۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

از 22 خرداد تا 22 بهمن

تهران در التهاب و اضطراب است. اگر گوش بسپاری، از میان برف و باران و ترافیک مرگ آور پایتخت، آنچه که می شنوی صدای طپش قلبهای سبزی است که می آیند تا بودنشان را فریاد کنند و حکومتیانی که می آیند تا سردی این زمستان به سبزی بهار نیانجامد.
تردید از سر تا پای همه می بارد. از یک سو سبزهایی را می بینی که برخی شان یک راهپیمایی سکوت اما بی شمار، همچون 25 خرداد را چون خاری در چشم حکومت می بینند که تا مدت مدیدی، بقا و حیات این جنبش را ضمانت می کند و برخی شان تکیه بر شعارهای رنگارنگی دارند که این روزها شنیده می شود از سوی هر رسانه ای که سهمی می خواهد و آرزویی دارد به قدمت 30 سال ناکامی و غربت نشینی.
از سوی دیگر حکومتیانی را می بینی که برخی شان در آرزوی سپردن این نهال نو پا به تیغ جلادان تشنهء خون، بر طبل خشونت و عصیان می کوبند و برخی شان در حیرتند از این درخت سبزی که هر چه بر آن تبر می کوبند تناورترش می بینند.
اما آنچه که در واپسین ساعات مانده به سبزترین بهمن انقلاب به چشم می رسد، تنگ تر شدن عرصهء حضور بر همهء کسانی است که در دو سوی این میدان بر طبل جنگ می کوبیدند.
دیگر از کسانی که تا همین چند روز پیش از قریب الوقوع بودن سقوط نظام و اشغال پادگانها و تسخیر صدا و سیما سخن می راندند، کمتر صدایی به گوش می رسد. از آن سو هم وعدهء ادامهء اعدامهای معترضان جنبش سبز در حال رنگ باختن است.
کسی چه می داند، شاید فردای 22 بهمن، دنیا به کام کسانی شود که 8 ماه تمام، سبز بودن و سبز ماندن را به زیبا ترین شکلش به تصویر کشیدند. کسانی که با مچ بند و شال و روسری و پیراهن سبز خود و با مهر سکوت بر لب، رساترین فریاد آزادیخواهان تاریخ را در برابر کسانی به تصویر می کشند، که با خشم و نفرت، بی شمار بودنمان را به نظاره می نشینند.
و تاریخ گواه است که آنان نیز روزی سر تعظیم به پیشگاه ملتی فرود می آورند که سرلوحهء شعارشان " ان الله مع الصابرین" است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر