ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

رساترین اعتراض

«تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود نا امید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم، این دولت از اعتبار قانونی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده، رساترین اعتراض ماست...........میر حسین موسوی، بیانیه شماره 9»

جنبش سبز در کما؛ توهم یا واقعیت؟

آیا جنبش سبز رو به زوال است؟ برای پاسخ به این سوال باید به پرسش دیگری پاسخ گفت. آیا خواسته های جنبش برآورده گشته؟ آیا به سوالات معترضین سبز، پاسخی گفته شده؟ آیا حکومت وارد گفتگو با بخشی از جنبش گشته و با برآوردن خواسته های آنان، آنان را از جنبش جدا ساخته؟

نه تنها پاسخ تمام سوالات فوق منفی است، بلکه اتفاقات دیگری نیز روی داده است که از جنس رو به زوال بردن جنبش نیست. اگر پس از خرداد 88، معترضین بر این باور بودند که حکومت با تقلب، نتیجهء یک انتخابات را جابجا کرده، امروز بر این باورند که حاکمیت متقلب، سرکوبگر، قاتل، متجاوز، آدم ربا و .... هم هست. حکومت تنها کاری که به انجام رسانده این بوده که دلایل و انگیزه های مخالفین را برای مخالفت بیشتر ساخته و کاری کرده که گرهی که دیروز با دست باز میشد، امروز با دندان هم باز نمی شود. بدون تردید، بازگشت مجدد مخالفین به خیابانها همراه خواهد بود با خواسته هایی رادیکال تر و مطالباتی بنیادین تر از دیروز.

خیابانهای خلوت، آرامش پیش از طوفان

حکومت به جای پاسخ گویی به خواسته های معترضین، راه سرکوب آنان را برگزید. حکومت کوشید تا به هر ابزار و هر روش، معترضین را از خیابانها به خانه ها روانه سازد. هدف موافق ساختن یک مخالف نبود. هدف تنها منهدم کردن سازماندهی مخالفان و گرفتن امکان گردهمایی از آنان بود. در واقع حکومت مشکل را حل نکرد. تنها آن را به تعویق انداخت. و باور داشت که این به تعویق انداختن مشکل، سبب فرسایش نیروی مخالفین و نا امید ساختن آنان از ادامهء مسیر می گردد. اما مقاومت و ایستادگی مخالفین، فراتر از حد انتظار کودتاچیان بود.

حکومت پس از 9 دی، جنبش را پایان یافته تلقی می کرد و بر این باور غلط باقی ماند تا روز 25 بهمن، که واقعه ای رخ داد، خارج از تمام محاسبات کودتاچیان. اما افسوس که باز هم نیاموختند. باز هم بر همان سیاق تاختند. هر کسی را که قابلیت سازماندهی و راهبری داشت، یا به بند کشیدند و یا مرعوب ساختند. در تعطیلی و انهدام هرنهاد و گروه و حزب و شبکه ای، که کوچکترین احتمالی می رفت که محلی برای سازماندهی سبزها باشند، لحظه ای تردید نکردند. و در این مسیر آنقدر احکام قضایی ناعادلانه نگاشتند و اعمال غیر انسانی مرتکب گردیدند که تنها اندوخته شان، خشم روز افزون بود و کینهء انباشته شده.

آنهایی که آمده بودند رأی خود را بستانند، امروز دیگر شاید به رأی خویش هم بسنده نکنند. مردان و زنان خشمگینی که به انتظار یک لحظه غفلت حاکمان نشسته اند تا روایت گر روز واقعه باشند.

ما و نمایشنامهء 12 اسفند

آنهایی که با سرهای فرو رفته در برف، در حال نگاشتن نمایشنامهء 12 اسفندند، بر این باورند تا فردای انتخابات با عدد و رقم و فیلمهای مونتاژ شده، شکست سبزپوشان را فریاد کنند. آنها نمی دانند که ما برای طی این مسیر، به انتظار اعداد ساختگی آنان نمی نشینیم. صد البته برای حکومتی که با تقلب، یک رئیس جمهور را جابجا کرد، بالا بردن میزان شرکت کنندگان سهل ترین کار است.

اعلام عدم شرکت در انتخابات، اسم رمز ماست. رمز اتحاد ماست. میزان تجدید پیمان ماست. شاخص باقی ماندن بر مسیر روز نخست است. ما را با اعداد و ارقام دولت دروغ چه کار، که بیش از دو سال است که به گاه عمل، کمیتمان را با نشان های سبزمان می سنجیم.

روزهای سبز

روزهای پیش رو، روزهایی هست که یاران موسوی و کروبی، می توانند امید وقوع روز واقعه را در دل بپرورانند. اما کسی چه می داند؟ شاید ماشین سرکوب، به یاری ثروت هنگفت به تاراج رفتهء این مرز و بوم، بر ما چیره گردد. شاید وقوع روز واقعه، به روزی دیگر محول گردد. روزی خارج از تمام محاسبات کودتاچیان. مهم این نیست که ما حتما در یک روز مشخص، ماشین کودتا را به زانو درآوریم. مهم بذر امید است که هویت ماست. روز واقعه می آید. مهم آمادگی ماست. مهم این است که ما برنامه ریزی خود را با نهایت دقت به انجام رسانیم. هسته هایمان را شکل دهیم. شبکه هایمان را بسازیم و آگاهی و بصیرت را ترویج سازیم و ظرفیت و توانایی خود را ارتقاء دهیم و .....و به انتظار یک فرصت بنشینیم که دیر یا زود مهیا می گردد. به انتظار روز واقعه.

نشان های سبز

روزهای پیش رو، روزهای تجدید پیمان ماست. روزهایی است که به یاد یکدیگر می آوریم که هنوز بر سر همان پیمانیم. به یاد یکدیگر می آوریم که هنوز بذر امید در دلهای ماست. به یاد یکدیگر می آوریم که هنوز با هم هستیم.

روزهای در پیش رو، روزهایی است که هر کداممان که به خیابانهای این شهر پا می گذاریم، نشانهای سبزمان را به جا می گذاریم و نشانهای سبز دیگران را به تماشا می نشینیم.

بر روی اسکناسها شعار سبز می نگاریم، بر دیوار کوچه های خلوت و شلوغ از میر و شیخ دربندمان می نویسیم. بر پارچه های آویزان بر شاخه های درخت از رفتنی بودن ظلم سخن می گوییم. بر بامهای شهر بانگ تکبیر را فریاد می کنیم. در کوی و برزن، دستبندهای سبز به یادگار می گذاریم. و صدها نشان دیگر را به تصویر می کشیم تا..... تا یارانمان بدانند که دیگرانی هستند مصمم و پرامید و مترصد یک لحظه غفلت زندانبان. تا زندانبان بداند، که آنهایی که از مرگشان سخنها رانده، زنده تر از آنند که گمان می برد.

و شاید حاکمان سنگدل ایران زمین بدانند که ما دوست تر می داریم که با آنان با زبان صندوقهای رأی سخن بگوییم. و شاید هنوز فرصتی باشد برای برگرداندن اعتماد از دست رفتهء مان. شاید هنوز فرصتی باشد برای توبه در پیشگاه ملتی که سبوعیت عریانشان را دیده اند.

و ای کاش بدانند که صبح روز واقعه، دیگر زمانی برای بازگشت نیست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر