ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

نئوکانهای ایرانی

حقیقت نخست

ایران به خط قرمز جامعهء جهانی نزدیک می گردد. گام به گام و لحظه به لحظه. مشکل دیگر فقط در مواضع آمریکا و متحدانش نیست. مشکل همین بیخ گوش ماست. مشکل درهمین کشورهای رنگارنگ خلیج است که سالهاست دغدغهء تقابل با بلندپروازیهای امپراطوری پارس، خواب را از چشمانشان ربوده. مشکل در تهدیدهایی است که در پشت درهای بسته، پنهان و آشکار عنوان می گردد که اگر دنیا به ایران اتمی گردن نهد، به طرفه العینی، خاورمیانه را به زرادخانهء اتمی بدل خواهند کرد. دول غربی نیک می دانند که اگر دنیا بخواهد ایران اتمی را پذیرا گردد، با هیچ روشی نمی توان خللی در ارادهء عربستان و امارات و قطر وارد آورد تا آنها نیز به همین راه نروند. آیا دنیایی که از پس ایران برنیامد، از پس عربستان برخواهد آمد که ذخیرهء ارزی اش دهها برابر ایران است و منابع نفتی اش فراوان تر موقعیت ممتازش به دلیل بهره مندی از موسم حج و زیارت، منحصر به فرد؟ آیا اسرائیل تماشاگر این مسابقهء اتمی در خاورمیانه خواهد بود؟

در یک کلام، حقیقت نخست چیزی نیست جز اینکه دنیا به نقطه ای رسیده است که می گوید: توقف پروژهء هسته ای ایران، ”به هر روش و به هر شکل و به هر هزینه".

حقیقت دوم

دنیا دلایل ایران را برای دستیابی به تکنولوژی هسته ای می داند. هرچند که طرفین، این دلایل را به روی یکدیگر نمی آورند، اما فردای دستیابی ایران به توان هسته ای- به همان سان که غرب از آن می هراسد- ایران به کشوری بدل می گردد که دیگر گزینهء نظامی بر علیه ایران، روی میز هیچ سیاستمداری در دنیا نخواهد بود. از آن روز بعد تنها از تحریم می توان سخن راند و انزوای مطلق. اما به یک دلیل روشن ایران هرگز به روزی گرفتار نخواهد آمد که کرهء شمالی گرفتار شد و آن چیزی نیست جز نفت و شاهراه عبور نفت.

حقیقت دوم این است که اگر ایران از مرحلهء دستیابی به توان هسته ای گذر کند، تحریم نمی تواند حربهء موثری برای تقابل با آن باشد.

حقیقت سوم

وقتی تحریم و انزوای مطلق هم سدی بر سر راه کشوری چون ایران نباشد، وقتی سیاستمداران ایرانی بر این باورباشند که باید زمان خرید و این دوره را طی کرد تا فردایی که دور نیست، تنها راهی که پیش روی غربیان می ماند، اعمال گزینهء نظامی است پیش از آنکه دیر شود. اما وقتی کشوری مثل آمریکا بخواهد گزینهء نظامی را بر علیه کشوری به کار گیرد، باید از موفقیت آن مطمئن باشد. سالها است که آمریکا و متحدانش وارد جنگی نگشته اند که کمترین احتمالی برای شکست موجود باشد. نه تنها باید از پیروزی مطمئن بود، بلکه حتی از کوتاه مدت بودن جنگ هم باید مطمئن شد، تا هزینه های مترتب بر آن، به کمترین حد تقلیل یابد. از سوی دیگر، جغرافیای جنگ باید به طور مشخص در کنترل باشد تا در خلال جنگ، کشورهای مهاجم مجبور به تخصیص منابع فراوان در اقصی نقاط جهان نگردند.

حقیقت سوم این است که ذخیرهء ارزی ایران و توان نظامی مقبولی که ایران برای خویش فراهم آورده و از همه مهمتر، نفوذی که در اقصی نقاط جهان به چنگ آورده، این جنگ را فاقد شرایطی می کند که آمریکا برای آغازیدنش نیازمند آن است.

مجموعهء مواردی که ذکر گردید، آمریکا و متحدانش را به این نکته می رساند که در ابتدا باید همهء پروژه های ایرانیان را در فرای مرزهایش شناخت و با آن مقابله کرد. طرح انزوای مطلق ایران را به اجرا درآورد. شریانهای اقتصادی ایران را نابود کرد. عرصه را به حدی بر ایرانیان تنگ آورد که همهء ذخیرهء ارزی اش به پایان رسد. توان نظامی اش تقلیل یابد. روحیهء جنگندگی اش کاهش یابد. جنبش های اعتراضی متعددی شکل گیرد تا حکومت برای تقابل با آنان مجبور به صرف منابع مالی و انسانی گردد. گسست بین ملت و حاکمیت گسترده تر گردد. زمینه پذیرش نیروی خارجی در نزد افکار عمومی حاصل شود و آنگاه پیش از آنکه دیرشود با یک حملهء نظامی کار فیصله یابد.

سناریوی فوق، روشن و واضح و بدون هیچ پرده پوشی، خط به خط در حال وقوع است و از دید هیچ سیاستمداری نه در داخل و نه در خارج ایران پنهان نمانده است. اما هر چقدر که آمریکا و متحدانشان، گام به گام، پروژهء وقوع گزینهء نظامی را با دقت و وسواس فراوانی به پیش می برند، به همان اندازه در داخل مرزهای ایران، برای تقابل با چنین واقعهء شومی، سردرگمی حکمفرماست.

در تهران، بر سر تنها چیزی که اتفاق نظر هست، پیشبرد پروژهء هسته ای ایران با نهایت سرعت است. اما برای اینکه تا زمان رسیدن به نقطهء مطلوب، چگونه باید کشور را از بلایای احتمالی مصون نگاه داشت، هیچ استراتژی منسجمی، مشاهده نمی گردد.

عده ای که دیگر صدایشان در بین همهمهء اصولگرایان حاکم پنهان گشته، معتقد به گفتگوی سازنده با گروه 1+5 هستند. گروهی دیگر معتقد به وقت کشی هستند و به همان روشهای نخ نما شده، همچون از سرگیری مذاکرات و سپری کردن زمان، بدون حصول نتیجه را پیشنهاد می دهند. گروهی معتقد به دور زدن کشورهای غربی هستند و بهره بردن از شکاف بین دول غربی و روسیه و چین. گروهی معتقد به بکار بستن واژه هایی هستند که نشان از اقتدار و بی هراسی مان باشد. گروهی معتقد به رجز خوانی هستند و گروهی معتقد به لابی کردن با همهء دولتهایی که مواضع ضد غربی دارند و ....

اما در میان این همه تشتت، هر اندازه که از قدرت اثر گذاری نیروهای معتقد به تنش زدایی و حل دیپلماتیک مسئله کاسته می گردد، هر اندازه که سکان هدایت این داستان، هم در داخل و هم در خارج از مرزهای ایران، از دست سیاستمداران خارج گشته و به دست نظامیان می افتد، نغمه هایی نرم نرمک شنیده می گردد که اگر بستر لازم برای رشد و نمو آنان فراهم گردد، می توانند کشور را به مرز یک فاجعهء بزرگ رهنمون گردند.

جنگ 33 روزهء لبنان

نیت اسرائیل برای آغاز جنگ 33 روزهء لبنان، که با چراغ سبز آمریکا نیز همراه شد، محو کامل حزب الله لبنان بود. اسرائیل در آن جنگ تخمین بسیار اشتباهی از توان دفاعی و قدرت مقاومت حزب الله داشت. با همین تخمین اشتباه، اسرائیل به استقبال جنگ رفت و علیرغم همهء هزینه هایی که به لبنان و حزب الله تحمیل کرد، از به انجام رساندن هدف اصلی عاجز ماند.

نتیجهء این جنگ، علیرغم همهء هزینه هایی که بر لبنان رفت، بیمه گشتن بقای حزب الله بود برای زمانی طولانی و نا معلوم. زرادخانهء نظامی حزب الله هم اکنون غنی تر از گذشته گشته و احتمال حملهء مجدد به لبنان نیازمند دلایلی بسیار بیشتر از گذشته است.

عده ای در ایران، با الهام گرفتن از این واقعه، بر این باورند که آمریکا به دلایلی که درهمین نوشته آمده، توان یک پیروزی نظامی را در مقطع کنونی ندارد. اما بسیار محتمل است که با فراهم آوردن شرایطی، این امکان را در مدتی دورتر به کف آورد. پس اگر قرار است که به انتظار بتشینیم که آمریکا عرصه را چنان بر ایران تنگ آورد که در آینده ای نه چندان دور جنگی را با احتمال پیروزی بالا بیآغازد، زمان وقوع این جنگ را به جلو بیاندازیم تا دشمن نتواند ساز و کار مناسب برای پیروزی در جنگ را فراهم آورد. این گروه بر این باورند که جنگ زود هنگام، همانند وقوع یک زلزلهء زود هنگام است که می تواند از وقوع زلزله ای در آیندهء دور با قدرت تخریب بالا پیشگیری نماید.

به باور اینان، وقوع جنگ اجتناب ناپذیر است و وقوع یک جنگ محدود بدون حصول برتری مشخص برای هر یک از طرفین، می تواند از وقوع جنگ اصلی، که می تواند به بهای نابودی پروژه هسته ای و یا حتی حکومت فعلی نیز باشد، پیشگیری نماید.

اما از آنجایی که آغازگر جنگ بودن، دربردارندهء هزینه های گزافی است، لاجرم به ارسال سیگنالهایی مبادرت می ورزند که طرف آمریکایی را به وقوع زود هنگام جنگ ترغیب نمایند. بزرگنمایی و قریب الوقوع بودن دستیابی ایران به بمب هسته ای از یک سو و تحریکات نظامی در خلیج فارس از سوی دیگر، فراهم کردن بهانه های لازم برای کشورهای غربی، همچون اشغال سفارت انگلستان، طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا و بهانه های دیگری که به زودی خواهند آمد، همه و همه در این راستا است که ایران در حال گردآوری دلایلی است که دولتهای غربی را برای وقوع زودهنگام جنگ مجاب سازد.

نظریه پردازان این بازی خطرناک بر این باورند که در صورت نیاز حتی باید به غرور ملی کشورهای غربی لطمه وارد کرد، تا آنها، تحت فشار نیروهای تندرو خود، پیش از آنکه درک درست و صحیحی از توان نظامی و عکس العمل جامعهء ایرانی نسبت به جنگ و نیروی خارجی بدست آورند، به آن ورود کنند.

جنگی که در صورت وقوع و عدم حصول پیروزی غربیان، برای صاحبان این اندیشه، دستاوردهای چشمگیری در داخل و خارج از مرزهای ایران به همراه دارد و تضمین گر بقای نئوکانهای ایرانی، در هر دو جبههء داخل و خارج خواهد بود.

پرواضح است که جدا از لطمات جبران ناپذیری که این بازی خطرناک حتی در صورت اجرای موفقیت آمیز آن، به کشور و مردم ایران وارد می گرداند، این امکان وجود دارد که شرایط آن گونه که اینان پیش بینی می کنند، محقق نگردد و همین جنگ زود هنگام نیز به بهای نابودی ایران منجر گردد.

این نغمه های ناموزون که کم کمک می رود تا به مواضع رسمی حکومت نیز بدل گردد، همهء تلاش دیپلماتیک کسانی را که در طی 15 سال اخیر کوشیده اند تا آغاز یک جنگ را برای آمریکا و متحدانش پرهزینه کنند را ناکام می گرداند. تحولات چند ماه آینده ایران، به ویژه پس از انتخابات مجلس، تعیین کنندهء وزن جنگ افروزان وطنی، در آیندهء ایران خواهد بود. گروهی که تسلطشان بر ارکان سیاسی و نظامی، بهترین هدیه ای خواهد بود که در تاریخ ایران زمین، از تهران به سمت واشنگتن ارسال گشته.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر