ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

میرحسین موسوی و تبیین مرزهای جنبش سبز

هرچقدر خواسته ها و مطالبات ما شفاف تر باشد، در انتخاب هدف و مسیر یک صدا تر و منسجم تر عمل می نماییم. حتی اگر ثمرهء تبیین مرزهای جنبش، ریزش بخش اندکی از نیروهای همراه باشد، در عوض بخش باقی مانده را متحد تر و منسجم تر می سازد.
کاری که میرحسین موسوی در بیانیه شمارهء 11 و 17 خویش به انجام رسانید، تبیین همین خواسته ها و شیوهء ارادهء آنان از حاکمیت بود. به خصوص بیانیهء شمارهء 17 که درست در بزنگاهی صادر شد که به دلیل اتفاقات پس از عاشورا، بیم آن می رفت تا ابتکار عمل به دست خشونت طلبانی بیافتد که در اردوی موافقان و مخالفان نظام کم هم نیستند.
بیانیهء شماره 17 موسوی، مانیفست اصلاح طلبی و بیان اعتراض مطالبه محور رهبران جنبش بود. هر چند که آن بیانیه، ابتکار عمل را از دست همهء گروههای خشونت طلب و برانداز به در آورد، اما در مواجهه با خواسته های رو به تعمیق جامعه و بدنهء اجتماعی جنبش سبز، سوالات فراوانی را بی پاسخ گذارد.
هرچند که حصول خواسته های 5 گانهء موسوی در بیانیهء شمارهء 17، تأمین کنندهء منافع بخش کثیری از پشتوانهء اجتماعی جنبش سبز است، اما مکانیسم دستیابی به چنین خواسته هایی در مواجهه با حکومتی که همهء روزنه های اصلاح را مسدود نموده، مهم ترین چالش چند ماه گذشتهء اصلاح طلبان با کسانی بود که روشهای اصلاح طلبانه را کارآمد نمی دانستند.

سخنان 22 اردیبهشت میرحسین موسوی، حاوی نکات جدیدی بود که بیش از هرچیز بیانگر به رسمیت شناختن همین دغدغه ها از سوی وی بود. میرحسین در این سخنان، ضمن تبیین شفاف هدفهای کوتاه مدت و بلند مدت جنبش، مسیر جنبش و مرزبندی آن با گروههای برانداز، به نکاتی اشاره کرد که نشان دهد مشی اصلاح طلبانه با علم به همهء دغدغه های نسل امروز اتخاذ گشته نه با نادیده گرفتن آن.

گسترش مطالبات مردم

مهمترین نکتهء این سخنرانی به رسمیت شناختن تعمیق و گسترش مطالبات مردم است. و دلیل آن را نه حادثه و اتفاق که تجزیه و تحلیل مسائل از سوی مردم می داند. راه حل موسوی برای پاسخ گویی به این مطالبات عظیم و ایجاد اجماع نسبی بین آنان، اجرای بی تنازل قانون اساسی است.
موسوی ضمن اینکه قانون اساسی را وحی منزل نمی داند و حق تغییر آن را برای مردم محفوظ می داند، تأکید می کند که:

«در موقعیت فعلی و در مسیر حرکت جنبش، بخشی از مطالبات را مطابق با قانون اساسی موجود، می توانیم مرتب تر و با پشتوانه بیشتری عنوان کنیم و بعدها بتدریج خواهیم توانست آنرا نیز با همان مکانیسمی که در خودِ آن است، تغییرش دهیم.»

اهمیت جملهء فوق به حدی هست که التزام یا عدم التزام بدان، به 2 مسیر و 2 هدف کاملا مجزا منتهی می گردد. به این ترتیب، همهء آنهایی که موسوی را صالح ترین سخنگوی جنبش سبز می شناسند، در کوتاه مدت، تنها اجرای تمام و کمال قانون اساسی را از حاکمیت طلب می کنند. با این فرض، هدف، نه براندازی نظام که حفظ نظام است. هدف، بازگرداندن نظام به آرمانهای همان روزهایی است که سبب ساز پیروزی آن شد. هدف، اجبار مجریان به اجرای قانون است. هدف، تصفیهء مجریان قانون شکن است. ناکارآمدی قانون زمانی احراز می گردد که بی کم و کاست به اجرا در آید. وقتی اراده ای به اجرای قانون نیست، مبارزه برای تغییر قانون، تنها اعمال هزینه به بدنهء اجتماعی جنبش است. در جامعه ای که قانون ابزاری برای توجیه رفتار حاکمان است، سخن گفتن از تغییر قانون بیهوده است.
خاتمی 8 سال تلاش خود را صرف این کرد که احترام به قانون بدل به یک فرهنگ گردد و در این راستا گامهای فراوانی نیز برداشت. اگر ماحصل تلاش جنبش سبز و رهبران آن ملزم نمودن حاکمان به اجرای بی کم و کاست قانون باشد، می توان گفت که تمام اهداف کوتاه مدت جنبش سبز، محقق گشته.
آن روز، روز سخن گفتن از تغییر قانون نا کارآمد است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر