باد بکارید. بکارید تا روزی طوفان خشم یک ملت را بدروید.

لینک این مطلب در بالاترین