۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

دهه 80، دههء انحطاط روشنفکران ایرانی

در همهء جوامع دنیا و در همهء دورانها، روشنفکران، منابع ارتزاق سیاست مدارانند. آنهایی که جامهء سیاست به تن می کنند، مبانی نظری خود را برای ادارهء جامعه از اندیشه هایی وام می گیرند که روشنفکران جامعه تولید و توزیع می نمایند. از سوی دیگر از آنجا که روشنفکران در بیان و اظهار عقاید خود، منافع فردی و جناحی ندارند، بیش از سیاست مداران مورد وثوق جامعه می باشند و به واسطهء پیروان و طرفدارانی که دارند، به نوعی منشاء مقبولیت و مشروعیت سیاست مداران در جامعه نیز می باشند.
در ایران، حداقل در 100 سال گذشته، رد پای فراوانی از روشنفکران هر عصر در تحولات همان دوره به وضوح به چشم می رسد. لذا همان طور که در حرکتمان در مسیر کسب آزادی و عدالت، مدیون روشنفکرانیم، نخستین مسببان دوره های انحطاط و عقب گردهای تاریخی نیز روشنفکرانند.
پیش از آنکه دل خوش باشیم به جنبشی سبز که آرمانش همچون 100 سال گذشته آزادی است و برابری و پیش از آنکه زبان به تحسین باز کنیم از پرورش نسلی چنین آگاه که ستم ستمکاران را برنتابیده و به پا خواسته است، بد نیست تا نگاهی به رد پای روشنفکرانمان بیاندازیم در ظهور پدیده ای کم نظیر به نام "محمود احمدی نژاد". پدیده ای که به لطف ظهورش، دیگر نه انتخاباتی برایمان باقی مانده و نه سیاست مداری زندان نرفته. هزینهء دهها کشته، صدها اخراجی از استاد و دانشجو، هزاران زندانی، مطبوعاتی سانسور شده، کتابهایی بی مجوز، افتصادی ویران، پولهایی به تاراج رفته و... به حدی است که طرح یک سوال را ضروری می سازد که روشنفکران دههء 80 چه تلاشی نموده اند برای در امان ماندن ایران از ظهور چنین پدیدهء شومی.

آن زمان که در انتخابات دومین دورهء شوراهای شهر و روستا، مجلس اصلاحات، به عنوان متولی برگزار کردن این انتخابات، آزاد ترین انتخابات پس از انقلاب را به تصویر کشید، کسی به خواب هم نمیدید که تهران بزرگ با مشارکت تنها 500 هزار نفر، رأی به شورایی دهد که شهردارش محمود احمدی نژاد باشد. سال 81 شاید به نوعی آغاز انحطاط روشنفکرانی بود که نمی دانستند با تئوریزه کردن نظریهء "تحریم" در دل آزاد ترین انتخابات نظام، عملا نظریهء "مانع بودن نظارت استصوابی" را بلا موضوع می کنند.
در همان روزها کم نبودند کسانی که به هر طریقی هشدار می دادند که صدای پای فاشیست ها به گوش می رسد، اما در همهمهء اسم های پر طمطراقی که آن روزها از بی فایده بودن شرکت در انتخابات سخن می گفتند، بی اثر شدند و تنها تبدیل به برگهایی گشتند از برای ثبت در تاریخ.
در فاصلهء 4 هفته به انتخابات سال 84 نشریه عصر نو در تاریخ 31 اردی بهشت سال 84 با درج مطلبی شرایط و مقتضیات روی کار آمدن فاشیست ها را برشمرد و با قیاس آن با شرایط آن روزهای ایران نوید روی کار آمدن فاشیستهایی را داد که در همهء تاریخ آرام و بی صدا بر سر کار می آیند.در آن مطلب می خوانیم:

«فاشيسم در جوامعي گسترش مي‌يابد كه نخبگان سنتي حاكم در برابر دگرگونيهاي اجتناب ناپذير اجتماعي كه زمينه‌‌ساز پيدايش انواع اندیشه‌ها، ارزش‌ها، نهاد‌ها و نيروهاست، احساس درماندگي مي‌كنند. به عبارت ديگر آنان، در جوامعي رشد مي‌كنند كه طبقات يا قشرهاي محافظه‌كار قديمي هنوز قدرتمندند، اما در اثر دگرگوني‌هاي پرشتاب و مدرن اجتماعي، در معرض تهديد قرار گرفته‌اند

«محافظه‌كاران سنتي نه تروريست‌اند و نه توتاليتر، اما فاشيسم با سوء استفاده از هراس و نارضايتي آنان و با تكيه بر اراده، انضباط، خشونت و سخت‌كوشي، رضايت و يا دست كم سكوت محافظه‌كاران سنتي را جلب مي‌كند تا ارعاب را نهادينه و كنترل‌هاي همه جانبه را توجيه نمايد. رعب و وحشتي كه فاشيست‌ها براي حفظ ارزش‌ها و منافع محافظه‌كاران لازم مي‌خوانند

در فاصلهء یک هفته به انتخابات سال 84 بهنود نوشت که فاشیست ها با ساز و دهل نمی آیند اما در سوی دیگر اسم های پر رنگ تری بودند خوش خیالانه با القای غیر قابل یازگشت بودن دستاوردهای 8 سالهء اصلاحات از قهر سیاسی سخن می راندند.
احمد زیدآبادی، اکبر گنجی، شیرین عبادی و... نامهای کوچکی نبودند که هریک از نگاهی یا از ضرورت عدم شرکت در انتخابات و یا از بی فایده بودن شرکت در انتخابات سخن می راندند.
دههء 80، دهه ای بود که به واقع سیاست مداران ایران زمین چندین گام پیش تر از روشنفکران، مقتضیات روز را درک نموده و آگاهانه از پارادایم شیفتی سخن می راندند که لحظه به لحظه ایران به سمت پرتگاهی می برد که جمهوریت نظام را بلا موضوع کند و این همان چیزی بود که می بایست از سوی روشنفکران به سیاست مداران گوشزد می شد.
اما سالهای 81 تا 88 پر است از نظریه پردازی روشنفکرانی سیاست زده که گاها در سطح نیروی یک حزب سیاسی تنزل درجه می دادند. برخی شان در سال 88 تغییر رویه دادند و برخی دیگر هم چنان بر طبل تحریم کوفتند تا فاشیست هایی کم سر و صدا اما بسیار پر مدعا بی هیچ زحمتی بر اریکهء قدرت تکیه زنند.
اکبر گنجی درآستانهء انتخابات سال 84، به مدت یک هفته از زندان به مرخصی آمد، تا با استفاده از محبوبیت آن روزهای خود و با اعلام نظریهء تحریم انتخابات، بخشی از آرای دکتر معین را بکاهد. وی نه تنها حاضر نشد که مسئولیت خود را در آن انتخابات نزدیک و پایاپای بپذیرد، بلکه در انتخابات سال 88 همچنان از تحریم سخن راند و بی فایده بودن انتخابات در نظام سلطانی.
وقتی که عنایت فانی-خبرنگار بی بی سی- از اکبر گنجی دربارهء اشتباه بودن توصیه به عدم شرکت در انتخابات می پرسد، گنجی در پاسخ می گوید:
«اگر صرفا می خواهيم در انتخاباتی متقلبانه شرکت کنيم و به رژيم مشروعيت ببخشيم و بعد از تقلب هم هيچ عکس العملی نشان ندهيم، من قطعا مخالف شرکت در چنين انتخاباتی هستم. اما اگر شما از قبل اعلام کنيد که ما در اين انتخابات شرکت می کنيم، اما اگر تقلب شود ما به خيابان می آييم، من با اين شرکت موافق هستم.»
عمق مهمل بافی اکبر گنجی در پاسخ به این سوال به حدی است که حتم دارم خودش هم در بازبینی این جوابش به خنده می افتد. یعنی چون گنجی احتمال تقلب در انتخابات را می داده و حدسش بر این بوده که در صورت تقلب هیچ عکس العملی از سوی مردم مشاهده نمی گردد، لذا تحریم انتخابات را توصیه کرده تا در صورت پیروی مردم از نظریهء وی، احمدی نژاد بدون تقلب پیروز انتخابات گردد.
و گنجی پاسخ نمی دهد که دلیل تحریم انتخابات در سال 84 ترس از تقلب وزارت کشور خاتمی بوده؟
محسن سازگارا، مردی که خیلی دلش می خواهد سخنگوی جنبش سبز در آن سوی آبها باشد یکی دیگر از تحریمی های سال 84 و 88 بود. وی این روزها چنان عنوان "رئیس جمهور موسوی" را با غلظت به زبان می راند که اگر مردم به تبع وی انتخابات را تحریم می کردند، می بایست با همین غلظت از "رئیس جمهور احمدی نژاد" یاد می کرد.
شیرین عبادی که در سال 84 ماحصل پایورزی خود بر قهر سیاسی را پیروزی احمدی نژاد دید، با گفتن این جمله که " یک رئیس جمهور کم اختیار رفت و یک رئیس جمهور کم اختیار دیگر آمد" از خود رفع تکلیف کرد. اما شیرین عبادی زمانی که ماحصل 4 سال ریاست احمدی نژاد را با همهء وجود لمس کرد، دریافت که آن گاه که ردای ریاست جمهوری برتن بعضی ها بنشیند، گویا اختیارات به گونه ای دیگر تعریف می گردند. وی در سال 88 بی آنکه از عملکرد 4 سال گذشتهء خود اظهار پشیمانی کند، به کمپین انتخاباتی کروبی پیوست.
احمد زید آبادی و تشکل دفتر تحکیم وحدت از جمله کسانی بودند که در سال 84 در لباس تحریم بودند و در سال 88 در اردوی کروبی.
آن تحلیل به یاد ماندنی آقای زید آبادی که موسوی را انتخاب آقای خامنه ای می دانست هم برگ زرین دیگری بود که در روزهای انتخابات دست به دست طرفداران امروز کروبی و تحریمی های دیروز و امروز می گشت.
تحریمی های سال 84 و طرفداران کروبی در سال 88 چنان از شعارهای لیبرال منشانهء کروبی به شعف آمده بودند که به یاد نمی آوردند که آوانگارد ترین شعار کروبی، در حد درصد ناچیزی از برنامه های معین در 4 سال قبل هم نبود.
آنها در سال 84 در شرایطی دولت را به دست احمدی نژاد سپردند که معین از ارائه لایحهء عفو عمومی به مجلس سخن می راند و جبههء دموکراسی خواهی و حقوق بشر را وعده می داد و معاون اولش رضا خاتمی بود و قصدش استفاده از نیروهای ملی مذهبی در کابینه اش.
اما داستان سال 88 به گونه ای دیگر رقم خورد. روی آوردن مردم به موسوی، مبین این امر بود که ایرانیان با همهء وجود انحطاط روشنفکران دههء 80 را درک نموده اند. مردم ایران زمین نه تنها هیچ اقبالی به امثال گنجی ها نشان ندادند، بلکه حتی از کاندیدای پیشنهادی امثال زیدآبادی و عبادی و سروش هم رویگردان شدند. و در یک کلام محبوب ترین ایرانیان در نزد مردم، سیاست مداران اصلاح طلب گشتند و نه روشنفکران عقب مانده از جامعه.
امروز خون نداها و سهرابها بر زمین ریخته گشته از آن رو که روشنفکران ما 4 سال پیش نخواستند که به جای احمدی نژاد کسی چون معین سکان دار هدایت کشور گردد. صدها زندانی، هزاران اصلاح طلب آواره در سرتاسر دنیا، اقتصادی ویران و بازگشت از همهء دستاوردهای 8 سال اصلاحات که به قیمت جان کسانی چون سعید حجاریان حاصل گشته بود، تحفهء روشنفکرانی بود که فرقی بین احمدی نژاد و خاتمی نمی دیدند. شاید واژهء انحطاط ادا کنندهء حق مطلب برای کسانی که در وجب به وجب ویرانی کشور سهیمند، نباشد.
امروز که نهال جنبش سبز نیاز به آبیاری و مراقبت کسانی دارد که باید مبانی نظری این حرکت عظیم را تدوین و بارور کنند، نقد روشنفکران و صاحب نظرانی که بیشتر عادت به نقد کردن دارند تا نقد شدن، از اوجب واجبات است.
اگر روشنفکران و نخبگان جامعهء ما، مقتضیات امروز جامعه و پارادایم حاکم بر فضای سیاسی کشور را در نیابند، به جای آنکه پیشرو این جنبش عظیم گردند به مطرودانی بدل می گردند که تنها توان نظاره کردن امواج خروشان ملتی را دارند که از خلا نخبگان در رنج است و بی حاصل بر در و دیوار می کوبد.

۱ نظر: