ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

خودکشی نهنگ ها

نخستین ماه بهار به انتها رسید و بار دیگر امیدها برای بازگرداندن عقلانیت در سیاست حاکمان ایران نقش بر آب گردید. احضار خانواده هاشمی به دادگاه، صدور احکام سنگین برای اعضای عالیرتبه حزب مشارکت، توقیف روزنامه بهار و توقیف فعالیت های دو حزب اصلی جبهه اصلاحات (حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی)، همه و همه نشان از این مهم دارد که در، هم چنان به همان پاشنه می گردد و افسار حکومت همچنان در دستان ماجراجویانی است، که عزمشان برای رساندن کشور به نقطه برگشت ناپذیر، جزم است.

امنیت ملی امروز ایران به دست کسانی افتاده است که بارها و بارها نشان داده اند که فاقد کمترین درک و فهمی از ضرورترین نیازهای یک جامعه مدرنند. کسانی که احزاب و مطبوعات را مزاحمانی می دانند که تحملشان، تنها از برای ژست های بین المللی است و به گمان شان رسیده که هر بار که نردبان قدرت در زیر پایشان لرزیدن گرفت، ساده ترین راه تخته کردن دکان تحزب است و آب هم از آب تکان نمی خورد.

مخالفان در زندان، دانشجویان در کمیته های انضباطی، روزنامه ها توقیف و احزاب در آستانه انحلال. اینها نشانه های نظامی با 30 سال سابقه است که کارش بدان جا رسیده که کشور را با شرایط جنگی اداره می کند. حاکمان امروز ایران، همه راههای رصد کردن مخالفت و نارضایتی جامعه را مسدود نموده اند. اینان عصب جامعه را قطع نموده و شادمان از عدم احساس درد مردمان، ملک داری می کنند.

روزی به گمان شان رسید که چاره در بستن روزنامه ها و بازداشت روزنامه نگاران است. مطبوعات را بستند و روزنامه نگاران را از در روزنامه به لابلای جامعه سوق دادند و ما حصلش تولید هزاران وبلاگ نویسی گشت که دیگر محدود به هیچ قانونی نبودند. امروز احزاب را می بندند و بزرگان احزاب را به زندان می افکنند و به انتظار فردایی می نشینند که هزاران تن از جوانان و اعضای فعال این احزاب در لابلای جامعه رسوخ کنند و جلساتشان سرّی گردد و شبکه های زیر زمینی تشکیل دهند و دیگر مقید به قوانین حاکم بر احزاب قانونی نظام نباشند و پنهان از چشمان حاکمان رشد و نمو کنند و سیاستمداران خوش خیال ما شادمان از ندیدن این همه اتفاق، فرض را بر نبودنش بگذارند. آنان که نجوای امروز مخالفان را نشنیده می گیرند، به انتظار روزی می نشینند که تا نجواهای امروز بدل به طوفانی گردد و همچون بهمنی بر سرشان خراب گردد.

ما حصل این همه تنگ نظری، تبدیل موافقان نظام به مخالف و مخالفان نظام به معاند است. نه اینکه ندانند. می دانند؛ اما کسانی که چشمان تنگشان، تنها نوک بینی را می بیند و بس، ندانم کاری دیروز را با حماقت امروز ترمیم می کنند و همه آمال و آرزوی مردمان ایران زمین را از پس یک قرن مبارزه، به نابودی می کشانند.

اگر اراده ای بر فهم این واقعیت بود، برگهایی را از تاریخ واپسین روزهای حکومت پیشین را تورق می کردند تا ببینند سرانجام شوم آن همه خودکامگی را که در انتها به کام مرگ و نابودی می کشاند، همه حاکمانی را که گوششان و چشمشان را به روی مردمان می بندند.

هنوز کسی راز خودکشی نهنگ ها را نمی داند. اما همه می دانند که وقتی کابوس مرگ بر سر نهنگ ها سایه افکند، همه با هم به ساحل می زنند. به گاه مرگ نهنگ های مأیوس از زندگی، ساحل اقیانوس، رقّت بار ترین لحظات طبیعتی را به تصویر می کشد که بشر با همه ادعایش از به زندگی برگرداندن آنان عاجز است.

و هنوز هیچ کسی دلیل این همه بلاهت کارگزاران این نظام را در یک سال اخیر نمی داند، اما قرائن گواهند که صاحبان امر، همگی قصد عزیمت به ساحل مرگ را دارند. و هیچ تقدیری جز مرگ و نابودی، چشم انتظار آنانی نیست که نمی خواهند باقی بمانند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر