ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

آسیب شناسی جنبش سبز در جشن یک سالگی

بررسی تاریخ یک سالهء جنبش سبز، آسیب هایی را نشان مان می دهد که بدون ارزیابی دقیق آنها، نمی توان از موفقیت در ادامهء راه سخن گفت. هر چند که به دلیل کثرت نیروی اجتماعی پشتوانهء جنبش و رهبری ارزشمند موسوی، این جنبش توانست مرحلهء تثبیت را با موفقیت پشت سر گذارد اما بدون رفع این آسیب ها، توازن قوا در سطوح فوقانی قدرت به نفع جنبش دگرگون نمی گردد و خواسته های سلبی و ایجابی جنبش جامهء عمل به تن نمی کنند.
بررسی دقیق این آسیب ها و مرتفع نمودن آنان، شرط لازم تغییر نقطهء تعادل در معادلات قدرت است.

ساختار تشکیلاتی جنبش و سازماندهی نیروها

حتی اگر رهبران جنبش نخواهند که این موج عظیم را با ساختار حزبی هدایت نمایند، برای سازماندهی نیروهایشان باید از ساختار تشکیلاتی برخی احزاب همسو، بهره گیرند. در این بلبشو بازار سیاست کنونی که رقیب برای انحراف جنبش از هیچ تلاشی فروگذار نیست، فراخوانی بدنهء اجتماعی بدون سازماندهی مناسب، به معنای ایجاد یک شورش کور خیابانی است که به هر سو امکان هدایت دارد.
بازداشت گستردهء فعالین سیاسی و نیروهای موثر احزاب اصلاح طلب، و انهدام سازمان تشکیلاتی این احزاب، به انزوا کشیده شدن نیروهای باقی مانده، عرصه های تقابل جنبش و حاکمیت را خالی از حضور کسانی کرده که مهمترین کارکردشان، نظم دهی اعتراضات و سامان دهی شکل اعتراض و ممانعت از اتخاذ تاکتیک هایی بود که در راستای استراتژی کلان جنبش ارزیابی نمی گردیدند.
از همین رو پیش از آنکه نیروی مادی خود را در عرصهء نبرد با دولت کودتا به خطر افکنیم، باید به یک سوال مهم پاسخ دهیم که آیا امروز بدنهء اجتماعی جنبش سبز، تماما در اختیار رهبران جنبش است؟ و اینکه اگر فشار لایه های زیرین جامعه در خدمت مطالبات مطروحه از سوی رهبران نباشد، آیا می توان از آن به عنوان اهرم قدرت رهبران در برابر حکومت کودتا نام برد؟
در شطرنج سیاست هر کس با نیروی مادی خود به میدان می آید. اگر برگ برندهء حکومت کودتا، نیروی سرکوب، قوهء قهریه، دستگاههای اطلاعاتی، رسانه های فراگیر و میلیاردها دلار پول است، در این سو تنها برگ برندهء رهبران جنبش، کثرت نیروی مردمی است. اگر همین یک برگ، تمام و کمال در اختیاررهبران نباشد، چگونه می توان انتظار داشت تا در این بازی پیچیده، مغلوب حریف تا بن دندان مسلح خود نگردند؟
اگر حاکمیت از توان بسیج نیروهای اجتماعی، توسط رهبران جنبش و جانشینان آنان احساس خطر ننماید، آیا به هیچ یک از خواسته های مطروحه از سوی رهبران جنبش تن خواهد داد؟

یک مثال

اگر حاکمیت کودتا، جنبش سبز را از انجام یک راهپیمایی در روز 22 خرداد ناگزیر ببیند و با اندیشهء بدل کردن این تهدید بزرگ به یک فرصت، تاکتیکی مناسب اتخاذ نماید و همهء امکانات و رسانه های خویش را نیز برای این مهم به خدمت گیرد، آیا از یک رهبر هوشمند انتظار نمی رود که با اتخاذ تصمیمی مناسب این حربه را بی اثر کند؟ آیا در این نبرد نابرابر و در بحرانی ترین لحظات تصمیم سازی، تنها برگ برندهء رهبر مبارزه، نباید در خدمت اتاق فکر جنبش باشد؟ اگر بدنهء اجتماعی جنبش در خدمت رهبران نباشند، آنان باید با کدام سلاح در برابر نیروهای کودتا عرض اندام کنند؟ اگر نیروی اجتماعی جنبش در برابر تاکتیک اتخاذ شده از سوی رهبران سمعا و طاعتا نباشند، با کدام اهرم قدرت باید خواسته های پنج گانهء خویش را از حاکمیت طلب کنند؟ و در یک کلام آیا در حساس ترین لحظات عمر یک جنبش، باید صلاحیت رهبران را در اتخاذ ارائهء تاکتیک های مبارزه، زیر سوال برد و یا در دل سخنان آنان به دنبال مفری گشت تا مقصود دل خویش را جایگزین راهکار آنان کرد؟

شبکه های اجتماعی و وظایف آن در قبال جنبش

«ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم، فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکهء گستردهء اجتماعی را ویران کرد، لطمه ای به حیات و پویایی آن وارد نگردد» بیانیهء شمارهء 11 موسوی

در بیانیهء شمارهء 11، موسوی به نقش غیر قابل انکار شبکه های اجتماعی اشاره کرد و تعمیق و گسترش آنان را برای کمک به اهداف جنبش سبز، خواستار شد. بازخوانی این بیانیه نشان می دهد که موسوی در تقویت این شبکه ها وبهره گیری از آنان دو هدف عمده را مد نظر داشته.
1. بهره گیری از شبکه های اجتماعی به جای تشکیلات منهدم شدهء احزابی که تا پیش از آن نقش سازماندهی نیروهای سیاسی را داشته اند.
2. استفادهء موثر از شبکه ها به جای رسانه های معدوم گشتهء جنبش سبز

در واقع این شبکه های انسانی، یک امکان سخت افزاری برای انتقال سریع و گستردهء اطلاعات در تمامی سطوح جامعه بودند. اما سوال این جاست چه فرد یا افرادی صلاحیت گسیل نمودن دیتا را در این شبکه های به هم متصل گشته، دارند؟ آیا تک تک درایه های این ماتریس، حائز این صلاحیت هستند؟ در این صورت وظیفهء فیلتر کردن اطلاعات و تفکیک سیگنال از نویز بر عهدهء کیست؟
آیا این شرایط، امکان بهره گیری از این شبکه ها را در اختیار مخالفان جنبش قرار نمی دهد تا با لباس سبز و در قالب رادیکال ترین شعارها، جنبش را یه آن جایی هدایت کنند، که مغلوب کردنش آسان است؟
آیا تفکیک نکردن وظیفهء راهبران، نخبگان و بدنهء اجتماعی جنبش به منزلهء ایجاد همهمه و تکه تکه کردن این شبکه ها نیست؟

بی هیچ تردیدی، اتخاذ راهبرد اصلی جنبش و طراحی و تدوین تاکتیک های متناسب با آن تنها در صلاحیت رهبران و گروههای مرجع جامعه است. نخبگان و گروههای مرجع جامعه، یاری دهندهء رهبرانند. بدنهء اجتماعی جنبش، خواسته ها و پیشنهادات خود را از طریق همین گروههای مرجع و یا بلاواسطه، به رهبران انتقال می دهند. رهبران به عنوان تنها عناصر ذیصلاح تصمیم سازی، تصمیمات خود را به کمک بازخوردهایی اتخاذ می کنند که این شبکه ها در اختیارشان می گذارد.
خلاصه اینکه وظیفه هر عضو فعال در این شبکه ها، ارائهء فیدبک مناسب به لایه های فوقانی شبکه، گسترش و استحکام شبکهء تحت نفوذ و انتقال صحیح و بی کم و کاست اطلاعاتی که از طبقهء راهبری به سمت وی گسیل گشته به دیگر عناصر این شبکه است.
با این همه آیا این شبکه ها می توانند یک جایگزینی همیشگی برای دو رکن مهم دموکراسی یعنی، احزاب و رسانه ها باشند؟

واقعیت این جاست که این شبکه ها به دلیل ماهیت غیر حرفه ای خود، نمی توانند در بلند مدت به تنهایی ایفاگر دو وظیفهء فوق باشند. مطالعهء دقیق یک سال نخست این جنبش، انحرافات و تخطی های دارای اهمیتی را نشان می دهد که به دلیل متخصص نبودن اعضای این شبکه ها، جنبش را با وفقه هایی قابل تأمل مواجه کرده.

ایجاد رسانه ای فراگیر، که انعکاس دهندهء نظرات راهبران و تحلیل های مبتنی بر آن از سوی نخبگان جنبش باشد و تشکیلاتی که وظیفهء ایجاد، سازماندهی، نظم دهی و تقویت زیرساخت های فکری نیروهای فعال جنبش را برعهده گیرد، چیزی نیست که بتوان آن را در بلند مدت از شبکه هایی طلب کرد که اعضای آن نه از دانش نظری لازم برخوردارند و نه از تجربهء عملی کافی.

یک حزب و یک شبکهء تلوزیونی

با توجه به شرایط امروز ایران، تأسیس یک شبکهء تلوزیونی و ایجاد یک حزب فراگیر در خارج از مرز های ایران، پاسخگوی بخش عمده ای از مشکلات امروز جنبش سبز است.
در بخش رسانه ای تکلیف مشخص تر است. هیچ رسانه ای قابلیت جایگزینی یک کانال تلوزیونی را ندارد. دیگر کسی در لزوم آن شکی ندارد. در صورت تحقق منابع مالی شفاف و مطمئن و انتخاب یک متولی مناسب و مورد وثوق مردم ایران و رهبران جنبش، اجرای این پروژه، چندان دشوار به نظر نمی رسد.
اما در بعد سازماندهی، قضیه کمی پیچیده است. جنبش سبز حزب نیست اما بدون یاری احزاب مقتدر، قادر به ادامهء حیات نیست. برای تقابل با بازیهای پیچیدهء دولت کودتا، نیاز به اتاق فکری است که هم در ارتباط با رهبران جنبش باشند، هم مورد وثوق مردم و هم در مصونیت از خطر بازداشت و سرکوب. احراز شرط آخر، مستلزم آن است که حداقل یک حزب با ویژگیهای فوق در خارج از مرزهای ایران، به کمک دیگر احزاب اصلاح طلب داخل کشور بیاید. حزبی ملتزم به قانون اساسی، معتقد به آرمانهای اصلاحات و هم پیمان با موسوی. حزبی که دایرهء فعالیتش محدود به قوانین نظام جمهوری اسلامی باشد. تأسیس این حزب به یاری صدها اصلاح طلبی که به لطف دولت احمدی نژاد در جای جای دنیا، پراکنده گشته اند، کار دشواری نیست.
تحزب حلقهء مفقودهء جنبش سبز است. در نبود احزاب مقتدر، ارتباط مابین رهبران و بدنهء جنبش به حداقل رسیده. هیچ سازماندهی مناسبی برای هزاران فعال این جنبش صورت نمی گیرد و این امر سبب گشته که فعالیت بسیاری شان معطوف به هدف نباشد.
برای سامان دهی و یکسان سازی دهها عضو فعال این جنبش راهی جز قالب بندی این عناصر در دل احزاب قدرتمند نیست. اما فضای داخل ایران به گونه ای است که در کوتاه مدت هیچ افق روشنی برای فعالیت احزاب در داخل کشور به چشم نمی آید. لذا یک حزب قدرتمند بیرون از مرزهای ایران می تواند حداقل بخشی از وظایف بر زمین ماندهء این جنبش را به دوش کشد.
گزینهء بازداشت رهبران جنبش، همواره بر روی میز کودتاچیان قرار دارد. از همین رو یکی از کارکردهای این حزب، جدا از سازمان دهی دهها هزار ایرانی بیرون از مرزهای ایران و نظم دهی آنان در صفوف جنبش سبز، بر عهده گرفتن راهبری حرکت مردمی داخل ایران، در بزنگاههایی است که به دلیل بازداشت، و یا حصر خانگی، امکان ارتباط مابین مردم و رهبران میسر نیست.
ناگفته پیداست که تأسیس یک تلوزیون و یک حزب در بیرون از مرزهای ایران، تجربه ای است که به دلیل نو بودنش، موانع و دشواری های منحصر به فردی را در مرحلهء اجرا پدید می آورد، اما شرایط امروز ایران، ما را از ورود به چنین مسیری ناگزیر می سازد. مسیری که قدری انعطاف، تسامح و تحمل سلایق گوناگون، گذر از آن را سهل تر می نماید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر