ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

یک خمینی دیگر

اگر بزرگ نباشی و بر مسندی تکیه زنی که از آن بزرگی چون خمینی بود، این تو نیستی که بزرگ می شوی، بلکه این منصب است که کوچک می گردد.
وقتی که فردای انتخاب جانشین خمینی کبیر، آیات عظام قم (اراکی، گلپایگانی، مرعشی نجفی) رهبر فعلی را در نامه ای حجه الاسلام خطاب کردند، دیگر دانستن این نکته سخت نبود که راه بزرگی رهبر جدید، کوچک کردن همهء افرادی است که نامشان بر اعمال ولایت ایشان سنگینی می کند.
مقام ولایت از بیت روح الله خمینی به بیت سید علی خامنه ای نقل مکان کرده بود. ماحصل این نقل مکان، سوالات بی پاسخ فراوانی بود که پاسخش تنها در دست زمان بود. تعامل با بیت خمینی کبیر، تعامل با یاران خمینی و تعامل با مراجع قم، مهمترین چالشهای رهبری در نخستین روزهای انتخاب بود.
مبنای نظری ولایت فقیه در فقه شیعه است اما ستونهای مشروعیت ولی فقیه زمان نه در نزد فقیهان که در میان همان هایی بنا گشت که ببنیانگذار نظام، از ورود به عرصهء سیاست منعشان کرده بود. به راستی چرا نظامیان تا بدین حد بدل به اهرم اعمال ولایت رهبر کنونی گشته اند؟
وقتی به مقام رهبری رسیده باشی و در همان روزهای نخستین، فقیهان زمان مرجعیتت را هم برنمی تابند، برای نشستن بر کرسی خمینی، آیا راهی جز خانه نشین کردن بزرگان زمان و پرورش نسلی جوان، مطیع و دست به سینهء رهبر جوان، باقی می ماند؟
5 سال پس از انتخاب رهبر جدید، هر سه مرجع بزرگ زمان، دیگر در حیات نبودند. وقتی که در شب وفات آیت الله اراکی، سربازان گمنام امام زمان، بیت به بیت، برای قرار دادن نام رهبر جوان در میان مراجع تقلید زمان، در خانه های مراجع قم طی طریق می کردند، و وقتی که روز تشییع پیکر آیت الله اراکی، به شکل غیر منتظره ای رهبر در میان مردم ظاهر گشت و جمعیت پیرامونش - که گویا از همان روزها خودجوش بودند- شعار می دادند که:
"عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنه ای مرجع، صاحب عزاست امروز"، دیگر همگان دانستند که رهبر جوان، برای اعمال ولایت مطلقه، از هیچ کاری دریغ نمی ورزد.
اما کسب مرجعیت به لطف سربازان گمنام و پیدای ولایت، پایان کار نبود. چند ماه بعد سید احمد خمینی در یکی از مرموزترین مرگهای تاریخ از دنیا رفت تا مقام رهبری بی هیچ دغدغه ای از بیت رهبر پیشین و با فراغ بال به پرورش نسل جدید مریدانش در حوزه علمیه و دستگاههای امنیتی نظام بپردازد.

او یک خمینی است

همین که نامت خمینی باشد و از سلالهء روح الله باشی، کافی است که خواب را از چشم کسانی بربایی که بیست سال تمام سیادت را به زور سپاه و اطلاعات و پایین کشیدن همهء نامهای بزرگ، کسب کرده اند.
سید حسن تنها وارث نام خمینی نیست. او نه فقط در سیما، بلکه در شجاعت و متانت و زیرکی نیز، یادآور نام خمینی است. بی جهت نیست که آیت الله محمدی گیلانی از وی با نام "امید آینده بیت خمینی کبیر" یاد می کند.
تکامل بی سر و صدای سید حسن خمینی، از چشمان تیزبین بیت رهبر کنونی دور نماند. او مسیری را طی می کند که در صورت تداوم، آنچه که انتظارش را می کشد، کرسی روح الله است. و این چیزی نیست که مطلوب کسانی باشد که طی بیست سال گذشته به محو کامل همهء نشانه های روح الله همت گماشتند. از این رو چاره را در تقابل دیدند.
وقتی حریف قدر باشد، دیگر نبرد روبرو چارهء درد نیست. برای تحقیر حریفی که بزرگ است و نمی خواهی به بزرگی اش معترف باشی، چارهء کار در گسیل کردن فرومایگانی به نبرد است تا شاید شأن نازلشان، توجیه گر کوچکی رقیب باشد.
و این گونه بود که در بهمن 86، یک سایت به ظاهر بی نام و نشان، اما با رد پایی واضح از اصولگرایان حامی دولت در یک هجمهء سازماندهی شده، با مطلبی سخیف با عنوان "راز لپ های گل انداختهء سید حسن خمینی" وی را آماج حمله قرار داد.
حجم عظیم واکنشهای یاران دیروز امام به این مطلب نشان داد، که طرفین به خوبی می دانند که جدال بر سر چیست. حلقهء محافظتی که پیرامون سید حسن شکل گرفت خبر از وجود سرمایهء بزرگی می داد که قرار است برای روزگاری نه چندان دور محفوظ بماند.
احیای دوبارهء نام خمینی، درست همان چیزی بود که بیت رهبر کنونی از آن هراس داشت. بلوای بهمن 86 به آتشی به زیر خاکستر بدل گشت تا درست در همان روزهایی که رهبر فعلی در آسیب پذیر ترین روزهای حیات سیاسی اش قرار دارد، یک بار دیگر سر باز کند.
شاید موقعیت متزلزل رهبر کنونی، توان تفکر را از وی و همهء کسانی که با اتصال به وی در ارکان قدرت مانده اند، گرفته باشد. که اگر قدری درایت می داشتند، می دانستند که اغتشاش اوباش حکومت در پای سخنرانی نوهء امام، آن هم در سالگرد ارتحال امام و در مرقد امام، نه تنها تحقیر سلالهء خمینی را به دنبال ندارد، بلکه صف دوستداران بیت امام را متشکل تر می کند.
حوادث بیست و یکمین سالگرد ارتحال بنیان گذار نظام که با مصاحبهء موسوی با سایت کلمه آغاز گشت و به بلوای حرم امام خمینی ختم شد، سبب گشت تا بحث را به همان جایی بکشاند، که سران جنبش سبز در طول یک سال گذشته از ورود به آن حذر کردند. دیگر بحث بر سر مصداق ولایت فقیه و مقایسهء عملکرد آن با مشی امام راحل است. بحث بر سر انحرافی است که در مسیر انقلاب حادث گشته. بحث بر سر نقش رهبری نظام در این انحراف است و بحث بر سر این است که اگر رهبری نظام نخواهد این قطار را به مسیر بازگرداند، چه باید کرد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر