ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

دشمنان جامعهء مدنی

یکی می کشد، یکی می درد و یکی می شکند. اهل خرد و بصیرت در پستو و دنیا به کام مردان اعدام و اشغال سفارت که حیات هر کدامشان در گرو دیگریست. تاریخ صد ساله مان را که بنگری، تا بخواهی فراوان می بینی رد پای رجاله ها و فاحشه ها و سرچمبک ها و شعبان ها را. وچه مظلومند آنهایی که اهل اندیشیدنند و آرزویشان نفس کشیدن در میدان گفت و گو.
سالها می گویند و می نویسند و باز به طرفه العینی میدان می افتد به دست مردان سنگ و کلوخ. یکی این طرف می کشد و یکی آن طرف از دیوارهای سفارت بالا می رود و همچنان که تخم مرغی را روانهء کسی کرد، وهم برش می دارد که چه گام مهمی برداشته از برای تحقق دموکراسی.
می فهمم درد آن کسی را که از بسته ترین روزنه، دین را می شکافد تا دنیا و آخرتش را آن گونه که می خواهد به تصویر کشد. می فهمم درد آن کسی را که دین را پلکانی ساخته از برای فتح قدرت. چیزی که نمی فهمم حرف آن کسانی است که مسیر دموکراسی خواهی شان از آنارشیسم می گذرد. کسانی را نمی فهمم که می خواهند با شعار مرده باد و زنده باد برایمان کثرت به ارمغان آورند. کسانی را نمی فهمم که سرزمین موعودشان از خشم و نفرت و مرگ و نابودی و جنگ می گذرد.
فاتح میدان متحجران مخالف کش در حاکمیت و مردان سنگ و کلوخ و اشغال سفارت، همان هایی هستند که در همهء تاریخ معاصرمان، تیشه بر ریشهء ستونهای مدنیت ایران زمین کوفته اند. تا براین دو دوست به ظاهر دشمن فائق نیاییم، جنبش دموکراسی خواهی مان حتی یک گام هم به پیش نخواهد رفت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر