۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

حلقهء مفقودهء جنبش سبز

عباس عبدی در گفت و گو با وبسایت جرس، در باب آسیب شناسی جنبش سبز به بررسی نکاتی می پردازد که شاید اگر چندین ماه پیش از این، مورد توجه نظریه پردازان جنبش سبز قرار می گرفت، هم شاهد حصول دستاوردهای ملموس تری برای جنبش سبز بودیم و هم چشم انداز روشن تری از آینده، پیش رویمان بود.
در قسمتی از این صحبتها، عبدی بیان می دارد که برخی از تاکتیک های اتخاذ شده از سوی طرفداران جنبش سبز در راستای استراتژی جنبش نیستند و اینکه علیرغم تأکید رهبران جنبش بر مسالمت آمیز بودن مبارزه، در پاره ای از اوقات، طرفداران جنبش سبز از این چارچوب فراتر رفتند. در این گفت و گو عبدی عنوان می دارد که:

«انتظار می رفت که با صراحت بیشتری توضیح داده می شد که تاکتیک های جاری در سطح جنبش تا چه حد مطابق و همسو با این راهبرد هست؟ و به طور مشخص و مکرر اعلام می شد که کدام یک از شیوه های جاری برخلاف این راهبرد هست و از فعالان جنبش خواسته می شد که به طور صریح و روشن از این روشها پرهیز کنند»

اما نکته ای که عبدی بدان نمی پردازد این است که چرا در طول یک سال گذشته،عمل تطابق تاکتیک های اتخاذ شده از سوی طرفداران جنبش با استراتژی راهبران، صورت نگرفته و اینکه وظیفهء تبیین مرزهای جنبش و تشریح استراتژی راهبران و تطبیق رفتار طرفداران با استراتژی فوق بر عهدهء کیست؟

یک نگاه به پشت میله های اوین

اگر به نامهایی نظر بیافکنیم که در طول یک سال گذشته به زندان رفته اند، علی الخصوص آنانی که به محکومیت های سنگین عقوبت گشته اند، درمی یابیم که حاکمیت با دقت و ظرافت فراوانی قریب به اتفاق روشنفکران و سیاستمدارانی را به بند کشیده که اگر امروز بیرون از زندان می بودند در تبیین خواسته های جنبش و اتخاد تاکتیک های مبارزه، یاریگر موسوی بودند.
امروز در پشت میله های اوین بیش از هر گروه و تفکر سیاسی، خیل عظیم اصلاح طلبان نامداری را می یابیم که درروزگاری نه چندان دور، به کمک احزاب و تشکیلات سیاسی، صدها هزار جوان ایرانی را در قالب کمپین حمایت از خاتمی و موسوی به نظم درآوردند. به بند کشیدن اینان، در واقع از هم گسستن تشکیلاتی بود که نقش اصلی آن برقراری ارتباط موثر مابین لایه های فوقانی جنبش با بدنهء اجتماعی آن بود.
تبیین شعارهای جنبش سبزو اتحاذ و ارائهء تاکتیک های مناسب و مراقبت از عدم انحراف جنبش از راهبرد رهبران جنبش بر عهدهء همان هایی است که امروز یا ساکن اوینند و یا از بیم اوین نشینی سکوت را پیشهء خود کرده اند.
در شرایطی که نظریه پردازان و تئوریسینهای اصلاح طلب به زندان افتاده اند، فضای رسانه ای به عرصه تاخت و تاز افراطیونی بدل گشته که در لباس جنبش سبز تئوریهایی ارائه می کنند که با هیچ یک از راهبرد های اصلی موسوی همخوانی ندارد. هر چند که پس از واقعهء عاشورا، موسوی تلاش فراوانی به خرج داد تا در قالب بیانیه ها و سخنرانی های خود قطار جنبش را بر روی ریل نگاه دارد، اما به نظر می رسد که برای ادامهء مسیر این جنبش، موسوی، به تنهایی قادر نیست که در دراز مدت، ضامن مصونیت این جنبش از انحراف باشد.
شواهد و قرائن نشان می دهد که پروژهء نفوذ در صفوف جنبش سبز و همرنگ شدن با مردم، کم رنگ نشان دادن نقش رهبری جنبش، دلسرد نمودن مردم نسبت به مسیر موسوی و پیشنهاد روشهای خشونت آمیز برای مبارزه و تأکید مکرر بر بی فایده بودن مسیر اصلاحات در چارچوب نظام، یکی پس از دیگری از سوی اپوزیسیون برانداز در حال پی گیری است.
در شرایطی که چهره های سرشناس اصلاح طلب به زندان رفته، رسانه هایشان معدوم شده و احزابشان به حالت تعطیل در آمده است، در داخل، رسانه های کودتا و در خارج، رسانه های اپوزیسیون برانداز، موسوی و اصلاح طلبان را آماج شدیدترین حملات خویش قرار داده اند. آیا جای تعجب دارد که در این جدال نا برابر، استراتژی موسوی بدل به تاکتیک نگردد؟

چه باید کرد؟

اگر موسوی نتواند مشی مسالمت آمیز خویش را در پی گیری مطالباتش در چارچوب قانون، به شکلی ملموس و اجرایی به طرفدارانش ارائه کند، مخالفان اصلاحات در دو جناح حاکمیت و اپوزیسیون برانداز، از دو سو به ایجاد فاصله بیشتر ما بین موسوی و بدنهء اجتماعی جنبش سبز اهتمام می ورزند و تجمعات مردمی را به اعتراضاتی کور و بی هدف تبدیل می کنند.
بدیهی است که آن اعتراضی که از هیچ گونه نظمی نه در بعد سازماندهی و نه در بعد بیان مطالبات برخوردار نباشد، دیگر در خدمت جنبش نیست. یک شورش کور خیابانی است که زودتر از آنی که تصور گردد به خاموشی می گراید.
موسوی ناچار است تا شیوهء دستیابی به خواسته های 5 گانهء خود، از مسیر اجرای بی تنازل قانون اساسی را برای مردم تشریح کند و در این راه به همفکری و همراهی خیل عظیم روشنفکران و سیاستمداران اصلاح طلبی نیازمند است که امروز در کنار خویش نمی یابدشان.
شاید تنها راه در امان ماندن جنبش سبز از آفات رنگارنگی که در مسیر پیش رو، انتظارش را می کشند، تشکیل یک حزب فراگیر اصلاح طلب، در بیرون از مرزهای ایران است تا ضمن مصون ماندن از خطرات احتمالی بازداشت و تعلیق و .... نقش آن حلقه های گم شدهء ما بین موسوی و لایه های زیرین جامعه را بازی کند. حزبی ملتزم به قانون اساسی، معتقد به آرمانهای اصلاحات و هم پیمان با موسوی. حزبی که پیش شرط تشکیل آن، پیش قدمی نامداران اصلاح طلبی است که امروز در بیرون از مرزهای ایران در گوشه گوشهء دنیا پراکنده اند.
جنبش سبز برای ادامهء حیات، یاریگران اصلاح طلبی را می طلبد که اگر نیابدشان، تنها بدل به درسی و یا برگی از تاریخ می گردد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر