ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

سرهای فرو رفته در برف مدعی العموم

نوشتن از مظلمه ای که بر مسندش ظالمان لمیده اند، سخن گفتن از عدالت خانه ای که حدیث بیدادگری اش نقل کوی و برزن است، حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ است. اما در کشاکش این روزهای پر تلاطم، حوادثی به سرعت باد از پیش چشممان می گذرند که ماحصل در کنار هم نهادنشان، تنها آهی است از ته دل و به قدمت یک تاریخ.
از نهضت مشروطیت تا جنبش سبز، عدالت خانه ای طلب کردیم که روزی نداشتیمش و امروز کاش نمی داشتیمش که اگر روزی ظالمانه سر بر دار می کردند، امروز به نام عدالت گردن می زنند.
حتی تورق 2 برگ از تاریخ معاصرمان کافی است تا نشان مان دهد جنس عدل عدالت گسترانی را که در لباس مدعی العموم تا سطح یک حزب سیاسی تنزل مقام داده اند و به نام ملت ، حق خود را از ملت طلب می کنند.

برگ اول: مرداد 1379، روزنامهء بهار

داستان مال همان روزهای بگیر و ببند فله ای مطبوعات است. روزهای حکم حکومتی و کنار نهادن طرح اصلاح قانون مطبوعات. اما در میان آن همه جریدهء معدوم گشتهء آن روزها، داستان توقیف روزنامهء بهار، حکایتی بس شنیدنی است.
بعدازظهر 3 شنبه، 18 مرداد 79، دادگستری تهران خبر از توقیف روزنامهء بهار داد. در اطلاعیهء دادگستری آمده است:

«این روزنامه مبادرت به درج و انتشار اخبار ساختگی و کذب علیه نهادها و مسئولان نظام به قصد تشویش اذهان عمومی و تشنج آفرینی نظیر مصاحبهء کذب و غیر واقعی از زبان آقای احمد پورنجاتی، نمایندهء مجلس شورای اسلامی و تیتر کردن در صفحهء اول روزنامه که با واکنش همین نماینده مواجه شده، نموده است» 1


و در ادامه تأکید نموده که :

«به موجب اصل 40 قانون اساسی، هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیلهء اضرار به غیر و یا تجاوز به اموال عمومی قرار دهد و بنا به شکایت مدعی العموم، دادگاه قرار توقیف موقت روزنامهء بهار را صادر نموده است.» 2

اما واکنش احمد پورنجاتی که مستمسک مدعی العموم برای توقیف روزنامهء بهار گشت، تنها یک تکذیبیهء ساده بود و بس.
احمد پورنجاتی در گفتگویی با خبرنگار پارلمانی ایرنا، دقایقی پس از توقیف روزنامهء بهار گفت:

«من هیچ گونه شکایتی از روزنامهء بهار نداشتم و تعجب کردم که به بهانهء درج تحریف سخنان من در آن روزنامه، مبادرت به توقیف آن کردند. این مورد از مواردی است که شاکی خصوصی باید شکایت کند. چرا به این مورد استناد کردند؟
ارسال جوابیه، اصلاحیه و یا تکذیبیه برای مطبوعات یک موضوع متداوال در امور رسانه ای است و اقتضای حرفهء حساس روزنامه نگاری همین خطاهای ناخواسته و سهوی است»3

برگ دوم خرداد 1389، روزنامهء کیهان

دکتر سروش نامه ای به مراجع قم می نویسد و آنان را به هجرت فرا می خواند. متعاقب آن ماشین خبر سازی کیهان به راه می افتد. 6 خرداد، روزنامهء کیهان بیانیه ای را منتسب به جامعهء مدرسین انتشار می دهد که خبر از دیدگاه آن جامعه مبنی بر ارتداد دکتر سروش دارد. در متن خبر نه تنها هیچ اشاره ای به منبع خبر نمی گردد بلکه با اضافه نمودن یک مصاحبه با فردی به ظاهر منتسب به این جامعه، این نظر را متبادر می سازد که منبع خبر کسی نیست جز خود کیهان.
چهار!! روز بعد مدیر سیاسی جامعه مدرسین، صدور این بیانیه را تکذیب می کند و کیهان به هنگام درج تکذیبیه، اعلام می دارد که :

«درپی انتشار خبری از سوی یکی از خبرگزاری ها که در آن آمده بود جامعه مدرسین حوزهء علمیهء قم با صدور بیانیه ای دکتر سروش را مرتد اعلام کرده است، مدیر سیاسی این جامعه با ارسال نامه ای به خبرگزاری یاد شده، صدور این بیانیه از سوی جامعهء مدرسین را تکذیب کرده...»4

نام این خبرگزاری هرگز فاش نشد و نخواهد شد. اما یک سوال: مدعی العموم کجاست؟
این همان عدالت خانه ای است که به یک وبلاگ بی نام نشان هم رحمی نمی کند. این همان مظلمه ای است که یک نشریهء دانشجویی در یک دانشگاه دورافتاده نیز از تیغش در امان نیست. این همان مدعی العمومی است که 10 سال پیش، به بهانهء چاپ یک مصاحبه، بدون وجود شاکی در یک روزنامه را تخته می کند. اما همین مدعی العموم، به کیهانیان که می رسد دیگر نه گوشی برای شنیدن دارد و نه چشمی برای دیدن. انگار نه انگار که حکم ارتداد یک انسان را جعل نموده اند.
هر چند که به لطف مردان سیاست، دامن فقاهت چنان آلوده گشته که دیگر کسی برای این فتاوی تره هم خرد نمی نماید، اما اگر در این چهار روز مقلدی به وظیفهء شرعی خود عمل نموده بود، مصونیت آهنین کیهانیان را پایانی بود؟
جامعه ای که عدل، مهجورترین واژه در نزد قاضیانش گشته، حکومتی که مظلمه اش به مثابه یک حزب سیاسی، مخالف کشی می کند، پله پله به سوی همان پرتگاهی می رود که همهء ظالمان تاریخ را در کام خویش کشیده. اما دریغ که هیچ جباری، خویش را از جنس ظالمان نمی بیند که اگر گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن بود، یکصد سال فریاد عدالت خواهی این مردمان، یک جو عدالت را نصیبمان می کرد.

منابع:
1،2،3: روزنامه همشهری 19 مرداد 1379
4: کیهان 10 خرداد 1389

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر