۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

رسانه های جنبش سبز در قبضهء کودتا

فیلتر کردن وبسایت های اصلاح طلب، قطع اس ام اس های موبایل، پایین آوردن سرعت اینترنت، سانسور روزنامه های در حال چاپ و بازداشت چند چهرهء شاخص و تأثیر گذار همهء توانی بود که کودتاچیان در فاصلهء 48 ساعت به کار بستند تا فردای تقلبشان در رأی گیری، شاهد شکل گیری هیچ اعتراضی در سطح کشور نباشند. چرا که خلاء اطلاعاتی و بی خبری محض از تحولات پر شتاب روزهای پس از انتخابات، شرط لازم و کافی برای خفه کردن هر اعتراضی در نطفه بود.

انقلاب سایبری

اما ضربه از جایی وارد آمد که کودتاچیان تصورش را هم نمی کردند. دهها شبکهء سراسری، از تلفن و موبایل و اس ام اس گرفته تا ایمیل و فیس بوک و تویتر و یوتیوب و فرندفید، در سراتاسر دنیا، به سرعت برق و باد فعال شد و نقشی را برعهده گرفت که شاید هرگز سازندگانشان بدان نیاندیشیده بودند. صدها هزار ایرانی در سرتاسر جهان با بهره گیری از شبکه هایی که کنترلش دور از دسترس حاکمان کودتا بود، نه تنها خلاء رسانه های معدوم شده اصلاح طلبان را پر نمودند، بلکه در بسیج نیروهای جنبش سبز چنان نظمی را به تصویر کشیدند که کودتاچیان حیرت زده دریافتند که از وجود چه پدیدهء دهشتناکی غفلت ورزیده بودند.
اوج قدرت نمایی این شبکه ها، راهپیمایی پرشکوه 25 خرداد بود که در یک نبرد نفس گیر 24 ساعته، همهء رسانه های کودتا را مغلوب قدرت خود ساختند. رسانه های کودتا و در رأس آنان صدا و سیما، ظرف 24 ساعت، همه کار کردند که پای مردم به خیابانها نرسد. از ارعاب و تهدید گرفته تا نقل قول کذب از طرف موسوی مبنی بر لغو راهپیمایی و ....
اما در فضایی که هر 5 دقیقه یک خبر تولید میشد و در روزهایی که نسبت شایعات به اخبار صحیح 10 به 1 بود، صدها هزار ایرانی در پای کامپیوترهای خود با سرعتی فراتر از نور به فیلتر کردن اخبار و انعکاس آنان اهتمام ورزیدند و عملا با دست خالی به جنگ رسانه های میلیاردی کودتا رفتند.
شاید بتوان گفت که از فردای انتخابات تا نماز جمعهء تاریخی هاشمی رفسنجانی، همین شبکه های نوظهور، با تلاشی خستگی ناپذیر، عملا دستگاه پر طمطراق کودتا را زمین گیر ساختند. اما... اما از آنجا که تهدیدها، همیشه پتانسیل بدل گشتن به فرصت ها را دارا می باشند، پس از گذشت چند ماه، در بر پاشنهء دیگری چرخید.

بیانیهء 11 میرحسین موسوی

شاید میر حسین موسوی نخستین کسی بود که به نقش تحسین برانگیز شبکه های اجتماعی در شکل گیری جنبش سبز اشاره کرد. وی با علم به محدود شدن فعالیت احزاب اصلاح طلب و وجود خلایی انکار ناپذیر در امر سازماندهی نیروهای جنبش سبز، تنها راهکار موجود را گسترش شبکه های اجتماعی و بسط آن در همهء لایه های اجتماع دانست. در واقع موسوی جنبش سبز را مشتمل بر هزاران شبکهء محلی می دید که از دهها طریق، پیوندی نا گسستنی با یکدیگر به تصویر کشیدند و هر عضو این جنبش را همچون یکی از درایه های ماتریسی می دید که علاوه بر وظیفهء گسترش این شبکه، نقش آگاهی بخشی و انتقال اطلاعات به دیگر درایه های این ماتریس را داراست.
اشکال مدل ترسیمی موسوی در بیانیه 11 در این بود که از معرفی منبع تغذیهء این شبکه غفلت ورزید و شاید هم محدودیت های امنیتی مانع از آن شد که شخص یا گروه یا حزبی را به عنوان مرجع ذیصلاح و مورد وثوق رهبران جنبش سبز معرفی گردد تا تدوین استراتژی های بلند مدت و کوتاه مدت و ارائه تاکتیک های مقطعی، سمت و سویی مشخص به خود بگیرد. و از چند پاره گشتن این شبکه ها و فرسایش نیروهای آنها ممانعت گردد. همین نکتهء به ظاهر کم اهمیت، پاشنهء آشیل جنبش سبز شد.

نقطهء آسیب پذیر شبکه های اجتماعی

شبکهء بزرگ جنبش سبز که در نخستین روزهای خود استحکامی فراتر از یک شبکه کووالانسی از خود به نمایش گذاشت، اندک اندک در برابر پرسشهایی بی پاسخ قرار گرفت. پرسشهایی نظیر:
1- چه فرد یا گروهی صلاحیت تزریق و انتشار اخبار و اطلاعات را به این شبکه ها داراست؟
2- انتخاب چه راهبردی تقویت کنندهء استحکام این شبکه هاست؟ و حرکت در چه مسیری این شبکه های منسجم را چند پاره می سازد؟
3- اتخاذ چه تاکتیک هایی متناسب با پتانسیل این جنبش است؟
و سوالاتی دیگر از این دست.
هر چند که موسوی در بیانیه شمارهء 11 به بخشی از این سوالات پاسخ گفت ولی همچنان تعیین گروههایی صاحب صلاحیت برای بارگذاری اخبار و اطلاعات در این شبکه ها، مجهول ماند. همین عدم شفافیت در اعلان رسمی رهبران و مراجع ذیصلاح ارائه کنندهء تاکتیک های مبارزه، زمینه ساز شکل گیری این نظریه گشت که همان شبکه های اجتماعی، خود عهده دار نقش راهبری جنبش نیز باشند. و این شروع داستان بود.

آغاز حرکت تیم اطلاعاتی-امنیتی کودتا برای از هم گسستن این شبکه ها

پس از چند ماه سرگردانی و پریشانی، کودتاچیان با بهره گیری از کارشناسانی مجرب، ارزیابی جامعی از نقاط قوت و ضعف و مسیر حرکت این شبکه ها به دست آوردند.
در نخستین گام همهء سرچشمه های اطلاعاتی این شبکه ها را که در روزهای نخست وظیفهء خبر رسانی به همهء اجزاء این شبکه ها را برعهده داشتند، شناسایی شدند و یکی پس از دیگری به زندان افتادند. گام بعدی نوبت به زندان افکندن همهء آنهایی بود که توان سازماندهی و توسعهء کمی و کیفی این شبکه ها را دارا بودند.
پس از آنکه جنبش برخی از نیروهای سازماندهی کننده و منابع موثق اطلاعاتی خود را از دست داد، افت جنبش به لحاظ کمی و کیفی قابل پیش بینی بود، لذا دولت کودتا در گام سوم با نفوذ در همین شبکه های مجازی و ترویج و بزرگنمایی شعار رهبریت جنبش به دست مردم و دنباله رو بودن موسوی و دیگر رهبران از مردم و اصرار فراوان بر خودجوش بودن این جنبش فاصله ای محسوس ما بین رهبران و بدنهء جنبش سبز پدید آورد.

پس از چند ماه چیزی که از این شبکه های عظیم باقی مانده بود، خیل عظیم مردمی بود که بسیاری از آنان تحلیل گران حرفه ای دنیای سیاست نبودند و از توان لازم برای مقابله با بازی های پیچیدهء امنیتی برخوردار نبودند. دیگر فضا به سادگی روزهای نخست نبود. از یک سو اپوزسیون برانداز و خشونت طلب که از ابتدا همراه و هم مسیر جنبش سبز نبود، نقاب را به کناری افکنده بود و فرمان خشونت صادر می کرد و با همهء توان سعی در نفوذ در این شبکه ها و قبضهء آنان داشت، و از سوی دیگر این دولت کودتا بود که با نقاب انقلابی گری دست در دست خشونت طلبان خارج نشین، تخم نفاق و تفرقه می پاشید وهمهء اهتمام خود را صرف ایجاد فاصلهء بیشتر بین رهبران و بدنهء جنبش می کرد برای این مهم از دو روش بهره می گرفت.

1- ارائهء اخبار و تحلیلهایی با شکل و شمایلی رادیکال و تزریق آنها در شبکه های اطلاع رسانی جنبش سبز، با هدف دور کردن جنبش از مسیر مبارزهء بدون خشونت و ایجاد شکاف و چند دستگی و فرسایش نیروهای جنبش سبز
2- رصد کردن اخبار و تحلیل هایی که تأمین کنندهء هدف های بند فوق باشند از طرف برخی از افراد منتسب به جنیش سبز و کمک به انتشار آنان در داخل این شبکه ها. تحلیل هایی که در حالت عادی توسط خود اعضای این شبکه معدوم و فیلتر میشد، به کمک دوپینگ نیروهای امنیتی، وزن و اعتباری یافته و به نگاه غالب این شبکه ها بدل می گشتند.

در این فضای مغشوش، نیروهای مردمی جنبش به دلیل طولانی شدن مبارزه و عدم دستیابی به دستاوردهای کوتاه مدت کم رمق گشته، قسمت اعظم اصلاح طلبان به زندان افتاده و بخشی دیگر دچار خودسانسوری گشتند. نتیجهء قهری این وقایع افتادن بخش عظیم شبکه های اطلاع رسانی جنبش سبز به دست افراطیون برانداز و افراطیون حاکم بود که در یک توافق نا نوشته مرکز ثقل این شبکه ها را به سمت نیروهای رادیکال برانداز هدایت می کردند. پر واضح است که در این بلبشو بازار کسی پیروز است که هم از پول و امکانات فراوانی برای سازماندهی برخوردار است و هم از حاشیهء امنیت.
هدف ترسیم چهره ای خشن و غیر عقلانی از جنبش سبز بود. پیروزی کودتاچیان در دور کردن جنبش از چهره ای بود که در 25 خرداد از خود به نمایش گذاشت. نقطه اوج این تلاش، فضای حاکم بر این شبکه های مجازی در فاصلهء بین عاشورا و 22 بهمن بود که با ترسیمی هخا گونه از فضای سیاسی ایران، سعی در این داشتند که حرکت به سمت خشونت را تنها راه پیش پای چنبش سبز نشان دهند. تلاش برای سوق دادن جنبش سبز به سمت آکسیون نهایی و عدم تحقق آن و رساندن جنبش به پایان کار، تمام پروژهء کودتاچیان بود که خط به خط به اجرا درآمد. عصر 22 بهمن تیم سایبری دولت کودتا، لبخند پیروزی بر لب داشت.

چارهء کار

واقعیت این است که این شبکه ها تنها در بزنگاههای تاریخی و به صورت کوتاه مدت می توانند به عنوان جایگزین مناسبی برای رسانه های معدوم شدهء جنیش سبز عمل نمایند. آن هم در صورتی که ارتباط واضحی بین این شبکه ها و رهبران جنبش برقرار باشد و گرنه تبدیل به ابزاری می گردند در دست حکومت کودتا.
به دلیل فقر اطلاعاتی فراوان این شبکه ها، تنها راه پیش روی جنبش سبز برای ترمیم و باز سازی این شبکه ها، ایجاد یک مرجع هماهنگ کننده می باشد که هم گام و همراه رهبران جنبش سبز گام بردارد. شاید بتوان نتیجه گیری کرد که راه اندازی یک شبکهء تلوزیونی ماهواره ای، اولین و آخرین راه پیش روی رهبران جنبش است. یادمان باشد که حفظ یک شبکه به مراتب دشوارتر از ایجاد آن است.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر