۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

پاسخی بر نوشتهء خانم مهرانگیز کار

«به محتوای بیانیه تان کاری نداریم. به اینکه فراخوان حضورخیابانی مردم برای روز 22 خرداد داده اید و مسیر حضور تعیین کرده اید هم کاری نداریم. اما به این کار داریم که ترکیب انسانی "شورای سیز امید" که زیر آن پنهان شده اید چگونه است؟ آیا این حق را برای مردم قبول دارید که بخواهند شما را بشناسند و بر پایه عقل و شعوراقدام کنند؟ منظورم که روشن است.»

اینها نخستین جملات نوشتهء خانم مهرانگیز کار خطاب به شورای هماهنگی راه سبز امید است که همانند خیلی های دیگر، هویت اعضای آن را طلب می کند. منتها این همهء حرف خانوم کار نیست. موارد دیگری هم هست که ایشان و دیگر همفکرانش به آن کاری ندارند.

مثلا ایشان کاری ندارند که این شورا از کرهء مریخ بر جنبش سبز نازل نگشته و منصوبان مهندس میرحسین موسوی هستند. کاری هم ندارند که معرفی اعضای آن، می تواند به بهای رفتنشان به پشت میله های زندان باشد. کاری هم ندارند که در صورت بازداشت اعضای آن، نه توانی برای رهانیدن آنان دارند و نه اراده ای برای انجام واکنشی درخور. شورای راه سبز امید لطف کند همهء اعضای خود را معرفی کند تا دوستان خانوم کار آنها را به سمت اوین بدرقه کنند. بعدش هم بیرون از ایران بیست نفر با ماسک سبز دور هم جمع شوند و عکسشان را در دست بگیرند و آزادی شان را طلب کنند و به شکلی رزومهء مبارزاتی خود را پر مایه تر کنند. اشکالی هم ندارد. می روند کنار صدها تن از دیگر مبارزین جنبش سبز. اگر هم کسی بپرسد که به ازای افشای نام اینان و به مخاطره افکندن امنیتشان، چه آورده ای نصیب جنبش سبز می گردد، پاسخ مهرانگیز خانوم هم روشن است. چه آورده ای بالاتر از این که ما بالاخره فهمیدیم اسمشان را. حالا می خواهد در زندان باشند یا بیرون از زندان. مهم این است که ما نادانسته از دنیا نرویم.
بد نیست خانوم کار و همهء کسانی که امروز از عدم شفافیت این شورا گلایه مندند، لطف کنند و به چند سوال ناقابل ما هم پاسخ دهند.
اول اینکه اگر فردای افشای نام اینان، همه شان به زندان و حبس خانگی رفتند و دیگر شورایی هم وجود خارجی نداشت، تکلیف جنبش سبز و ادامهء مسیر مبارزاتی آن چیست؟ فراخوان ها و بیانیه و مسیر کلی جنبش را باید از کدام مرجع رصد کرد؟
دوم اینکه از میان این همه مخالف شناسنامه دار، از برانداز گرفته تا اصلاح طلب، چرا تنها مرجعی که هنوز می تواند با فراخوانی، عده ای را به خیابانها بکشاند و قدرت جنبش را به رخ حکومت کودتا بکشد، همین شورای مخفی و بی نام و نشان است؟
سوم اینکه فرض می کنیم که این شورا به دلیل عافیت طلبی یا هر چیز دیگر حاضر به افشای نام اعضای خود نیست. مخاطب قرار دادن این شورا از سوی شما نشانهء چیست؟ این به این معنا نیست که شما نیز این شورا را تنها مرجع ذیصلاح جنبش سبز می شمارید؟ و اگر جز این است، چرا مردم را خطاب نمی کنید و آنها را به تمرد از خواسته های این شورا فرا نمی خوانید؟ چرا مرجع ذیصلاح دیگری برای جنبش معرفی نمی کنید؟ چرا همانند دوستان پوپولیست خود مردم را به بی رهبری و انجام واکنشهای خودجوش دعوت نمی کنید؟

عبارات توهین آمیز پاراگراف پایانی نوشته خانوم کار را که می خوانیم به یاد نوشتهء علیرضا رضایی می افتیم که پرسیده بود" ما دقیقا داریم چه کار می کنیم که اصلاح طلبها نمی گذارند انجامش دهیم؟"
ای کاش مهرانگیز خانوم و دیگر دوستانشان کمی چشمشان را باز می کردند تا ببینند که ما دقیقا کجا هستیم. ببینند که در شرایط کنونی، مخفی بودن اعضای این شورا، کمترین اهمیت را دارد. ببینند که که اگر این شورا هم نباشد تا فراخوان راهپیمایی دهد، در دل منصب نشینان حکومت کودتا، آب هم تکان نمی خورد.
دشمن شناسی شرط اول یک مبارزهء طولانی و هدفمند است. نیک که بنگری، 30 سال نغمهء ناموزون اپوزیسیونی را می شنوی که تنها هنرش دشمن تراشی است. دشمن اصلی دور است و نیرومند. از روی ضعف و ناتوانی دشمنی می تراشند در همین نزدیکی ها. ژست مبارز می گیرند و نق می زنند و دیگر هیچ. 30 سال بر این دور باطل گردیدند. چند صباح دیگر صورت در خاک می کشند، در غربت و بی نشانی. حاصل تمام عمرشان را که ببینی از میان آن یک برگ پرثمر در نمی آید که سوای غرزدن و بی عملی، درسی باشد برای مبارزه ای تا صندلی را زیر پای ستمگری بلرزاند و تا اینان برجایند، مفلسان منصب نشین در نمی مانند.