۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

لزوم بازخوانی مجدد گفتمان میر حسین موسوی

در این روزها که گرد روزمرگی بر پیکره ی ایرانیان چنان خوش نشسته که کسی را یارای زدودن آن نیست، زیاد نیستند کسانی که مردانه بر پای هدفی بایستند که در روزگاری نه چندان دور، شماری از پاک ترین مردمان ایران زمین، برای نیل بدان برخاستند. و از قضا پاکبازترینشان اینک یا دربند زندانند و یا جان بر سر راه نهادند و یا در سوگ رفتن عزیزی نشسته اند.
در این روزهای رخوت و تشتت و نارفیقی، دشوارترین عمل، ماندن و پا پس نکشیدن است. اما به پستو خزیدن یاران و خریدن آسایش و قربان کردن آزادگی، همه ی مصیبت امروز ما نیست.


درمیان همه ی یارانی که مانده اند، آنچه که کمتر به چشم می آید همراهی و یکدلی است. شماری به بیراهه می روند، شماری در جا نشسته اند و دیگران را به همراهی می خوانند، شماری به آنانی که عزم رفتن کرده اند، سنگ می کوبند و شاید شماری هم باشند که راه را یافته اند. در این بازار مکاره، کسی نمی داند که دلیل این همه تشتت، قصه ی نفوذ دشمنانی است که به قصد تاراندنمان در میانمان رخنه کرده اند یا حدیث جهل و کم دانی ماست که راه را نمی یابیم.


برای رهایی از این همه سردرگمی، راهی نداریم جز آنکه به مبدأ و مسیر و مقصد بیاندیشیم. راهی نداریم جز آنکه در لابلای تاریخ بگردیم تا به یاد آوریم که راه را از کجا آغازیدیم. تا به یاد آوریم که قصدمان رفتن به کدام منزل بود و به یاد آوریم که برای این سفر، باید از کدام طریق گذر می کردیم. به یاد آوریم که نطفه ی عظیم ترین جنبش تاریخ معاصر ایران زمین، چگونه منعقد گشت.


به یاد آوریم که آنچه که ما را به "موسوی درآمده از انزوای بیست ساله" پیوند داد، کدامین هدف بود. به یاد آوریم که راه نیل بدان را از کدامین مسیر می دیدیم. و به یاد آوریم آنچه را که قرار بود به انجام رسانیم. به یاد آوریم آنچه را که باید منادی اش می بودیم و آنچه را که باید مراقبتش می کردیم. به یاد آوریم آنچه را که باید از آن دوری می گزیدیم. به یاد آوریم آنچه را که باید نهی اش می کردیم و به یاد آوریم راه مشترکمان را با موسوی و به یاد آوریم گفتمان مشترکی که ما را هم مسیر موسوی ساخت.


اینک، میر حسین موسوی در بند است و ما را یارای رهانیدن او از بند نیست.مهمترین نیت در یند کشندگان موسوی ، قطع ارتباط وی با همراهانش و گم کردن مسیر است. تفرقه و چند دستگی، ماحصل همین انقطاع تاریخی است. آنان که مانده اند و به قول اخوان، در خونشان، همچنان طلا هست و شرف، باید مروج گفتمانی باشند که روزی شانه به شانه ی همراه بی ادعایشان، فریادگرش بودند. آنچه که ما را امروز از تشتت می رهاند، بازگشت به گفتمان مشترک ما و موسوی است. برای یافتن آن نیازی به رمل و اسطرلاب نیست. بیانیه های موسوی، سخنرانی های وی و منشور جنبش سبز، همه ی مولفه های این گفتمان را در خود دارد. مبدأ و مسیر و مقصد، در میان همه ی بیانیه های موسوی هویداست. تاریخ دوساله ی ما و موسوی - از روزی که به میدان انتخابات آمد، تا روزی که به حصر خانگی افتاد- بهترین معیار ماست برای پیشگیری از انحراف بزرگیرین جنبش تاریخ معاصر. بنشینیم و دوباره بخوانیم تاریخ دوساله ی مان را. بنشینیم و بخوانیم آنچه را که برسرمان آمده است. بنشینیم و دوباره بخوانیم سخنان موسوی را که در بزنگاه های تاریخی یاری رسان مان بود.


آیا زمان آن نرسیده است که لختی بایستیم و بیاندیشیم که به کجا می رویم؟

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

پاسخی بر نوشتهء خانم مهرانگیز کار

«به محتوای بیانیه تان کاری نداریم. به اینکه فراخوان حضورخیابانی مردم برای روز 22 خرداد داده اید و مسیر حضور تعیین کرده اید هم کاری نداریم. اما به این کار داریم که ترکیب انسانی "شورای سیز امید" که زیر آن پنهان شده اید چگونه است؟ آیا این حق را برای مردم قبول دارید که بخواهند شما را بشناسند و بر پایه عقل و شعوراقدام کنند؟ منظورم که روشن است.»

اینها نخستین جملات نوشتهء خانم مهرانگیز کار خطاب به شورای هماهنگی راه سبز امید است که همانند خیلی های دیگر، هویت اعضای آن را طلب می کند. منتها این همهء حرف خانوم کار نیست. موارد دیگری هم هست که ایشان و دیگر همفکرانش به آن کاری ندارند.

مثلا ایشان کاری ندارند که این شورا از کرهء مریخ بر جنبش سبز نازل نگشته و منصوبان مهندس میرحسین موسوی هستند. کاری هم ندارند که معرفی اعضای آن، می تواند به بهای رفتنشان به پشت میله های زندان باشد. کاری هم ندارند که در صورت بازداشت اعضای آن، نه توانی برای رهانیدن آنان دارند و نه اراده ای برای انجام واکنشی درخور. شورای راه سبز امید لطف کند همهء اعضای خود را معرفی کند تا دوستان خانوم کار آنها را به سمت اوین بدرقه کنند. بعدش هم بیرون از ایران بیست نفر با ماسک سبز دور هم جمع شوند و عکسشان را در دست بگیرند و آزادی شان را طلب کنند و به شکلی رزومهء مبارزاتی خود را پر مایه تر کنند. اشکالی هم ندارد. می روند کنار صدها تن از دیگر مبارزین جنبش سبز. اگر هم کسی بپرسد که به ازای افشای نام اینان و به مخاطره افکندن امنیتشان، چه آورده ای نصیب جنبش سبز می گردد، پاسخ مهرانگیز خانوم هم روشن است. چه آورده ای بالاتر از این که ما بالاخره فهمیدیم اسمشان را. حالا می خواهد در زندان باشند یا بیرون از زندان. مهم این است که ما نادانسته از دنیا نرویم.
بد نیست خانوم کار و همهء کسانی که امروز از عدم شفافیت این شورا گلایه مندند، لطف کنند و به چند سوال ناقابل ما هم پاسخ دهند.
اول اینکه اگر فردای افشای نام اینان، همه شان به زندان و حبس خانگی رفتند و دیگر شورایی هم وجود خارجی نداشت، تکلیف جنبش سبز و ادامهء مسیر مبارزاتی آن چیست؟ فراخوان ها و بیانیه و مسیر کلی جنبش را باید از کدام مرجع رصد کرد؟
دوم اینکه از میان این همه مخالف شناسنامه دار، از برانداز گرفته تا اصلاح طلب، چرا تنها مرجعی که هنوز می تواند با فراخوانی، عده ای را به خیابانها بکشاند و قدرت جنبش را به رخ حکومت کودتا بکشد، همین شورای مخفی و بی نام و نشان است؟
سوم اینکه فرض می کنیم که این شورا به دلیل عافیت طلبی یا هر چیز دیگر حاضر به افشای نام اعضای خود نیست. مخاطب قرار دادن این شورا از سوی شما نشانهء چیست؟ این به این معنا نیست که شما نیز این شورا را تنها مرجع ذیصلاح جنبش سبز می شمارید؟ و اگر جز این است، چرا مردم را خطاب نمی کنید و آنها را به تمرد از خواسته های این شورا فرا نمی خوانید؟ چرا مرجع ذیصلاح دیگری برای جنبش معرفی نمی کنید؟ چرا همانند دوستان پوپولیست خود مردم را به بی رهبری و انجام واکنشهای خودجوش دعوت نمی کنید؟

عبارات توهین آمیز پاراگراف پایانی نوشته خانوم کار را که می خوانیم به یاد نوشتهء علیرضا رضایی می افتیم که پرسیده بود" ما دقیقا داریم چه کار می کنیم که اصلاح طلبها نمی گذارند انجامش دهیم؟"
ای کاش مهرانگیز خانوم و دیگر دوستانشان کمی چشمشان را باز می کردند تا ببینند که ما دقیقا کجا هستیم. ببینند که در شرایط کنونی، مخفی بودن اعضای این شورا، کمترین اهمیت را دارد. ببینند که که اگر این شورا هم نباشد تا فراخوان راهپیمایی دهد، در دل منصب نشینان حکومت کودتا، آب هم تکان نمی خورد.
دشمن شناسی شرط اول یک مبارزهء طولانی و هدفمند است. نیک که بنگری، 30 سال نغمهء ناموزون اپوزیسیونی را می شنوی که تنها هنرش دشمن تراشی است. دشمن اصلی دور است و نیرومند. از روی ضعف و ناتوانی دشمنی می تراشند در همین نزدیکی ها. ژست مبارز می گیرند و نق می زنند و دیگر هیچ. 30 سال بر این دور باطل گردیدند. چند صباح دیگر صورت در خاک می کشند، در غربت و بی نشانی. حاصل تمام عمرشان را که ببینی از میان آن یک برگ پرثمر در نمی آید که سوای غرزدن و بی عملی، درسی باشد برای مبارزه ای تا صندلی را زیر پای ستمگری بلرزاند و تا اینان برجایند، مفلسان منصب نشین در نمی مانند.

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

فراخوان "کمپین حمایت سبز" برای تجمع گسترده روز شنبه

"کمپین حمایت سبز" متشکل از برخی فعالان دانشجویی، سیاسی و کوشندگان حقوق بشر با انتشار فراخوانی از همه فعالین سیاسی، تشکل‌ها و گروه‌های حقوق بشر، دانشجویان خارج از کشور و ایرانیان مقیم کشورهای خارجی خواسته‌اند که شنبه (۱۲مارس-۲۱ اسفند) با تجمع گسترده در مراکز شهرهای مهم جهان، و با در دست داشتن پوستر‌ها و نمادهای ۴ تن از رهبران سبز، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد و فاطمه کروبی، ضمن محکوم کردن اقدامات غیرانسانی حکومت ایران، به حصر و بازداشت خانگی این رهبران اعتراض کنند.

اعضای این کمپین با هدف فراگیر کردن اعتراض به بازداشت ۴ تن از سران مخالفان حکومت ایران و همچنین فشار به دولت‌های اروپایی و سازمان‌های جهانی حقوق بشر، از همه این سازمان‌ها و دولتمردان خارجی خواسته‌اند که در جهت رفع حصر و بازداشت این سران و همچنین صد‌ها زندانی سیاسی محبوس در زندان‌های ایران از هیچ تلاشی فرو گذر نباشند.
بر اساس این گزارش‌ها، ۱۲ مارس همزمان است با روزی که‌بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل قرار است گزارش خود را درباره وضع حقوق بشر در ایران در مقر سازمان ملل قرائت کند.
بر اساس اخبار و گزارشات رسیده، بیش از ۳۰ شهر مهم جهان با اعلام آمادگی، برنامه زمانی و مکانی خویش را برای این گردهمایی سراسری تعیین کرده‌اند.
در سوئد نیز این تجمع‌ها در شهرهای یوتوبوری، کارلسکرونا، مالمو، لینشوپینگ و گوتنبرگ برگزار خواهد شد.

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

فردا روز من نیست

فردا 10 اسفند است. فردا روز شور است. فردا روز ایثار است. روز مردان و زنانی است که همهء حیثیت و دار و ندار خویش را به کف خیابان می آورند. فردا روز کسانی است که به میدان می آیند تا بگویند که می ایستند برای رهایی آن کسی که لحظه ای در ایستادن تردید نکرد. فردا روز آنانی است که آرزویشان ایستاده مردن است و نه نشسته زیستن.
فردا روز صانع است، روز مختاری. روز سهراب روز محسن. فردا روز صدها گل پرپر شدهء این مرز و بوم است. فردا روز موسوی است. روز کروبی. روز تاجزاده. روز زید آبادی. روز میر دامادی و روز صدها عزیز دربندمان.
فردا هر چه هست، روز من نیست. فردا از آن چون منی نیست که غربت نشین مانده ام تا از رشادت مردان و زنان دلیر ایران زمین، دل شاد کنم. فردا روز چون منی نیست، که در رویای ایران آزاد تنها قلم می فرسایم. فردا روز چون منی نیست که در قلب فرنگ دل خوش به زینبی صفت بودن گشته ام. فردا روز چون منی نیست که از یاد برده ام که زینب در دل سپاه شام زینب شد، نه در کنج عافیت.
فردا روز حسینی صفتان است. فردا روز آنانی است که پرچم سبز جنبش را در کف می گیرند. فردا روز آنانی است که به یاد یزیدیان زمان می آورند ما نمرده ایم. فردا روز آنانی است که از حنجرهء همهء آزادیخواهان عالم فریاد می کشند. فردا روز آن مادرانی است که می دانند که شاید سفرهء عیدشان خالی از وجود فرزندان دلبندشان باشد. فردا روز آن پدرانی است که می دانند باید از بام تا شام، پشت دروازه های اوین، به انتظار نشینند.
فردا روز عافیت نشینان نیست. فردا روز من نیست.
خداوندا، شجاعت ایستاده مردن را نصیبم کن.

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

قطب نمای جنبش سبز

بدون شک مهمترین دلیل حصر موسوی، از بین بردن محور وفاق و اشتراک جنبش بود. قدرتی که موسوی در به میدان آوردن مخالفان حکومت به چنگ آورده بود، با هیچ ترفندی تضعیف نشد. از این رو حصر موسوی و قطع ارتباط وی با مردم، به این امید جامهء عمل پوشید که این اتحاد و اتفاق، به تشتت و چند دستگی بدل گردد.
این آرزو با اعلام موجودیت شورای هماهنگی راه سبز امید، در فاصلهء چند روز به حصر موسوی رنگ باخت. بیانیهء شماره 2 این شورا، که دعوت به برگزاری شب هفت شهدای 25 بهمن بود، و استقبال مردم از این فراخوان نشان داد که این شورا، توان به دست گیری سکان مبارزه را در غیاب موسوی داراست.
فضای پر التهاب نخستین روزهای اسفند و آغاز حصر خانگی موسوی و کروبی، بسیاری را بر آن داشت تا به راهکاری برای تقابل با این حربهء کودتاچیان بیاندیشند. درست در همان لحظاتی که هیجان و احساس بر منطق و تدبیر پیشی می گرفت، شورای هماهنگی راه سبز امید، با انتشار ویرایش دوم منشور جنبش سبز، به همهء طرفداران این جنبش یادآور شد که مبادا به بهانهء حمایت از موسوی و کروبی به راهی گذر کنیم که شرط گذر از آن زیر پا نهادن منشور دستنوشته موسوی و کروبی باشد.
اکنون که کودتاچیان به نظاره نشسته اند تا میزان موفقیتشان در حذف رهبران از کانون تصمیم سازی جنبش را رصد کنند و چند پاره گشتن جنبش را به تماشا بنشینند، بر همهء طرفداران و فعالان جنبش فرض است که پیش از هر اقدامی، عواقب و تبعات آن را سنجیده و به جای التهاب آفرینی و اتخاذ تصمیمات احساسی، توجه لازم را به تواناییهای موجود و بازیهای خطرناک سیستم اطلاعاتی کودتاچیان، مبذول دارند. در همین راستا، توجه به دو امر مهم زیر ضروری به نظر می رسد
اول آنکه تصمیم سازی این جنبش در مرکزی واحد، فراگیر و شناسنامه دار صورت پذیرد تا هم اطمینان ساز قشر بزرگتری از جامعه باشد و هم به آفت تشتت و چند دستگی دچار نگردیم. از این رو، شورای هماهنگی راه سبز امید که پیش از این هم مورد تأیید آقایان موسوی و کروبی قرار گرفتند، در شرایط کنونی، بهترین مرجع هماهنگی به شمار می روند.
نزدیکی اعضای این شورا با رهبران جنبش، ارتباط فراوان و موثر این شورا با فعالین داخل کشور، این شورا را حائز شرایط سکانداری جنبش سبز، در فضای پر خطر امروزی ساخته است. بدیهی است همهء گروهها و سازمانهایی که دارای نقشی در این جنبش می باشند، می تواند در ارتباطی مستمر و هماهنگ با این شورا، در پیشبرد اهداف این جنبش، ایفای نقش نمایند. به دست گیری سکان رهبری جنبش، آن هم از سوی گروههای بی نام و نشان و یا یک صفحه فیسبوکی، نه تنها هیچ کمکی به پیشبرد اهداف جنبش نخواهد نمود، بلکه به دلیل عدم قدرت فراگیری آن، به دلیل ذات مجازی رهبران آن، می تواند لطمات جبران ناپذیری را در ادامهء مسیر این جنبش وارد آورد
دوم آنکه ما همواره به اصول و معیاری نیازمندیم که هرگاه در شرایط پر التهاب روزهای آتی، دچار تشتت و سرگردانی گشتیم، با مراجعه به آن اصول، هدف و مسیر خود را از یاد نبریم. از همین رو، منشور جنبش سبز می تواند بهترین معیار عملکردمان باشد. این منشور بهترین معیار است نه از آن رو که کامل ترین است بلکه از آن جهت که سخن همان کسی است که در 20 ماه گذشته، با یافتن آن شعار و کلام طلایی، محور اجماع جنبش شد. بهترین است، چون روش عملکردمان در 2 سال گذشته بود، روشی که حیات و بقای جنبش را ضمانت کرد و بهترین است چون معیاری بهتر از آن در دستمان نیست.
اگر این معیار را به کناری گذاریم، تفرقه، دامانمان را می گیرد، هر کس به سویی می رود و هر کس راهی را بهتر می داند، هر کس هدفی را پیشکش می کندو در نهایت همان می شود، که زندانبان می خواهد. نیروهایمان هرز می رود، نتیجه ای حاصل نمی گردد و همگان تقصیر و کوتاهی را از آن دیگران می بینند.
آنها که این روزها را می شناسند و عواقب این مسیر پرخطر را می دانند، سخن بگویند، پیش از آنکه دیر شود.