۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

بشارت دهندگان نابودی

چشمها و گوشهایشان را بسته اند. شاید دیگر توان شنیدن پچ پچ های مردمی را ندارند که پنهان و آشکار خود را آمادهء وقوع حادثه ای دهشتناک می کنند. شاید دیگر توان دیدن چهرهء کسانی را ندارند که با سیمایی هراسناک، ذره ذره های پس اندازشان را هم به ارزهای معتبر خارجی بدل می کنند. از کوچک و بزرگ، وقوع واقعه را باور کرده اند . کمترینش سالهای قحطی هست و تکرار روزهای حسرت و نایابی. و بیشترینش، جنگی خانمان سوز.

مردان رجز خوان حکومت، حتی حفظ ظاهر هم نمی کنند. وقتی به سان روزهای جنگ، با ارعاب و تهدید، از کف خیابانهای شهر، دلارها را به هزار دغل و حیله، از کف مردم می ربایند، از صرافی چهار راه استانبول گرفته تا آنها یی که خواب تحریم و جنگ را برایمان دیده اند، در می یابند که این بار، ضربت، بر هدف وارد آمده.

منتها ضربت از جایی وارد آمده، که انتظارش نمی رفت. این بار، این آمریکا و غربیان نبودند که ایران را به مرز ورشکستگی و اتخاذ راه حلهای احمقانه کشانده اند. بلکه این عربستان سعودی، همسایه جنوبی عزیزمان است که همه گونه تضمینی برای پر کردن خلاء نفتی ایران، به دنیا داده است. تضمینی که اگر داده نمی شد، تحریم نفت ایران را نا ممکن می ساخت. دشمن بیخ گوش ماست و ما حتی کوچکترین ابزاری برای تهدید منافع وی در دست نداریم. پول نفتمان هم کم کمک دارد بر سر سفرهء مردم عربستان می رود.

این حق مسلم هم عجب وبال گردنمان شده. محاسبات آن طوری که گمان می شد درست از آب در نیامده. شعارها داده شده و رجزها هم خوانده شده. نه توان رفتن هست و نه پای برگشت. این بار سر کشیدن جام زهر هم چارهء کار نیست که فراغت از دشمن خارجی هم ضامن بقای دولت کودتا در برابر رقیب داخلی نیست.

ازپرچمدار سیاست معاوضهء مروارید و آبنبات هم صدایی برنمی خیزد. منادیان عزت و اقتدار با سرعتی کم نظیر ایران را به مرز نابودی و جنگ می کشانند و آنهایی که می بایست صدایی به اعتراض بلند می کردند، همچون دروازه بانی گشته اند که دستانش به علامت تسلیم بالا رفته است و به تماشای ورود توپ به دروازه نشسته.

اروپا و آمریکا، رأی به تحریم بانک مرکزی داده اند. خریداران نفت، یکی یکی پا پس می کشند. آنهایی هم که مانده اند، به هزار بهانه و دلیل، پولی به تهران روانه نمی کنند. کمترین چیزی که انتظارمان را می کشد، فروش نفت در برابر غذا و دارو و کالاست، اما بی آنکه آمریکا به خود زحمت به تصویب رساندن مصوبه ای در شورای امنیت بدهد.

اگر دست از پا خطا نکنیم و موی دماغ کسانی نشویم که در برابر چشمانمان، نفتهایشان را تانکر تانکر به فروش می رسانند، باید تن دهیم به سالها قحطی و عقب ماندگی و بمانیم تماشاگر کرور کرور پولی که به لطف تحریم ما به جیب همسایگانمان سرازیر می شود.

اگر صدایمان را بلند کنیم و بخواهیم سدی شویم بر سر فروش نفت همسایگان جنوبی و اقدامی کنیم در جهت نقض امنیت خلیج فارس. پاسخ، جنگ است و نابودی.

گیرم که توان موشکی ما محیرالعقول باشد و مثال زدنی. گیرم که زورمان آن قدر باشد که یک تنه از پس آمریکا و عربستان و امارات و قطر و انگلستان هم بر آییم. کمترین هزینهء این جنگ برای ما فرود آمدن هزاران موشک کروز است و هزاران تن بمب ، بر سر سکوهای نفتی مان. و بیشترین آن هم نابودی است و شکست و خفت.

واقعیت همین است که می بینیم. دیگر هیچ کس با ما نیست. همه بر سر نابودی مان شرط بسته اند. این است همهء دستاورد دستگاه دیپلماسی ما که روزی مدعی بود، دیگران زنبیل گذاشته اند تا در میان خیل طرفداران ما در صف مقدم جای بگیرند.

سوال اینجاست که این مملکت غمخواری ندارد؟ دستگاه تشخیص مصلحت ندارد؟ مجلس ندارد؟ دلسوز ندارد؟ آیا کسی صدای شیپورهای جنگ را نمی شنود؟ آیا کسی یافت نمی شود که افسار مملکت را از دست این نئوکانهای وطنی برباید؟ یکی نیست به این تشنگان جنگ و خونریزی بگوید که انتهای این رجز خوانی های مکرر، وقوع جنگی نا خواسته و ویرانگر است؟

آیا یکی نیست که به این نئوکانهای ایرانی بفهماند که دنیا منتظر یک لحظه اشتباه تهران نشسته است تا ایران را شروع کنندهء جنگ بداند و با همین حربه کمر به نابودی اش ببندد؟

و آیا زمان آن نرسیده که مردمان ایران زمین، با ستاندن عنان اختیار یک کشور از کف نالایق ترین مردمان تاریخ این مرز و بوم، یک ایران را از بیم جنگ و نابودی رها سازند؟ و آیا غفلت امروز ما، حاصلی جز پشیمانی و حسرت و افسوس در فردا در برخواهد داشت؟

به راستی، فرزندانمان، فعل امروز مان را چگونه به قضاوت خواهند نشست؟ کسی چه می داند؟ شاید کتاب تاریخ فرزندانمان را احمدی نژاد ها ننویسند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر