ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

وبسایت بالاترین و داستان زاییدن قاشق

می گویند روزگاری مردی به نزد همسایه خویش رفت و از وی یک قاشق به عاریت گرفت. فردای آن روز قاشق را به همراه یک قاشق کوچک به صاحب آن بازگرداند و مدعی شد که آن قاشقی که روز قبل امانت گرفته بود فرزندی به دنیا آورده و این قاشق کوچک همان فرزند است. همسایه، شادمان از این همه ساده لوحی، سخن مرد را پذیرفت و هر دو قاشق را پس گرفت. هفتهء بعد همان مرد بار دیگر به نزد همسایه آمد و این بار یک بشقاب نقره امانت گرفت اما دیگر باز نیامد. وقتی که همسایه پی گیر بشقاب خویش گشت، مرد به ظاهر ساده لوح مدعی شد که بشقابش مرده است. همسایه با خشم پاسخ گفت که ای مردک! مگر بشقاب هم می میرد. مرد پاسخ گفت:
وقتی قاشقی بزاید بشقابی هم می میرد.

چند روز پیش فردی در بالاترین لینکی فرستاد که به دلیل حضور کروبی در نمایشگاه، خبر از ازدحام در چهار راه پارک وی می داد و بیش از 70 نفر هم رأی مثبت خویش را به پای این لینک ریختند و فردایش رسانه های کودتا این لینک و امتیازهایش را سند دروغ پردازی جنبشی خواندند که حتی خبر از تغییر محل نمایشگاه ندارد.
متعاقب آن، برخی از کاربران بالاترین، بر آشفتند که چرا رسانه های کودتا فرق ارسال یک لینک توسط یک کابر را با جهت گیری کل سایت نشخیص نمی دهند.
واقعیت این است نه با ارسال این لینک فاجعه ای رخ داده و نه با 70 امتیازی که به پایش خیرات شده؛ چرا که این، اقتضای چنین وبسایتی است که کاربرانش محدود و آماتور هستند. نه لینک گذار یک خبرگزاری رسمی است و نه کسانی بدان امتیاز دادند، امکان تحقیق برای صحت و سقم آن را دارند.
فاجعه آن روزی رخ داد که کاربران فهیم بالاترین، زاییدن قاشق را با طیب خاطر پذیرفتند. فاجعه آن روزی رخ داد که شریعتمداری و 20:30 خبر از هدایت جنبش سبز توسط وبسایت بالاترین می دادند و آن روزها قند در دل کاربران این وبسایت آب می شد. فاجعه آن روزی رخ داد که کابران بالاترین، خواستند تا نمایندهء ملت ایران لقب بگیرند و در این راستا خود را عصارهء جنبش سبز دانستند. آنهایی که دیروز شادمان از زاییدن قاشق بودند، امروز از مرگ بشقاب بر می آشوبند.
اگر دیروز که رسانه های کودتا اذهان طرفداران جنبش سبز را به سمت بالاترین هدایت می نمودند، همین کاربران فهیم بالاترین، پاسخ می گفتند که:
"ما نه سخن گوی جنبش سبزیم و نه اتاق فکر آن. ما تنها عده ای مردم عادی هستیم و طرفدار جنبش سبز. تعدادمان حتی به ده هزار هم نمی رسد و هر لینک با نظر تنها 200 تن، برترین لینک می شود. ما نه منتخب ملتیم و نه منتسب رهبران جنبش. عده ای جوان بی نام و نشانیم که از شبکهء بالاترین برای انعکاس اخبار جنبش بهره می گیریم. شبکه ای که امروز در خدمت ماست و شاید فردا در خدمت ما نباشد"
شاید دیگر داستان به مرگ بشقاب نقره نمی رسید. اما این آغاز راه است.

بالاترین و بحران مسئولیت پذیری

همه می دانند که ایدهء اسب تروا را نبوی داد و جرس منتشرش کرد. اما کسی می داند که چه کسی آن را در بالاترین لینک کرد؟ کسی می داند که 175 رایی که در بالاترین به پای این لینک ریخته شد تا آن را به یکی از 10 لینک برتر بالاترین بدل کند، از کجا آمد؟ آیا کسی بالاترین را برای ترویج این نظر شماتت می کند؟ بالاترینی ها در شرایطی جرس را برای انتشار مطلبی به نام اسب تروا نکوهش می کنند که آن مطلب در خود بالاترین جزو 10 لینک برتر گشت.
بهمن 88، وبسایت بالاترین، مملو بود از کارشناسانی که خبر ورشکستگی قریب الوقوع بانکها و سقوط وحشتناک ارزش ریال می دادند. آن روزها همگان را تشویق به خروج پول از بانکها و خرید ارزهایی چون یورو می کردند. از آن زمان تا کنون، قیمت یورو از 1400 تومان به حوالی 1300 تومان رسیده. آیا کاربران بالاترین در برابر آن همه کامنتها و لینکها و رأی های خود مسئولیتی می پذیرند؟
مسئولیت، غریب ترین واژه در محیطی است که کاربرانش هیچ هویت و نشانی از خویش ندارند. می آیند و می گویند و می روند. امروز چیزی می گویند و فردا چیزی برخلاف امروز. حتی کسی به یاد هم نمی آورد حرف دیروز دیگری را. بر فرض هم که اگر بر کسی عرصه تنگ آمد، راهش آی دی جدید است و هویتی جدید و سخنانی جدید.

سطح کیفی کاربران


درست از همان روزی که برخی از کاربران بالاترین به جای انتشار لینکهای معتبر، سخنان و نظرات خویش را تحت لوای لینکهای یک خطی انعکاس دادند، افت کیفی بالاترین آغاز گشت. تنها ثمرهء تویتر نویسی تنزل کیفیت کل وبسایت بود. هرگز یک کارشناس سیاسی و اقتصادی، اقدام به تویتر نویسی و لینک کردن آن در بالاترین نمی کند. تویتر نویسی، صفت مشخصهء کسانی است که از ادارهء یک وبلاگ هم عاجزند. بالاترین مملو از کاربرانی است که بسته به شرایط آن روز، بدل به کارشناسان سیاست، اقتصاد و فرهنگ می گردند، بی آنکه دانش و یا تجربه ای اندوخته باشند. نکتهء تأسف بار، نفس پدیدهء تویتر نویسی نیست. وقتی که یک خط نوشته در تویتر 10 برابر سخنان یک کارشناس اقتصادی، با اقبال و رأی کاربران مواجه می گردد، تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

بالاترین و دولت کودتا

اگر بالاترین نمونه ای از جامعهء ایرانی است، پس همهء دسته بندی های جامعه را نیز در خود دارد. یعنی اینکه، جمعی از کاربران، فهیم و صادقند، جمعی دانشمند و فرزانه، جمعی مزدور و وطن فروش و جمعی هم نادان و کوته فکر. انشاءالله که اکثریت این کاربران صادق و فهیم و فرزانه اند، اما مشکل آنجاست که این کابران فهیم و فرزانه، حقوق بگیر بالاترین نیستند و تنها از روی احساس مسئولیت در این فضا فعالند اما آن جمع اندک مزدور و حقوق بگیر، هم اتاق فکر دارند، هم سازماندهی و هم وقت بسیار. مسیر ورود به شبکه های جنبش را دریافته اند و به لطف همراهی آن بخش نادان و کوته فکر، رشد و نمو می کنند.
در نوشتهء پیشین نوشتم که پر رنگ کردن نقش بالاترین در جنبش، نه خواستهء مدیران سایت است و نه در حد توانایی شان. بیشترین گروهی که تمایل دارند تا بالاترین را اتاق فکر جنبش سبز بدانند، دولت کودتا است. نه از آن جهت که دل در گرو آن دارند بلکه از آن رو که قابل تسخیر ترین رسانهء جنبش سبز، همین بالاترین است.

بالاترین و جنبش سبز

بالاترین دارای هیچ هویتی نیست. اصولا نمی تواند صاحب هویت گردد. وقتی گروهی بی نام و نشان، بی هیچ مدرک و تخصص و تجربه، در وبسایتی که قرار است لینک دانی باشد فعالیت می کنند، چگونه می توانند از هویتی سخن بگویند که خود را هم عرض و یا برتر از برخی گروهها و احزاب سیاسی قلمداد کنند. آیا همهء اینانی که بی نام و نشان و با ادعای طرفداری از جنبش سبز، اقدام به تخریب و زیر سوال بردن احزاب، گروهها و رسانه های رسمی جنبش سبز می نمایند، به راستی طرفدار جنبش سبزند؟ آیا کسی هست که تنها صداقت این کاربران گمنام را ضمانت کند؟ صلاحیت اینان را چطور؟ اقتضای این جمع، سیالیت آن است. از کجا که بالاترین، از فردا در قبضهء طرفداران احمدی نژاد در نیاید. اگر 1000 نفر از طرفداران احمدی نژاد در این وبسایت صاحب آی دی گردند، دیگر هیچ لینکی از جنبش سبز به برترین لینک روز بدل می گردد؟ اگر هم راه ورود آنان مسدود گردد که دیگر نمی تواند مدعی آن باشیم که بالاترین نمونهء درستی از جامعهء ایران است.
کلام آخر اینکه اگر بالاترین را همان طور که هست باور کنیم، بهرهء فراوانی از آن برای پیش برد اهداف جنبش سبز، عایدمان می گردد. یعنی اینکه در این فضای سانسور و خفقان، بالاترین را مملو از هزاران وطن پرست آماتوری ببینیم که سعی در انعکاس و توزیع اخبار و تحلیل های بزرگان اقتصاد و سیاست دارد نه اینکه خود را صاحب هویتی بداند در عرض همهء گروهها و احزابی که عمری را صرف کسب تجربه و دانش نموده اند.
بالاترین می تواند گام مهمی در راه تحقق شعار "هر شهروند، یک رسانه" باشد. رفتن به سمتی که هر شهروند بخواهد یک تحلیلگر باشد و سیاست مدار و اقتصاد دان و رهبر، تنها زوال است و نابودی.

۱ نظر:

  1. با درود
    کاملا با نظرت موافقم قاضی عزیز
    من نزدیک به سه سال هستش که با بالاترین آشنا هستم و 2 سال به عنوان کاربر فعالیت میکنم. بالاترین ما داره پایین ترین روزهای خودش رو سپری میکنه.
    یکی دیگر از کارهایی که ضربه زد به این سایت عضوگیری بی حساب کاتب سایت بعد از کودتا بود. ولی نباید دلسرد شد...

    پاسخحذف